eitaa logo
✦ᩘຼִּꩌ᮫᜔᮫᜔ׄ۫݁۫𝓱𝓪𝓷𝓪𝓴𝓸𝓸
333 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
151 ویدیو
9 فایل
بهـ‌ـ︩︪ـ݃ قصرـ‌ـ︩︪ـ݃ یومکوـ‌ـ︩︪ـ݃ خوشـ‌ـ︩︪ـ݃ اومدیـ‌ـ︩︪ـ݃ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ㅤㅤ     ㅤ اصکی از رول و چنل؟ریپ فیل سوژهㅤ            ۫ ׁ ͝  ͡ ✿ ͡  ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ⠀
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
●یومکو ابتدا فقط به او اعتماد داشت. بعد به حضورش عادت کرد. بعد متوجه شد وقتی هیوکو کنار اوست، احساس امنیت می‌کند. و یک روز فهمید... دلش برای او می‌تپد. هیوکو هم سال‌ها بود که این احساس را در قلبش پنهان کرده بود. تا اینکه یک شب، زیر آسمان پرستاره، بالاخره مقابل یومکو ایستاد. شمشیرش را از کمر باز کرد و آن را آرام در دست گرفت. — «یومکو...» یومکو به او نگاه کرد. هیوکو لبخند آرامی زد. — «سال‌ها پیش، وقتی هنوز فقط یک سرباز بودم، یک شمشیر داشتم.» شمشیرش را بالا آورد. — «اون شمشیر برای محافظت از تو بود.» بعد دستش را روی قلبش گذاشت. — «اما فهمیدم با یک شمشیر نمی‌تونم تمام چیزی رو که می‌خوام بهت بدم.» یومکو چیزی نگفت. هیوکو ادامه داد: — «تو یک پرنسس بودی... و من فقط سربازی بودم که از دور نگاهت می‌کرد.» نگاهش نرم شد. — «تو تاجی داشتی که هیچ‌وقت نمی‌تونستم بهش دست بزنم.» سپس آرام نزدیک‌تر شد. — «برای همین هاشیرا شدم.» یومکو با تعجب پرسید: — «برای من؟» هیوکو لبخند زد. — «برای اینکه روزی برسه که دیگه فقط از دور مراقبت نباشم.» لحظه‌ای سکوت کرد. — «من شمشیری داشتم برای محافظت ازت... اما تاجی نداشتم که بتونم باهاش کنارت باشم.» چشمانش پر از احساس شد. — «پس خودم تبدیل شدم به کسی که شایسته‌ی ایستادن کنار تو باشه.» بعد دستش را به سوی یومکو دراز کرد. — «یومکو... من نمی‌خوام قفست کنم. نمی‌خوام پرنسس بودن یا گذشته‌ات رو ازت بگیرم.» — «فقط می‌خوام وقتی شمشیرت رو در دست می‌گیری، بدونی یک نفر هست که پشتت ایستاده.» لبخند زد. — «می‌تونی... اجازه بدی اون آدم من باشم؟» یومکو با چشمانی پر از اشک لبخند زد. برای اولین بار، به جای اینکه به تاجی که روی سرش بود فکر کند، به کسی فکر کرد که قلبش را می‌خواست. دست هیوکو را گرفت. — «آره...» و آرام‌تر گفت: — «من هم تو رو انتخاب می‌کنم، هیوکو.» زیر آسمان پرستاره، دو هاشیرا کنار هم ایستادند. نه یک پرنسس و یک سرباز. بلکه دو جنگجو که تصمیم گرفته بودند از این به بعد، در کنار هم بجنگند. 🌌🧡
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
....𝓨𝓾𝓶𝓮𝓴𝓸 𝓐𝓴𝓲𝔂𝓪𝓶𝓪 ✨ ۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬   ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬ ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬   ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬    ۬۫۬۫۬۫۬۫۬۬۫۬۫۬۫۬۫۬         ⎯꯭❀𝆬⎯꯭⎯ׁ⎯⎯‌‌𐇽𐇽⎯ׁ‌‌𐇽𐇽꤬ᩘꨵ🌙‌‌𐇽𐇽꤬ᩘꨵ⎯ׁ‌‌𐇽𐇽⎯ׁ⎯꯭⎯꯭❀𝆬⎯꯭ ⤿۪̟۠𝓨𝓾۪̟۠𝓶۪̟۠𝓮𝓴𝓸۪̟۠ ۪̟۠𝓪𝔃 ۪̟۠𝓪𝓷۪̟۠ 𝓴۪̟۠𝓪𝓱𝓴۪̟۠𝓪𝓼𝓱۪̟۠𝓪𝓷۪̟۠ 𝓭𝓪۪̟۠𝓻 𝓪𝓼۪̟۠𝓶𝓪۪̟۠𝓷 𝔃۪̟۠𝓲𝓫𝓪۪̟۠𝓽𝓪𝓻 ۪̟۠𝓪𝓼𝓽‌ꯣ꙼݁ꩌּ۫۫ั‌ꯣ꙼݁ꩌּ💫
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
݀ꩌبᨘخوابی݀ꩌن ݀ꩌستار݀ꩌه ها݀ꩌی د݀ꩌرخ݀ꩌشنده ݀ꩌمنـ‌ـ︩︪ـ݃~
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
݀ꩌصب݀ꩌح بخی݀ꩌر ست݀ꩌاره ݀ꩌها݀ꩌی نا݀ꩌناز݀ꩌمـ‌ـ︩︪ـᨘ݃࣪‌ּ𝆬ꩌ𖫲𐨺 ‌