eitaa logo
شرقی‌ِ غمگین
171 دنبال‌کننده
5 عکس
39 ویدیو
0 فایل
به من بگو رادیکال،دیگه هیچ توانی ندارم.
مشاهده در ایتا
دانلود
شما آدم ها با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در برهه ای که پرشورترین احساساتم را نثارتان میکردم جواب اشتیاقم را با آزار دادید و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید، حالا من مسلما حق دارم بین خودم و شما دیوار بکشم.
به حرمت نان و نمکی که باهم خوردیم نان را تو ببر، که راهت بلند است و طاقت کوتاه،نمک را بگذار برای من میخواهم این زخم تا همیشه تازه بماند.
آبی ترین آبی
از اولش هم همین طور بودم.این که مثل یک دکمه‌ی شل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم.این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآور باید و نباید باشم را. من می‌خواستم با هم عبور کنیم، گاهی حتی پس و پیش، اما در حرکت، من ایستادن را قبول ندارم. من درجا زدن را دوست ندارم. من از هر آنچه که او را از رفتن باز می‌دارد، بیزارم.می‌خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کند می‌بیندش.. می‌خواستم هر جا ایستاد و خسته شد، نوک قله را نشانش بدهم و سرخوشانه پا به پایش بدوم، حتی اگر خودم به هیچ‌جا نرسم.هیچ‌وقت تصاحب کردن را یاد نگرفتم. اینکه بروی با چنگ و دندان یک کسی را مال خودت کنی، یک چیزی را به خودت ببندی، دست کسی را تنها برای آن بگیری که فرار نکند.مگر نه اینکه هر کس تنها به خویشتنش تعلق دارد،پس جنگ برای چه؟ آدمیزاد بخواهد دلش به ماندن باشد هزار فرسخ هم دور شود، باز هم مانده است. وقتی کسی را دوست داری،باید از خودت بدانی‌اش.آدمیزاد مگر برای داشتن خودش می‌جنگد؟! من بلد نیستم بجنگم سخت‌ترین روزها را فقط گریه می‌کنم و فکر می‌کنم لابد دلش جای دیگری است و آدم نباید دنبال رفتنی‌ها بدود.
انگار که ایستگاه رادیویی خراب بودم، او موجِ مرا پیدا می‌کرد، صدای نویز و خش‌خش دردهایم را می‌شنید، اما ترجیح می‌داد رویِ فرکانس شاد زندگی خودش باقی بماند. فقط می‌دانست آنجا هستم، اما هرگز گوش نداد که چه می‌گویم.
آدمیزاد، عزیزترین دارایی خودش است؛ حیف است که این دارایی گران‌بها را خرج کسانی کند که ارزش سکوتش را هم ندارند.
به آینه خیره شدم. چهره‌ای که در انعکاس می‌دیدم، غریبه‌ای بود که سال‌ها با من زیسته بود و من فرصت نکردم بشناسمش. از خودم پرسیدم کجاست آن رویاهای بلندی که شب‌ها تا سپیده دم برایشان بیدار می‌ماندم؟ سرم را به نشانه‌ی دریغ تکان دادم. زمان مثل شن‌های نرم، از میان انگشتانم لیز خورد و به باد رفت. دوباره از خود پرسیدم با تمام آن روزهای آفتابی چه کردی؟ کدام از آن‌ها را در صندوقچه‌ی خاطراتت گذاشتی و کدام را در گورستان فراموشی دفن کردی؟ اصلا زیستن همین بود؟ همین که فقط شاهد آب شدن شمع عمرت باشی؟ نگاه کن، جهان چه بی‌تفاوت سرد می‌شود. روزها شبیه هم‌دیگر از پی هم می‌آیند و می‌روند و تنها ردی که می‌گذارند، خطوطی عمیق‌تر بر پیشانی و غباری غلیظ‌تر بر روح است. می‌دانم فردا هم همین است. باز هم سوال، باز هم تکرار ملال. و سرانجام، پیری که از راه برسد، تنهایی سایه‌اش را بر تمام لحظه‌هایت پهن می‌کند. آنگاه خواهی فهمید که تمام آن رویاها، تنها نقش‌ونگارهایی بودند بر آب. محو شدند، رنگ باختند و اکنون، همچون برگ‌های خشک پاییزی، زیر پای سردِ تقدیر خرد می‌شوند.
شرقی‌ِ غمگین
در عمقِ وجودم می‌دانم که مسافرِ جاده‌ی تنهایی‌ام. بارها تلاش کرده‌ام خودم را در هیاهوی جهان حل کنم و
من دیگر درِ خانه‌ی ذهنم را به روی رهگذران بی‌هدف باز نمی‌کنم. قبلا فکر می‌کردم اگر همه را راه بدهم، خانه‌ام پر رونق می‌شود. اما فهمیدم فقط شلوغ و بی‌نظم می‌شود. حالا خانه‌ام خلوت است. اما پر از نور. درِ این خانه فقط برای کسانی باز است که کلیدِِ درکِِ من را دارند. مادرم، کتاب‌هایم و دوستان نابی که کنار آن‌ها، لازم نیست نقش بازی کنم. اینجا، در این خلوتِِ امن، من بالاخره دارم خودم را زندگی می‌کنم.
اهنگ cardigan از taylor swift و خیره شدن به سقف.
می‌گویند باید قوی بود. می‌گویند باید مثل کوه ایستاد. اما کسی نمی‌گوید که کوه هم گاهی در دلش آتشفشان دارد. من هم خسته می‌شوم. من هم گاهی دلم می‌خواهد بیخیال همه‌چیز شوم، گوشی را کنار بگذارم، به هیچ پیامی جواب ندهم و فقط در سکوت اتاقم نفس بکشم. این ضعف نیست، این زندگی است. اینکه گاهی نیاز داری از هیاهوی آدم‌ها دور شوی تا بتوانی دوباره با خودت دوست شوی. من یاد گرفته‌ام که برای آرامش خودم، اجازه دارم نه بگویم، اجازه دارم فاصله بگیرم و اجازه دارم گاهی آن‌قدر بی‌حوصله باشم که حتی خودم هم خودم را نشناسم.
من جسمم را نکشته‌ام، من فقط اجازه دادم زندگی تدریجا از چشم‌هایم بگذرد. من با تمام آن شور و ولع نوجوانی خودم را قربانی یک خاطره کردم تا اینکه دیگر چیزی برای از دست دادن نداشته باشم. وفاداری به تو، یعنی زندگی نکردن برای خود،یعنی تبدیل شدن به یک مجسمه که فقط در خواب می‌تپد.