+بعضی کارا،بعضی حرفا بدجور دل آدمو آشوب میکنه!
-مثل چی؟
+مثل وقتی که میدونی که چقدر دلم برات بیقراره ولی هیچ کاری نمیکنی...
•فودوشین•
کاش وقتی جنمش نداریم...کاش وقتی عرضش نداریم...عمر یکی دیگه رو با دوست دارم الکی تباه نکنیم
-فریس
از همهچیز غمانگیزتر این بود که زندگی ادامه داشت. اگر معشوقی دنیا را ترک کند زندگی باید برای آن عاشق به پایان برسد. اما هرگز پایانی در کار نبود و دلیل اصلی صبح بلند شدن اغلب مردم همین بود؛ بلند میشدند نه به خاطر اینکه فرقی میکرد، بلکه به این خاطر که فرقی نمیکرد.
- ترومن کاپوتی
اما امروز
در محاصره پنجره هایِ پاییز
می خواهم تو را به نام بخوانم
آتش کوچکی روشن کنم،
چیزی بپوشم و تو را
ای پیراهن بافته از گل پرتقال
و شکوفه های شب بو،
صدا کنم.
- نزار قبانی
آیا بهتر نبود که میرفت و در قبرِ خود میخوابید و میگذاشت رویش خاک بریزند، بدون وحشت، از خدا میپرسید که آیا واقعاً خیال میکند مخلوقاتش از آهن درست شدهاند که بتوانند این همه درد و بدبختی را تاب بیاورند؟!
-صد سال تنهایی
میدونی...!؟
نه نمیدونی..!
تو هیچی نمیدونی
پس لطفا سعی کن اون دهن گشادت ببندی
دقیقا وقتی ک میخای منو نصیحت کنی یا به من دلداری بدی
وقتی ک دارید بهم دلداری الکی وپوچ میدید دلم میخاد سرتون اونقدر بکوبم به دیوار که از وسط مغزتون خون بپاچه بیرون.
-فریس
آیینی جدید در چشم بهم زدنی در من به وجود آمد چشمانش کتابش شد و گیسوانش پیغمبرانش که مرا به سوی خود دعوت میکردند ..
هرچه دورتر میشد من آشفته تر ...
چه وصفی جز اشتیاق وصف ناشدنی برای این لحظه ؛میتوان یافت ک گویای احوال من باشد ،،،
تشنه ی یک لحظه صدایش بودم که دیگر هیچ ارزویی برای فردایم نداشته باشم ،
عجیب تر آنکه قلب و عقلم بعد سال ها تنش به صلحی پایدار رسیده بودند دیگر تضادی در کار نبود ، تمام روح و جسمم تو را فریاد میزد ، اما من اسمت را نمیدانستم !!!
هنگامی ک گمت کردم در این جماعت چه صدایت بزنم ک پیدایت کنم ؟؟!
-عرفان مویدی