❤️ #همسرداری
🎭روش انتقاد از همسر
🦋وقتی می خواین از شوهرتون انتقاد کنید
قهر و داد و هوار و گریه راه نندازین
بهتره از اسلوب انحرافی وارد شید
مثلا این جمله رو بگید :
"من ازشوهرم فلان انتظار رو دارم"
👈آقایون کلا برای برآورده کردن انتظارات شما جون هم میدن چون حس الگو بودن رو در وجود خودشون احساس میکنن
اما اگر سر همسرتون داد بزنید اون فکر میکنه میخواین برش مسلط بشین اونم سرتون داد میزنه.
#خانواده_بهشتی
┏━━🍃🌺🍃━━┓
@fatemi24
┗━━━🍂
#تلنگر
؛🌸💐🍃🌿🍃🌾🌼
؛🍃🌺🍂
؛🌿🍂
؛🌸
تنها زمانی صبور خواهیم شد که
صبر را یک قدرت بدانیم،
نه یک ضعف.
آنچه ویرانمان میکند،
روزگار نیست
بلکه حوصلهی کوچک و آرزوهای بزرگمان است.
#خانواده_بهشتی
@fatemi24
🌸
🌿🍂
🍃🌺🍂
🌸 💐🍃🌿🍃🌾🌼
❤️ #همسرداری
📣 قابل توجه آقایون 😊
♥️کلام مرد باید پر باشه از حس حمایتگری، پشتیبانی و مراقبت از همسر مثل :
_ نگران نباش
_ من درستش میکنم
_ غصه نخور، بسپارش به من😊
#خانواده_بهشتی
┏━━🍃🌺🍃━━┓
@fatemi24
┗━━━🍂
آورده اند که روزى یکى از بزرگان به سفر حج مى رفت . نامش عبد الجبار بود و هزار دینار طلا در کمر داشت…چون به کوفه رسید، قافله دو سه روزى از حرکت باز ایستاد.عبد الجبار براى تفرج و سیاحت ، گرد محله هاى کوفه بر آمد. از قضا به خرابه اى رسید.
زنى را دید که در خرابه مى گردد و چیزى مى جوید. در گوشه مرغک مردارى افتاده بود، آن را به زیر لباس کشید و رفت…
عبد الجبار با خود گفت : بى گمان این زن نیازمند است و نیاز خود را پنهان مى دارد. در پى زن رفت تا از حالش آگاه گردد.
چون زن به خانه رسید، کودکان دور او را گرفتند که اى مادر! براى ما چه آورده اى که از گرسنگى هلاک شدیم
مادر گفت : عزیزان من غم مخورید که برایتان مرغکى آورده ام و هم اکنون آن را بریان مى کنم .
عبد الجبار که این را شنید، گریست و از همسایگان احوال وى را باز پرسید.
گفتند: سیده اى است زن عبدالله بن زیاد علوى ، که شوهرش را حجاج ملعون کشته اند .
او کودکان یتیم دارد و بزرگوارى خاندان رسالت نمى گذارد که از کسى چیزى طلب کند.
عبد الجبار با خود گفت : اگر حج مى خواهى ، این جاست .
بى درنگ آن هزار دینار را از میان باز و به زن داد و آن سال در کوفه ماند و به سقایى مشغول شد…
هنگامى که حاجیان از مکه باز گشتند، وى به پیشواز آنها رفت . مردى در پیش قافله بر شترى نشسته بود و مى آمد.
چون چشمش بر عبد الجبار افتاد، خود را از شتر به زیر انداخت گفت : اى جوانمرد.. از آن روزى که در سرزمین عرفات ، ده هزار دینار به من وام داده اى ، تو را مى جویم . اکنون بیا و ده هزار دینارت را بستان
عبد الجبار، دینارها را گرفت و حیران ماند و خواست که از آن شخص حقیقت حال را بپرسد که وى به میان جمعیت رفت و از نظرش ناپدید شد.
در این هنگام آوازى شنید که : اى عبد الجبار..هزار دینارت را ده هزار دادیم و فرشته اى به صورت تو آفریدیم که برایت حج گزارد و تا زنده باشى ، هر سال حجى در پرونده عملت مى نویسیم ، تا بدانى که هیچ نیکوکارى بر درگاه ما تباه نمى گردد ..
@fatemi24
12.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا ...
من دنیای کوچکی دارم
که تو با بودنت بی انتهایش می کنی ،
تو با معجزه های هر چند کوچک و ساده روزمره ام
روزم را رنگین کمانی می کنی .
من عادت کرده ام به تو به معجزه های هر روزت ،
و به این آرامش در دلم
خدایا ...
می خواهم تو را از ته دل فریاد بزنم
آنقدر که چشمانم و دلم آکنده از مهرت شوند .
خدایا ...
به تو توکل می کنم
و حس داشتنت پناهگاهی می شود همیشگی
در اوج سختی هایم ، و غرق غرورم می کند.
خدایا شکر
که بزرگی چون تو دارم
@fatemi24
مادر :صدای شکستن چی بود؟
دختر: مامان یادته همیشه نگران شکستن گلدون شیشهایت بودی؟
مادر: اره یادمه
دختر: دیگه نگران نباش!😐😂
@fatemi24