- اما عزیزِ من . .
من اگر ترکت کردم ، برای این نبود
که دوستت نداشتم ؛
برای این بود که از التماس کردن برای
دوست داشته شدن ، خسته شده بودم .
او رفت . .
بیآنکه حتی برگردد تا ویرانهای را که از من ساخته تماشا کند.
گفت از حالت بگو؟!
گفتم :
دلی ویران، سَری حیران، غمی پنهان، تنی بیجان..
هدایت شده از 𝘍𝘢𝘥𝘦𝘥_
مرا آنقدر در آغوش بگیر، که وقتی رهایم میکنی تنم بوی تو را بگیرد..؛