رابطهها خراب میشوند، چون همیشه یکنفر بوده که خودش را به آب و آتش زده و یکنفر بوده که ندیده، نشنیده و اهمیتی نداده!
یک نفر بوده که به هر زبانی تلاش کرده توضیح بدهد که چه چیزی عذابش میدهد و در مقابل، یکنفر مدام نادیده گرفته و رشتهی گفتگو را بریده. یک نفر مدام از درون فروپاشیده و با زبان بیزبانی تلاش به ترمیم رابطه کرده و محکوم شده به گیر دادن و بحث درست کردن و از کاه کوه ساختن!
رابطهها خراب میشوند چون یکنفر محکوم میشود به سکوت و همه چیز را در خود ریختن و بارها و بارها بیصدا در خود شکستن و یکتنه عذاب کشیدن.
رابطهها خراب میشوند چون نخکش میشوند و این نخ باریکِ نادیده گرفته شده، تاانتها کشیده میشود و تو ناگهان به خودت میآیی که همه چیز از هم گسیخته و چیزی برای ترمیم باقی نمانده!
جدی بگیرید اعتراض و فریادهای بیصدای آدمها را. جدی بگیرید آدمی را که برای ترمیم رابطه هشدار میدهد. جدی بگیرید نخ نازکی را که دارد آرام آرام رابطه را از درون میجود و به دو نیمِ شکننده و آسیبپذیر تقسیم میکند.
جدی بگیرید نقصها را، احساسات را، آدمها را، آدمها را، آدمها را...
"نباید برات مهم باشه که برای کی و چرا مهم هستی، وگرنه سعی میکنی برای مهم موندن به خواسته ی دلِ اون رفتار کنی نه دلِ خودت."
وابستگیِ افراطی دقیقاً شبیه اعتیاده. تو اون آدم رو نمیخوای، تو «دوپامینی» رو میخوای که وقتی بهت پیام میده یا پیشته توی مغزت ترشح میشه. به همین خاطره که وقتی نیست، علائمِ «ترک» (اضطراب، بیقراری و افسردگی) رو تجربه میکنی. تو عاشق نیستی، تو معتادِ یک مُسکنِ انسانی شدی
گاهی انسان از یک غمِ بزرگ نمیشکند؛
از هزار اندوهِ کوچک میشکند که هر روز،
آهسته روی قلبش مینشیند.
حرکت کنید درها باز میشوند
و آنگاه متوجه میشوید هیچ دری بسته نبوده
آنچه بسته بوده؛ ذهن شما بوده است.
-پونه مقیمی.
اگر روزی غمگین روبهروی تو ایستادم،
فکر نکن که چهقدر ضعیف و کمتوانم؛
به این فکر کن که تو را امن دیدم
و روی تو حساب کردم،
که روی غمگینم را نشانت دادم.
میبینی؟ طوری در رنجکشیدن ماهر شدهای،
که گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری.
و اما عزیزم دیدی؟
دیشب هم صبح شد!