در نهفت پردهٔ شب
دختر خورشید
نرم میبافد
دامن رقّاصهٔ صبح طلایی را
#هوشنگ_ابتهاج
_فروغِ او
مرا دوباره به آن روزهایِ خوب ببر
سپس رها کن و برگرد؛ من نمیآیم!
#احسان_پرسا
_فروغِ او
بگذار اگر این بار سر از خاک برآرم
بر شانه تنهایی خود سر بگذارم
از حاصل عمر به هدر رفتهام ای دوست
ناراضیام، اما گلهای از تو ندارم
در سینهام آویخته دستی قفسی را
تا حبس نفس های خودم را بشمارم
از غربتم انقدر بگویم که پس از تو
حتی ننشستهاست غباری به مزارم
#فاضل_نظری
-فروغِ او
فروغ اگر نمی آمد
هيچ اتفاق خاصی رخ نمیداد
فقط دنيا؛
يك دختر كم داشت
دنيا به چه درد می خورد
وقتی كه يك دختر كم دارد؟:)
#سيدعلی_صالحی
-فروغِ او