basij 313.mp3
34.64M
پادکست، رادیو مضمار نوجوان🎧
#قسمت_اول
💠دراین قسمت میشنوید:
🔹بسیج چیه اصلا؟
🔹گفتگو ویژه با نوجوان فرمانده واحد
🔹خاطره طنز😌
🔹مرکز دنیا کجاست؟...
و...
گفتگوی ویژه به سبک مضمار نوجوان✍
#پاتوق_گفتگو
#رادیو_مضمار_نوجوان📻
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
گفتگوی ویژه👥
📅در سالروز شهادت #شهید_فخری_زاده
همراه با روایت ویژه دستاوردهای علمی و پیشرفت 🔬🔭🌡
✨باحضور استاد آقای قبادی نژاد
✨مجری: جوان نخبه آقای فلسفی
💥یکشنبه، ۷ آذر ، ساعت۲۱
پخش از درگاه مضمار نوجوان، لینک پیوست میشود👇
https://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomthree/view.php?id=24156
#نشر_حداکثری 🤝
لذت گفتگو درباره دانشمند نخبه شهید فخری زاده رو از دست ندید😉😎
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بکشید مارا ملت ما بیدارترمیشود ...
سالروز #شهادت_شهید_فخری_زاده🍃
#دانشمند_قهرمان🥇
#جوان_نوجوان_تشکیلاتی_تمدن_ساز
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
دانشمند قهرمان🏆
افق و الگوی ما تشکیلاتی ها ، شبیهِ فخری زاده شدن هاست...
🔵ویژه برنامه #امشب رو از دست ندید😉
#جوان_نوجوان_تشکیلاتی_تمدن_ساز
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
هدایت شده از مرکز اردویی تربیتی فصل نو نسل نو
گفتگوی ویژه👥
📅در سالروز شهادت #شهید_فخری_زاده
همراه با روایت ویژه دستاوردهای علمی و پیشرفت 🔬🔭🌡
✨باحضور استاد آقای قبادی نژاد
✨مجری: جوان نخبه آقای فلسفی
💥یکشنبه، ۷ آذر ، ساعت۲۱
پخش از درگاه مضمار نوجوان، لینک پیوست میشود👇
https://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomthree/view.php?id=24156
#نشر_حداکثری 🤝
لذت گفتگو درباره دانشمند نخبه شهید فخری زاده رو از دست ندید😉😎
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
مرکز اردویی تربیتی فصل نو نسل نو
گفتگوی ویژه👥 📅در سالروز شهادت #شهید_فخری_زاده همراه با روایت ویژه دستاوردهای علمی و پیشرفت 🔬🔭🌡
تا دقایقی دیگه
شروع یه گفتگوی جذاب و شنیدنی روخواهیم داشت
بیاید به این #لینک ساعت ۲۱ امشب که منتظرتونیم😍✅
https://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomthree/view.php?id=24156
اگه هنوز به این گفتگو نپیوستید حتما بیاید
فوق العاده جذاب و شنیدنی 😍
https://daneh.ir/demo2/mod/lmskaranskyroomthree/view.php?id=24156
هدایت شده از مرکز اردویی تربیتی فصل نو نسل نو
#ویژه_جوانان
#ویژه_مربیان
🔵 #سوال: مهم ترین سوالتون و دغدغه تون در حوزه مربی گری و کار تربیتی چیه ؟
هر سوالی یا نگرانی و دغدغه ای دارید تو عرصه مربی گری از سوالات در سطح اصول تا تکنیک و ... میتونید ازمون بپرسید😉
دغدغه هاتون و مسائل و نیازهاتون رو با ما درمیون بگذارید با ارتباط از طریق آیدی زیر👇
@Madrese_mezmar_nojavan
#سوال #مسئله #مشکل #استاد #مشاوره #رایگان
💠برای دوستانتون بفرستید واونها رو هم برای کمک به رفع گرههای ذهنی شون کمک کنید😉
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
IMG_20211130_161658_224.jpg
7.94M
تا حالا به این فکر کردی که چطور میشه مثل قهرمانهای نسل های گذشته تو هم قهرمان هم نسلی هات بشی؟
تا حالا به سبک زندگی #شهدا فکر کردی؟
دوست داری راههای صعودشون رو بدونی؟
این فایل رو از دست نده 👌
⚠️این فایل حاوی محتویات مهمی ست⚠️
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
قهرمان عرصه علمی🔬🌡
تا حالا به این فکر کردی که چطور زندگی کنی که برای کشورمون آبرو و اعتبار باشی؟
با #شهید_شهریاری رفاقت کن😉
ایتا| بله| روبیکا| تلگرام| اینستاگرام
☀️ @mezmar_nojavan ☀️
هدایت شده از بسیـ⚘ـج دانش اموزی مازندران
📚 #جهاد_علمی
📚 #مشاوره_تحصیلی
✳️رشته های نظری ؛ فنی (پایه دهم؛ یازدهم؛ دوازدهم)
📚استاد مشاوره: دکتر غلامی
📆زمان: پنجشنبه ۱۱ آذر
⏰ساعت ۸:۳۰ صبح
🔻پخش زنده: در کانال بسیج دانش آموزی مازندران در پیام رسان شاد
😊🆔️ کانال بسیج دانش آموزی مازندران ⬇️
@bdmazand
مرکز اردویی تربیتی فصل نو نسل نو
#قسمت_چهارم #المیرا دستمو پس زد :(( بابا خوبم من. دهع! نکن بچه!)) میدونست وقتی بهم میگن بچه عصبی م
#المیرا
#قسمت_پنجم
اقاهه:((گفتی رنگی میخوای دیگه؟))
یه کمی مکث کردم:((بله. رنگی بهتره.))
برای هزارمین بار طرح پوسترمونو از ذهنم گذروندم و خرکیف شدم. دلم میخواست طرحی که زهرا درست کرده بود رو به عالم و آدم نشون بدم. کی باورش میشه طراحی این کار با چند تا دهه هشتادی به قول اونا گودزیلا بوده؟
آقاهه: (( چند تا میخوای دخترم؟))
قرار شده بود پوستر رو تو راهرو و در ورودی و اتاق پرورشی بزنیم. جایی که بیشترین رفت و امد بچه هاست.
_ ((سه تا لطفا بزنین از روش برام))
خدا میدونه چقدر ذوق زده شدم وقتی دیدم ماموریت دوم راه انداختن مسابقه کتابخوانیه!
بهترین راه بود برا تشویق امیر و بقیه که کتاب بخونن. به نظرم خیلی از مشکلای ما از اینه که فکر نمیکنیم و کتابخوندن باعث روشن شدن فکرمون میشه.
چیزی که هزاران بار خواستم تو مخ امیر فرو کنم و هیچ وقت نتیجه نداد. تنها چیزی که از تلاشام بیرون اومد ، این بود که امیر دیگه بابت کتاب به دست بودن مسخره ام نمیکنه!!
با یاد اوری چند روز پیش اخمی ریزی میشینه رو صورتم . خب درست ترش اینه که بگم کمتر مسخره میکنه.
اقاهه:(( بفرما دخترم ، اماده شده.))
پوسترا رو گرفتم و نگاهشون کردم:
مسابقه کتابخوانی مخصوص نسل نویی ها
"طاها ستاره شمالی "
با اهدا جوایز . . .
_((ممنونم. چقدر تقدیمتون کنم؟))
مبلغ رو پرداخت کردم و از مغازه رفتم بیرون.
تا مدرسه دو سه قدم راه بود. ماسکمو کشیدم پایین ، یه نفس عمیق کشیدم و دوباره دادمش بالا. نگاه کردن به سردر مدرسه قیافه امو کج و کوله کرد . ی نفس عمیق تر کشیدم و از خدا صبر طلب کردم ، برای رد شدن از در ورودی.
خانم وفایی جارو به دست و دست به کمر دم حیاط ایستاده بود و عین همیشه با اخم نگام میکرد. لبخندمو بزرگتر کردم ک بلند گفتم :(( سلام خانوم وفایی ، خسته نباشی.))
هرکس دیگه بود اخماش باز میشد ولی خب اون خانوم وفایی بود و کلا یه نمونه نادر ، قلب مهربونی داشت ولی همیشه اخم میکرد و کلی ازمون مینالید.
_علیک سلام ، میموندی یهو ظهر میومدی ، این پلاستیک چیه دستت باز ، دوباره بخوای آشغال پاشغال بریزی تو مدرسه من میدونم و تو ها.))
لحن طلبکارش خنده ام انداخت. هنوز زنگ نخورده بود و میگفت دیر کردی.مثل همیشه.
_((نه آشغال چیه بابا. چشم حواسم هست زحمت شمارو زیاد نکنم. اجازه میدین رد شم الان؟))
چپکی نگام کرد، ی دور از بالا تا پایین با چشاش اسکنم کرد و سرشو تکون داد ک رد شم. انگار میخواستم وارد ساختمون پنتاگونی ، موسادی چیزی بشم...
دسته پلاستیکو محکم تر گرفتم و بسم الله گفتم که بتونم کارو خوب اننجامش بدم.
بیشتر ذوقم واسه این بود که میخواستم آدمارو دعوت کنم سمت فکر کردن و کار انداختن ذهنشون. امیر اینجور وقتا میگفت ولش کنم و میخواد مغزشو آکبند ببره اون دنیا تحویل خدا بده!
اون تیکه از کتاب که به عنوان نمونه رو پوستر نوشته بودیم اونقدری جذابیت داشت که مطمئن باشم همکلاسیام با دیدنش مشتاق مسابقه بشن و بخوان دست دوستی بدن بهش.
به محض اینکه وارد سالن شدم مهدیس و معصومه رو دیدم که گوشه سالن ، پشت به من وایستاده بودن. بلند صداشون کردم:
_ ((سلام پت و مت عزیززززز.))
برگشتن ؛ دیدنم با خنده سلام کردن. نیش من هم باز شد.
مهدیس-:(( سلام بر شفتک اعظم!))
معصومه :(( سلام علیکم! شنگولی امروز! چی شده کبکت خروس میخونه؟! خبریه؟؟؟))
_:((براتون یه چیز خفن آوردممممم اصلا اصل جنسه.))
مهدیس:((باز تو کنار داداشت زیاد نشستی ادبیاتت تغییر کرد؟!))
معصومه خندید و ارنجشو زد به پهلوی مهدیس ک بییخیال شه. و چشاش بهم فهموند منتظره ببینه براشون چی اوردم.
کیف مو روی صندلی کنار سالن گذاشتم . پوستر رو یواشکی و آروم از توی پلاستیک تو دستم در آوردم و تا خواستم نشونش بدم، صدای ناظم که از بلندگوی مدرسه پخش می شد و منو صدا میزد اجازه این کار رو بهم نداد...
#قهرمانان_نسل_نو 💪
#رمان_نسل_نو 💥
#قرن_نو_نسل_نو
بزرگترین رویداد رهبران اجتماعی نوجوان
مضمار_نوجوان🇮🇷🍃⊱━═━
@mezmar_nojavan