🌷سالگرد شهادت🌷
🌷 شهید آیتالله سید مصطفی خمینی فرزند امام خمینی ره
🌷 تولد ۲۱ آذر ۱۳۰۹ قم
🌷 شهادت اول آبان ۱۳۵۶ توسط عوامل ساواک و همراهی رژیم بعث عراق در نجف اشرف
🌷 سن موقع شهادت ۴۷ سال
🌷 امروز سالگرد شهادت این شهید عزیز میباشد
✍ کلام حضرت امام خمینی ره در خصوص این شهید عزیز
☑️ انا لله و انا الیه راجعون
مصطفی خمینی، نور بصرم و مهجه قلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد
✍ و همچنین فرمودند :
☑️ مصطفي اميد آينده اسلام و ايران بود
✍ کلام مقام معظم رهبری امام خامنه ای در خصوص این شهید عزیز:
☑️ مصطفی امید آینده ما و خمینیِ آینده ایران بود. آن استعداد و دانش زیاد، روحیّه بسیار خوب و عالی و اندیشه درست، میتوانست برای آینده ایران ذخیرهای پایانناپذیر باشد
✍ و همچنین فرمودند:
☑️ از لحاظ جنس و فلز شخصیتی، حاج آقا مصطفی نسخه دوم خود امام ره بود
🤲 شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و این شهید عزیز فاتحه با صلوات
🤲 دعای این شهید عزیز بدرقه امروزتان ان شاء الله
کاش دنیا طوری بود که
هیچکس به کسی نیاز نداشت
اونوقت آدم ها مطمئن میشدن
کسی که سراغشون رو میگیره
دوسشون داره نه کارشون...
زندگیتان پُر از خدا که بی نیازِ مطلقه...
👳👳
#تلنگر
دربزرگراه زندگی"راهت"
"راحت" نخواهدبود!
هر"چاله ای" "چاره ای" به تو خواهد آموخت
"دوباره" فکرکن، فرصتهادوباره تکرارنمیشوند
برای جلوگیری ازپسرفت،
"پس" بایدرفت!!
پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست ؟ گفت عادت دارم
گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند.
و فراموش کرد !!!
صبح جنازه نگهبان را دیدند روی دیوار نوشته بود:
به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در اورد!
مواظب وعده هایمان باشیم رفق🔴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💫خــــــداے من
🍁میان این همه چشم
💫نگاه تو تنها نگاهے ست
🍁ڪہ مرا از هرنگهبان
💫و محافظے بے نیازمی کند
💫نگاهت را دراین شبهای
🍁پاییزی برای تمام
💫عزیزان و دوستانم آرزو می کنم.
آمیـــن یا رَبَّ العالمین 🙏
#شبتون_پرنور🌙✨💛
#تـلـنــــــگری💥
حواسم باشد!
خدایی که قادر است سر انگشتان ۸ میلیارد انسان را دوباره بازسازی کند، به تک تکِ کوچکترین رفتارهایم رسیدگی خواهد کرد، پس به کسی ظلم نکنم..!⛔️
شاید گناه کردی اما...
تو هنوز زنده ای، داری نفس میکشی، هنوز اختیار داری، می تونی برگردی...
پس برگرد تا دیر نشده همین امروز، با اولین گام
#توبه تولدی دوباره اس
شده است
✿ شلمچه ، قطعه ای از بهشت...
حتی اگر نمی شنیدی که اینجا شلمچه است ، دلت به وسعت عصر عاشورا می گرفت...
همین که اولین نفس را در هوای پاکش می کشیدی ، نسیمی آشنا به مشامت می رسید...
آری شلمچه عجیب بوی کربلا می داد...
شنیده بودم که شلمچه بوی چادر خاکی زهرا می دهد...
شنیده بودم ، اما شنیدن کی بود مانند دیدن ، مانند چشیدن ...
مثل دریا می ماند ، دریا از دور هم زیباست
اما کجا یکسان است حال آن کسی که دریا را از دور می نگرد با آنکه جلوتر می رود و با دستانش حس میکند خنکای آب روانش را...
آنجا هرکسی به وضوح حس می کرد ، به وضوح می دید که مادری هر شب آنجا مادری می کند
عطر فاطمه عجیب پیچیده بود ،مهر مادری عجیب دل ها را آرام می کرد ، سکوتش عجیب بود...
هوایش عجیب بود ، نسیمش عجیب بود ، خاکش عجیب بود.. و غروبش از همه چیز عجیب تر...
غروب شلمچه عجیب دل را به بازی می گرفت ، حرف ها داشت برای گفتن ، کافی بود که دل به آسمانش دهی
کافی بود سر به سجده بگذاری ، کافی بود تنها به خاک های گرفته در مشتت نگاهی کنی ، دیگر باران بود و چشمان تو ، می بارید ...
اصلا بارش بارانش عجیب بود ، عجیب ...
اصلا بارش بارانش عجیب بود ، عجیب ...

می گفت : در شملچه شاهپر شهادت خشکاندهاند که اگر بادی برخیزد،
صدای بال فرشتگان را میشنوی که برای تبرک از این خاک صف کشیدهاند...
آری صدای بال ملائکه را می شنیدی و حس می کردی که چگونه عطر آسمان کربلا را برایت به سوغات آورده اند...
شاید تبادلی عجیب از فضای عطرآگین کربلا با جبهه