اگر آمار را نپذیریم، زندگی را پذیرفتهایم. اگر قبول کنیم که تمام وجود ما را بگیرند و به یک عدد بسنده کنیم، عدد شویم، از مرگ هم مرگناکتریم. که در این علم و منطقشان انسان ها و هر موجود زنده ای را به عددی بدل میکنند. قلب ها، لبخندها ، نفس ها، داستان ها ، همه و همه پودر میشوند و در هوا ناپدید. که عدد ساختن از موجودات،از بیجان ساختن آنها هم بدتر است چراکه پایه و اساس همان است. دیگر چه فرقی میکند پنجاه و نه نفر بمیرند یا شصت و شش نفر؟ هر دو فقط عدد اند. نه جان دارند نه زندگی نه خانواده یا هر چیز ارزشمند دیگری. در این دنیا با دو دوتا چهارتا نمیتوان انسان ساخت. هرگز.
جنگل نمی خواهد بمیرد.
اگر آمار را نپذیریم، زندگی را پذیرفتهایم. اگر قبول کنیم که تمام وجود ما را بگیرند و به یک عدد بسنده
چیزی که میخواهم بگویم این است که درس و کتاب و مدرسه، ریاضی و فیزیک و شیمی جای خود، عالی و کاربردی و ضروری است. اما حقیقتی که ما هستیم انسان است. تلاش برای انسان بودن و انسان ماندن. و این چیزی نیست جز کاویدن درون خودمان، انسان ها. علوم انسانی. سوالات ما و پاسخ های چشم به راه، تنها از همین راه یافت میشوند. با گذر از درون خودمان. شناخت قلب و روح انسان و البته، تمام موجودات زنده. یادگرفتن و یاد دادن و دل سپردن.
جنگل نمی خواهد بمیرد.
چیزی که میخواهم بگویم این است که درس و کتاب و مدرسه، ریاضی و فیزیک و شیمی جای خود، عالی و کاربردی و
چیزی که از ما دور شده خودمان هستیم و نمیتوان به سادگی این را انکار کرد.