دیدی برق ک میره چه حسی داری !
حسی مبهم بین یه دنیای تاریک که روشن تر از هر موقعی میتونی هر جایی رو ببینی...
من بعد رفتنت همون حس رو دارم:)
با این تفاوت که من بعد رفتنت فقط جای خالی تو می بینم
شب واقعا عجیبه ها.
حتی اگه بیخیال ترین آدم این کره خاکیم باشی،فکروخیال بهت امون نمیده.
اتفاقا امشب هم برای من از همون شبا بود.
از همون شبایی که تا به خودت میای میبینی وسط کلی فکر و خیال غرق شدی و چاره ای جز به نتیجه رسیدن نداری،
موضوع فکر امشبم این بود که چرا سعی میکنم آدم خوبی باشم،
چرا با وجود کلی دل شکستگی،نارفیقی و... هنوز سعی میکنم آدم خوبی بمونم؟
چرا سعی نمیکنم مثل دیگران آدم مزخرفی باشم.
مزخرف بودن که سخت نیست،هست؟
مگه دروغ گفتن،شکوندن دل آدما،نامردی کردن،قضاوت کردن کار سختیه؟
حداقل از خوب بودن که آسون تره.
دروغ چرا،منم خیلی وقتا بعد از اینکه دلم شکست پیش خودم گفتم منم میشم یه آدم مزخرف مثل همه اونایی که دلم شکوندن ولی نشد.
نمیگم نتونستما،میتونستم ولی نشد.
نشد بد بشم.
نشد آدم مزخرفی بشم یعنی نخواستم که بشه.
من خیلی با اونا فرق دارم.
من ذاتم باهاشون فرق داره.
من تو خانواده ای بزرگ شدم که همیشه بهم یاد دادن از خودت مراقبت کن،دفاع کن ولی هیچوقت تبدیل به یه ادم مزخرف نشو.
همیشه خوب باش.خوب بمون.دنیا به آدمای خوب نیاز داره.
-محمد مهدی عظیمی
یادمه یه روز که حوصله توضیح دادن خودم به دیگران نداشتم،تظاهر کردم به اینکه حالم خوبه.
یعنی جواب همه سوال های چطوری،چیکار میکنی، چه خبر...
تو یه کلمه خوبم خلاصه میکردم.
اون یه روز تظاهرکردنم،شددو روز
دو روز تظاهر شد،یه هفته
یه هفته،شدیه ماه
و الان چند سال میگذره و من هنوز به تظاهر کردنم،ادامه میدم.
شاید چون هنوز کسیو پیدا نکردم که بلدم باشه.
آخه میدونید این روزا تا میای بشینی با یکی صحبت کنی،شروع میکنه به حرفای قشنگ زدن،یه مشت حرفای انرژی مثبت الکی تحویل آدم میدن.
ولی من به کسی که شنیدن بلد باشه،نیاز دارم
کسی که توانایی درک کردن حرفام داشته باشه.
کسی که بعد از شنیدن حرفام،به جای تحویل دادن حرفای الکی بغلم کنه.
برام مهم نیست چقدر طول میکشه که اون آدم پیدا کنم،
چون من تا روز پیدا شدنش به این تظاهر ادامه میدم.
تظاهر کردن به اینکه حالت خوبه خیلی بهتر از به زبون آوردن حرفات و درک نشدنشونه.
همین.
-محمد مهدی عظیمی