🔴*کلانتر کوچه*
دخترِ خانمِ ...میگفت:
تو کوچه بازی میکردیم حمیدرضا هم اونورتر دوچرخهسواری میکرد. یه دفعه دیدم حمیدرضا داره با کسی بحث میکنه، نگاه کردم، دیدم دو تا پسرِ غریبه با دوچرخههاشون، اومدن تو کوچه و حمیدرضا داره میگه از کوچهمون برین.
اونا گفتند: مگه تو کلانترِ محلی
حمیدرضا گفت: آره من کلانترِ این کوچهم.
و اونا رفتند
مادرِ حمیدرضا با دست به سینهش میکوبید و میگفت: پسرم حواسش به همهچی بود، از بچگی غیرت داشت.
نقل خاطره از مادر شهید
#شهیدغیرت
#شهیدحمیدرضا_الداغی🌷
@fatemiyoon110
مثل حمید
کارش نقشه کشی ساختمان بود. توی خیابان باغ ملی یک دفتر مهندسی داشت و با شهرداری کار می کرد. اهل خیابان گردی و دور زدن های بیهوده هم نبود. همان راه سرکار تا خانه را می رفت و می آمد. کلا سر و کارش با کارهای بیهوده نبود.
گاهی وقتی می دید من و مادرم نشسته ایم و صحبت می کنیم، می گفت:«از خودتون بگید چرا انقد راحت مردمو قضاوت می کنید.»
شاید اصلا بد کسی را هم نمی گفتیم ولی همش تذکر می داد و می گفت از خودتان حرف بزنید.
🎙(نقل از خواهر شهید الداغی)
#شهیدغیرت
#شهیدحمیدرضا_الداغی🌷
@fatemiyoon110
7.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پای ناموس شاهرگ دادی🥀
لابد الآن کنار سلطانی...
جات خیلی مدینه خالی بود💔
آی خوش غیرت خراسانی
مهدیِ رسولی🎙
#شهیدحمیدرضا_الداغی🌷
@fatemiyoon110
شھـادت ...
همیناستدیگر . . !
بہناگہ،پنجرھا بازمیشود
بہسمتبھشت . .
مھمتویۍڪہچقدر
ازدلبستگۍهای اینطرفِپنجرھ
دلڪَنـدھ ای
#شهیدحمیدرضا_الداغی
@fatemiyoon110