خط مقدم رسانه دفاع مقدس
🦋 #رفیق_آسمانی 🦋 #شهید_حاج_مرتضی_حاج_باقری 🌹 #روایتی_خواندنی #قسمت_چهارم 👇🏻
یک روز آمد، گفت: «برادر مرتضی، من دیگه نمی خوام راننده باشم.»
گفتم: برای چی؟ 😳
گفت: «رانندگی کار مهمی نیست. می خوام رزمنده باشم، تخریب چی باشم! برم تو عملیات. کار مهم و با ارزشی انجام بدم.» 😊
گفتم: باشه. هر طور راحتی.
آموزش تخریب دید و شد تخریب چی.
عملیات #رمضان فرا رسید.
شب اوّل عملیات من و او در باز کردن معبر شدیم همتای هم. یک معبر من باز میکردم، به موازات من یک معبر هم او باز میکرد.
چند وقت گذشت. تخریب هم اشباعش نکرد. یک روز گفت: «برادر مرتضی، میخوام برم اطلاعات.»
گفتم: بفرما.
از گردان ما رفت. بعدها شنیدم شبها میرفتند تو عمق خاک عراق برای شناسایی...
مسؤل تیم شناسایی #حسین_برزگر بود. او هم رفت اطلاعات شناسایی.
شبها با هم برای آموزش و شناسایی میرفتند.
یکی از این شبها هوا ابری و خیلی تاریک بود. برزگر به او میگوید: «برو اون سنگر تانک، یه گزارشی بیار.»
او می رود، ولی برزگر هرچه منتظر میماند، دیگر برنمیگردد. فردای همان شب از رادیو عراق صدایش را میشنود که اعلام میکند: «من اسیر شدم.»
بعدها یک نامه از او به دستم رسید. نامهاش را هنوز نگه داشتهام. بالای نامه نوشته بود: «خدا #عادل است.»
بعد نوشته بود: «اگر من #شهید میشدم و پیکرم را به کرمان میبردند، با گذشتهای که در آن جا داشتم، مردم به شهدا بدبین می شدند. 😔
خواست خدا بود که من اسیر شوم تا هم عقوبت گذشته را بدهم و آدم شوم، هم ذهن مردم از من پاک شود.»
بعد از #هشت سال اسارت، وقتی به وطن برگشت که حافظ قرآن شده بود. آمد سپاه، بعد رفت بیمارستان بقیةالله خالکوبی پشتش را محو کرد.
....پایان ....
🇮🇷خط مقدم🇮🇷
«...🇮🇷@frontlineIR🇮🇷...»