هر آدمی رنج هایی در دل دارد که
از دیگران مخفی میکند.
بیشتر اوقات شخصی را که سرد خطابش میکنیم در اصل غمگین است.
تویه بار بهش زنگ بزن بگو
زنگ زدم فقط صداتو بشنوم!»
ببین چجوری تا شب قند تو دلش آب میشه
اصلا از خودت نه یه بار از آسمون
براش عکس بگیر بفرست
بگو «نگاه آسمون چقدر قشنگ شده»؛
اگه یه ساعت دربارش با ذوق باهات حرف نزد
یه موزیک که فک میکنی خوشش میاد براش بفرست اگه تک تک بیتای ترانه شو حفظ نکرد.
میبینی؟ خوشحال کردن طرف مقابل زیاد سخت نیست
فقط لازمه بفهمی
حفظ یه رابطه ی به درد بخور
ارزش هزار برابر این کارای کوچیکو داره .
اتفاقا همرنگ جماعت نباش! از راههای متفاوت برو، تجربههای متفاوت داشتهباش و به شیوههای متفاوت زندگی کن.
اشکالی ندارد اگر جوری زندگی میکنی که خودت دوست داری و دیگران دوست ندارند. اشکالی ندارد اگر دست به کارهایی میزنی که کمتر کسی جسارت انجام دادنشان را دارد و راههایی میروی که دیگران از تجربه کردنش میترسند! اشکالی ندارد اگر جهان مستقل و منحصربفردی برای خودت ساختهای و مرزبندیهای متفاوتی برای خودت داری و آدمها ادراک درستی از دنیای تو ندارند و به تو که میرسند تعجب میکنند که چرا شبیه به خودشان نیستی! مگر نهایتش یک نگاه و مُشتی حرف نیست که نه رو در رو، که پشت تو خواهند گفت؟ اهمیتی نده و ذهنت را درگیر حاشیهها نکن و به جریان زندگی خودت بپرداز و ایدهآلهای شخصی خودت را داشتهباش و شبیه به هیچکس نباش!
اصلا خوب میکنی که شبیه به کسی نیستی...
خوبم! تا وقتی که فکر نکنم! تا وقتی که یادم نیفتد کجای دنیا ایستادهام و چقدر غصه و اندوه برای خوردن دارم. خوبم! تا وقتی بتوانم دلخوش شوم به قهوه و موسیقی و کتاب، تا وقتی بتوانم رنجهای خودم را با تماشای زیباییها و قسمتهای پُرِ لیوان، کمتر کنم. تا وقتی که قادر باشم لبخند روی لبی بنشانم و حال کسی را خوب کنم. خوبم! تا وقتی که حواس خودم را پرت کنم و یادم نیفتد کیام، کجام؟ دارم چهکار میکنم!؟
به قول آقای تقیزاده: خوبم! اما اگر فکر کنم، گریهام خواهد گرفت...
آفرین را به ما باید گفت. ما که با وجود اختلالات و تروماهای بزرگ و کوچک درونمان که از خانواده و محیط و جامعه، خواسته و ناخواسته با روان ما عجین شدهبود، بازهم دویدیم و جنگیدیم و تلاش کردیم که انسانهای سالم و موفقی باشیم. ما که هرثانیه از درون داشتیم با خودمان و مشکلاتمان میجنگیدیم برای پیش بردنِ سادهترین کارها. ما که انگار پاهایمان تا زانویمان در برف بود و کسی نمیدید که حتی معمولیترین رفتارها و کنشها چه انرژی بیحدی از ما میگرفت! ما که لبریز تفاوتهای رفتار و عملکرد بودیم و جان میکندیم تا عادی به نظر برسیم... ما که روزها مشغول کار و پیکار و تلاش بودیم با لبخندی بر لب و شبها به جای خواب ما میماندیم و اختلالات و احساسات و هیجانات سرکوبشده...
آفرین را به ما باید گفت، مایی که در جوار مشکلات درونی و بیرونیِ بیشماری که داشتیم، همپای آدمهای طبیعی و بیمشکل، برای خوشبختی جنگیدیم و اتفاقا پیروز هم شدیم. به ما که رسیدن و موفق شدنمان شبیه به موفقیتِ مادری بود که پنج فرزندش را به دندان گرفته و مسابقهی ماراتن مجردها شرکت کرده و اتفاقا مقام هم آورده.
آفرین را به ما باید گفت که از درون و بیرون، پر بودیم از مانع و همچنان آرام ماندیم و دستاوردهایی داشتیم و خودمان را به منطقهی آدمهای موجه رساندیم...
اصلا کی به کیست؟ زندگیات را بکن! خوب کردی اگر اشتباهی کردی که انجام دادنش حالت را بهتر میکرد، خوب کردی اگر حرفی زدی که شاید به مذاق طرف مقابلت خوش نمیآمد، ولی تو را سبکتر میکرد. خوب کردی اگر نرفتی و اگر نگفتی و اگر همهچیز را به هم زدی و اگر جایی که نباید خندیدی و بعدا پشیمان شدی که چرا رسمیتر برخورد نکردی!
به آینده، گاهی، ولی به گذشته، اصلا فکر نکن!
پشیمان نشو، حرص نخور، اهمیتی نده! مطمئن باش که کسی جز همان لحظه، حواسش به جزئیات رفتارهای تو نبوده. سخت نگیر، دنیا دو روز بیشتر نیست، با اهمیت دادنِ زیادی خرابش نکن!
بیخیال! هر کار کردهای خوب کردهای و هر چیز گفتهای خوب گفتهای. آدمِ همان لحظه باش و بدون شرمندگی و اندوه، زندگیات را بکن...
وقتی زنی با شما از احساساتش حرف میزند، در واقع دارد یک بخش آسیب پذیر از خودش را به امانت دست شما میسپارد. احترام به این امانت، تعریف واقعی مردانگیست.