مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن ، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام. خروار خروار حرف با لحن و حالت های مختلف ، مغایر ، متضاد و.....
گفته امو شنیده ام . خاموش شده و باز برافروخته ام . پرخاش کرده و باز خود دار شده ام .خشم گرفته ام و لحظاتی بعد احساس کرده ام چشمانم داغ شده اند و دارند گر میگیرند. مثل وقتی که انسان بخواهد اشک بریزد و نتواند .....
-محمود دولت آبادی
واقعا عجیبه. نمیدونم چه جوری یا چرا اینجور شد ولی انگار تو چشمات یه دنیای رنگی وجود داشت که به دل سیاه من نشست.
برا خودمم عجیبه ولی باید بگم که دارم احساسش میکنم.
یعنی جوانه زدنتو، رو تنِ خسته و زخمی قلبم احساس میکنم.
نمیدونم چرا ولی این حس جدید خیلی دوست دارم.
یه تازگی عجیبی برام داره که حس خوبی بهم میده.
یعنی بودنت حس خوبی داره.
قدم زدن کنارت حس خوبی داره.
نگاه کردنت بهم حس خوبی داره.
نگاه کردنم بهت هم حس خوبی داره.
به جورایی کلی حس خوب خلاصه شده توی بودنت.
پس بمون تا حس های خوب تو زندگیمون جریان داشته باشه.
-محمد مهدی عظیمی
|شرقیِغمگین|
..
دوست داشتن
آخرین داشته ی آدمیست
پنجره را باز بگذارید
ما چیزی برای پنهان کردن نداریم ....
-سید علی صالحی
میدونی چی خیلی وحشتناکه؟!
اینکه جلوی دلبستگیرو نمیشه گرفت.
اولش قرص و محکمی، حد و حدود میذاری واسه آدما، واسه خودت؛
امّا از یه جایی به بعد از دستت در میره
چشم باز میکنی و میبینی گیر افتادی!
اینجور وقتا، انکار کردنْ دست و پا زدنِ بیهودهس، بیشتر فرو میری...
میگی نمیخوام ولی شدیدتر میخوای
انگار هر قدمی که برای دور شدن از دلبستگی برداشتی اون چند قدم بهت نزدیکتر شده، بیاونکه بفهمی...
-کیمیا
همیشه و همه جا به خودتون اعتماد داشته باشید.
از اعتماد کردن به دیگران چیز مناسبی براتون حاصل نمیشه جز بی اعتمادی.
-محمد مهدی عظیمی
من اونقدرام آدم بدی نیستم.
شایدم هستم.نمیدونم
ولی من همیشه سعی کردم خودم باشم.یعنی اینو میدونم که وقتی شادم خودمم.
وقتی غمگینم خودمم.
وقتی عصبانیم خودمم.
وقتی حالم خوب نیست خودمم.
شاید گاهی وقتا بی منطق باشم.
شاید بعضی وقتا خیلی عصبانی باشم.
ولی من حتی تو این حالت هام خودمم.
چه بد،چه خوب. من این منو دوست دارم و همیشه سعی میکنم خودم باشم.
-محمد مهدی عظیمی
دیدی برق ک میره چه حسی داری !
حسی مبهم بین یه دنیای تاریک که روشن تر از هر موقعی میتونی هر جایی رو ببینی...
من بعد رفتنت همون حس رو دارم:)
با این تفاوت که من بعد رفتنت فقط جای خالی تو می بینم
-مرجان جهانی
روح من وقتی بزرگ شد که فهمید میشه حقیقت رو بدون ترس بغل کرد. حتی اگه حقیقت پر از تیغ هایی باشه که روحم رو زخم می کنه.
من حقیقت رو بغل کردم و الان حالم خوبه. درد می کشم ولی خوبم ... زجر می کشم ولی خوبم...
می دونی چرا ؟ چون من دیگه خودم رو فریب نمیدم. سر خودم رو کلاه نمی ذارم. من دارم از زجر کشیدنم لذت می برم. درد حقیقت لذت بخش ترین چیزیه که تو زندگی تجربه کردم.
آرامش عجیبی دارم. چون دردی رو تحمل کردم که همیشه فکر می کردم من رو از پا در میاره. ولی من هنوز هستم. خوبم ... خوب تر از همیشه...
حالا فقط می خوام بخوابم. بخوابم و فراموش کنم. فراموش کنم یه روزی یه جایی دلم رو به چیزی خوش کرده بودم که حقیقت نداشت.
من می خوابم و بیدار نمیشم. چون متولد میشم.دوباره... آره من دوباره متولد میشم. با یه روح بزرگ تر که قسم خورده از حقیقت فرار نکنه.
دوباره می بینمت... منتظرم باش. منتظر آدمی که بزرگ ترین ترس زندگیش رو زندگی کرده.
-حسین حائریان