#Part15
فاطمه:منطقی باید باشیم دیگه نه😏
اوا:عه خب منظورت چیه چه منطقی چه حرفی
فاطمه:ببین باید یسری چیزا برات روشن شه نه
اوا:فاطمه اصل حرفتو بزن
فاطمه:ببین عمو ی حامی به حامی گفته که باید با من ازدواج کنه و میکنه
اینکه اومده از تو خاستگاری کرده یه چیز پیش پا افتادست
همه ی دخترا خاستگار دارن به این معنا نیست که همشون عاشق باشن مگه اینطور نیست
اوا:عه خب اره ولی حامی فرق داره
فاطمه:بیخیال
ببین حامی برای تو هیچی نیست فهمیدی هیچیه تو نیست
اوا:من و حامی قراره ازدواج کنیم میدونی دیگه
فاطمه:هه هه خیلی با مزه ای تا وقتی من هستم که مانع این ازدواج بشم شما مال هم نمیشید و نخواهید هم شد
اوا:تو کی که نزاری من و حامی ازدواج کنیم
فاطمه:تو این بازی من برندم
اونم که من کیم به خودم مربوطه
اوا:اوم میفهمیم کی برندست
فاطمه:زیادی حرف میزنی جوجه
من بهت میفهمونم برنده ی این بازی کیه
اوا:چطور دقیقا
فاطمه:میفهمی میفهمی بازیچه ی اصلی خودتی حالا که از نبرد نکشیدی بیرون خودم پرتت میکنم از نبرد بیرون
الانم میتونی بری
اوا:اوکی میفهمیم کی این نبرد و میبره
فعلا.
ادامه دارد...
نویسنده:Anita
خاطرـہ اے בر خواب🎀🖇
مرسی عزیزم ❤️
خواهش میکنم 💙
عصری یکی میدم
شبم یکی میدم
هدایت شده از ✨️Haamim 🎧
939K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلامممممممعشقای خودم💖👩🦯
بیاین پی بگید چه چالشی بزام هر چالشی بیشتر بودو امروز میزارم بقیشو در روز اینده🫀🗽
ایدیم
@YASI_ssss
چنل
LINK:https://eitaa.com/Haamimmroor
پارتا رو میخونیم مگه میشه پارت هایی به این قشنگی رو نخوند
________
انیتا:مرسی بابت نظرت💙
آخه اصن هیچ خبری ازتون نیست😐
غزل:مرسی بابت نظر قشنگتتت🫀
حدیث:مرسی
پارت ها خیلی قشنگن بازم پارت میدین
___
انیتا:مرسی عزیزم💘
بله دوتا دیگه میدم
غزل:مرسی عزیزم، فعلا که آنیتا جون داره پارت میده
حدیث:ممنون
#Part16
اوا:از کافه زدم بیرون و رفتم سمت خونه حرفای اون دختره تو ذهنم اکو میشد
اگه جدی جدی کاری کنه چی اگه بلایی سر حامی بیاره چی وای نه نه
ممکن نیس نمیتونه کاری کنه بیخیالش،
ولی نمیتونم بس کنم نمیتونم بیخیال شم
وای وای اوف
انقدری که استرس و اضطراب داشتم که نمیدونستم چطور تا خونه ماشین و روندم
وقتی رسیدم داشتم میرفتم سمت اتاقم که مامانم صدام کرد.
مامان زهرا:اوا بیا اینجا
اوا:ج جانم
مامان زهرا:چیزی شده چندساعته ناراحتی الانم استرس داری
اوا:نه مامان چیزی نیس تو نگران نباش
مامان زهرا:من میفهمم دخترم به من بگو
اوا:چیزی نیست مامان من برم اتاقم
مامان زهرا:برو عزیزم
ولی حواسم بهت هست
اوا:سرمو تکون دادم
رفتم تو اتاق که یه مسیج از طرف حامی برام اومد
(+ حامی _اوا)
+سلام عزیزم حالت خوبه امروز اصن ندیدمت میتونی فردا بیام دنبالت بریم بیرون؟
_سلام تو خوبی عه بد نیستم باشه
+پس فردا میبینمت
_باشه
+حواست به خودت باشه
_تو هم حواست به خودت باشه
+شبت بخیر عزیزم
_شب تو هم بخیر
ادامه دارد...
نویسنده:Anita