eitaa logo
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
231 دنبال‌کننده
304 عکس
104 ویدیو
10 فایل
🎧 شروعمون: ¹⁴⁰⁴/⁸/²⁴ 🎙️ وقتی حامیم می‌خونه، دلامون آروم می‌شن 🖤 Lyrics that feel like home 🔥 یه گوشه‌ی دنج برای دل‌های بی‌پناه 📍 Stay real, stay warm ᴡᴇʟᴄᴏᴍᴇ ᴛᴏ ʏᴏᴜʀ ᴄʜᴀɴɴᴇʟ ᴀɴᴅ ᴍɪɴᴇ. "عضو جمعیت نویسندگان📖" 📝𝟬𝟵𝟲 we: @haamimoonn @Adccfff
مشاهده در ایتا
دانلود
لایک حامیم برای پست سروش قربانی😍✨
می‌گویند هر قلمی که بر کاغذ می‌رود، اثری جاودان می‌سازد؛ و هر کلمه‌ای که با عشق بسته شود، پلی است میان دل‌ها. ما در «کانون نویسندگان»، بیش از آنکه یک مجموعه باشیم، خانواده‌ای از عاشقان حرف و واژه‌ایم که سال‌هاست در کنار هم، تاریخچه‌ای از احساس را رقم زده‌ایم✨ امروز، روزی است که تقویم ادبیات ما، بر صفحه‌ای تازه و طلایی ایستاده است. رسیدن به نقطه‌ی «صدتایی شدن» برای ما تنها یک عدد نیست؛ بلکه تجلی‌گر صد سال (یا دهه‌ها) تلاشِ بی‌وقفه، رنج‌های شیرینِ نوشتن، و شادی‌های عمیقِ خوانده شدن است. هر کدام از ما، تار و پود این فرشِ ظریفِ ادبی هستیم و این عددِ زیبا، گواهی بر پایداری و زنده بودنِ این عشق مشترک است! این جشنِ دوچندان، هدیه‌ای است به تمام کسانی که باور دارند قلم، تنها ابزار نیست؛ بلکه سلاحی برای صلح، دارویی برای دردهای دنیاست و پناهگاهی امن برای روح‌های خسته. به پاسِ تمام لحظاتی که در سکوت نوشتیم و با صدای بلند زندگی کردیم، امروز همگیمان گرد هم آمده‌ایم تا این میوه‌ی شیرینِ صبر و وفاداری را بچشیم🎀 صدتایی شدنِ ما، آغازِ فصلی نوین در کتابِ زندگی این کانون است؛ فصلی که در آن، هر داستانِ جدیدی، نویدبخشِ زیبایی‌های بیشتر است و هر قلمِ جدیدی، ضامنِ تداومِ این جریانِ زلال است🌱 اینجانب این لحظه‌ی پرشکوه و افتخارآمیز را به تمامی اعضای دلسوز، نویسندگان خلاق، و همگانِ دوستدارِ ادبیات تبریک می‌گویم. امیدوارم همواره قلم‌هایتان روان و دلهایتان سرشار از شوقِ آفرینش باشد🫂✨ پایدار باشید ای همراهان راهِ کلمه. 🖋️✨🥂
هدایت شده از 𝐆𝐡𝐚𝐳𝐚𝐥 ریپم
آوا: حامی واقعا خیلی خوشحال شدم براش😍 حامی: مرسی عزیزم بابا سعید: مبارکش باشه ایشالا همیشه خوش باشن حامی: ممنونم آوا: حالا نظرتون درمورد ازدواج چیه؟ مامان زهرا: عزیزم من میگم هرچی خودتون دوست دارین ایشالا خوشبخت بشین(گریه) آوا: مامان چرا گریه میکنی عزیزم؟ حامی: حالتون خوبه شما؟ مامان زهرا: بله عزیزم فقط یکم احساساتی شدم. بابا سعید: به نظر منم حق با مامانته آوا هرچی خودتون دوست داشتین. حامی: واقعا ممنونم از نظرتون خیلی واقعا نظرتون با ارزشه آوا: بله همینطوره حامی: خدافظی کردیم و از خونه زدیم بیرون سوار ماشین که شدیم آوا گفت آوا: حامی واقعا استرس داشتم الان راحت شدم حامی: 😂 حامی: راه افتادیم سمت خونه مامانمینا. آوا: حامی فکنم قندم افتاد از بس استرس کشیدم بریم یه بستنی بخوریم حامی: حتما منم هوس بستنی کردم😂 آوا: پس بریم بستنی بخوریم حامی: بریم. فرمون رو چرخوندم به سمت بستنی فروشی که... ادامه دارد... نویسنده: غزل
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حامی:که نگاهی به اوا کردم رو کرد بهم و با لحن مظلومی گفت: آوا:حامی برام بستنی شکلاتی میخری🥺 حامی:اره میخرم آوا:مرسییی میگم اسمارتیس هم داشته باشه ها حامی:چشم بچه چیز دیگه ای نمی‌خوای آوا:نه ولی تو که از من بچه تری با اون موهای فرفریت😂🥲 حامی:از دست تو یچیزی بگم آوا: بگو حامی:می‌دونستی خیلی قشنگ میخندی من اول از همه عاشق لبخندت شدم آوا:منم اول از همه عاشق اون موهای فر ت شدم بعد عاشق خودت آخه مو فرفری ها یکی از قشنگ ترین مخلوقاتن (نویسنده:مثل یکی از قشنگ ترین فرفری که من میشناسم که اسمش غزله🫂) حامی:جدی میگی یعنی تو اول عاشق موهام شدی بعد خودم آوا:اوهوم حامی:یعنی الان من و فقط بخاطر موهام دوست داری آوا:نه ولی اولین چیزی که باعث شد من و عاشق کنه موهات بود ادامه دارد...... نویسنده:anita
مرسی از آنیتا ی عزیزم 🤍
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا