ا۪̟۠و ۪̟۠د۪̟۠ر تا۪̟۠ری۪̟۠کت۪̟۠ری۪̟۠ن ۪̟۠ش۪̟۠ب۪̟۠ها،۪̟۠
مث۪̟۠ل ۪̟۠س۪̟۠تا۪̟۠ر۪̟۠ها۪̟۠ی ۪̟۠خ۪̟۠ام۪̟۠وش۪̟۪̟۠۠نش۪̟۠دن۪̟۠ی می۪̟۠درخش۪̟۠د
「最も暗い夜に、彼女は最も輝。」
⎯ׁ⎯ׁ⎯ׁ⎯꯭⎯꯭❀𝆬⎯꯭⎯ׁ⎯⎯ׁ⎯ׁ🌑⎯ׁ⎯ׁ⎯ׁ⎯꯭⎯꯭❀𝆬⎯꯭⎯ׁ⎯⎯ׁ⎯ׁ
ا۪̟۠و ۪̟۠د۪̟۠ر تا۪̟۠ری۪̟۠کت۪̟۠ری۪̟۠ن ۪̟۠ش۪̟۠ب۪̟۠ها،۪̟۠
مث۪̟۠ل ۪̟۠س۪̟۠تا۪̟۠ر۪̟۠ها۪̟۠ی ۪̟۠خ۪̟۠ام۪̟۠وش۪̟۪̟۠۠نش۪̟۠دن۪̟۠ی می۪̟۠درخش۪̟۠د
「最も暗い夜に、彼女は最も輝。」
⎯ׁ⎯ׁ⎯ׁ⎯꯭⎯꯭❀𝆬⎯꯭⎯ׁ⎯⎯ׁ⎯ׁ🌑⎯ׁ⎯ׁ⎯ׁ⎯꯭⎯꯭❀𝆬⎯꯭⎯ׁ⎯⎯ׁ⎯ׁ
ادامه فصل
صبح روز بعد، یومکو با بدنی خسته و چشمانی متفاوت از خواب بیدار شد. هنوز خاطره مرگ کیوکی در ذهنش بود، اما حالا چیز دیگری هم وجود داشت؛ گرسنگی عجیبی که هر لحظه بیشتر میشد.
وقتی به خانه برگشت، یوکامی، یومی، یوما، هوکامی و پینا با دیدنش شوکه شدند. یومکو سعی کرد تغییراتش را پنهان کند، اما یوکامی متوجه شد که چیزی درست نیست.
یومکو نمیخواست به خانوادهاش آسیب بزند، بنابراین تصمیم گرفت مدتی از آنها دور بماند.
او در دل شب خانه را ترک کرد و قسم خورد که هم قدرت جدیدش را کنترل کند و هم شیطانی را که کیوکی را کشته پیدا کند.
اما یومکو هنوز نمیدانست که موزان او را بیدلیل نیمهشیطان نکرده است...
چیزی در وجود یومکو بود که موزان میخواست روزی بیدار شود.
ادامه فصل:امار۳۸۰