eitaa logo
ذهنی پر از خالی:)
8 دنبال‌کننده
74 عکس
20 ویدیو
0 فایل
سلام اقدسم از اکیپ بلقیس وکوکب 🫂 در اینجا هر چیزی قرار بگیره عشقیه 😎 خلاصه امیدوارم اینجا انرژی خوبی بهتون منتقل کنم
مشاهده در ایتا
دانلود
مراحل نابودی اموزش پرورش 1 میگیم از چیزی که خیلی بدشون میاد به مدت یک هفته انجام بدن بعد یه دفعه میگیم ااا نمیشع دیگه میوفته عقب 2 بعد با تانکر های فاضلاب آموزش پروش رو به نجاست میکشیم البته شما یه چیز دیگه اونو بخونید 😏 3 بعد یه عمو جانی جور میکنیم که آره دیگه خودتون بفهمید 4 بعدم اموزش پرورش را به آتیش میزنیم به همین راحتی 👍😏🥲🙂
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
من خیلی دلم میخواد مأموریت تورو اینجوری بنویسم که: "در آخرین روز گرم اردیبهشت ماه، سید ابراهیم رئیسی دیداری خصوصی با مأمورین و مسئولین و محکومین رده‌ی اول داشت، آن هم نه حضوری، از پشت میز ریاست جمهوری. و عید را نیز از پشت همان تریبون به ملت شریف ایران تبریک گفت." ولی اون چیزی که منو اذیتم می‌کنه، اینه که تو توی این تاریخ دیدار نداشتی، نه با مامورین، نه با مسئولین، نه با محکومین. این که پشت میز ریاست جمهوری نبودی. این که امروز، یه روز گرم اردیبهشتی نبود. تو حتی عید رو هم تبریک نگفتی بهمون، به عادت سال‌های پیش، نوتیف پیامک وزارت ارتباطاتت نیومد روی گوشی‌های چند اینچی‌مون. ولی حقیقت قضیه اینه که باید اینجوری بنویسم: آخرین روز اردیبهشت ماه بود، اما به دلیل حضور در نقطه‌ی صفر مرزی، گرم نبود. سرد بود. مه بود. باران بود. جنگل‌های ورزقان بود. بدون تیم محافظتی بود. بی‌خبر بود. یک مأموریت برای افتتاح سد بود. جو هواشناسی خراب بود. راه‌های ارتباطی قطع بود. سیستم راداری بالگرد مختل بود. دل خیل عظیمی از بدخواهانِ داخلی کشورش شاد بود. دشمن امیدوار و شاد و در حال زخم زبان زدن بود. اما؛ خبری از صحت و سلامتیِ او نبود... کاش فعل اخرمم به بود ختم میشد، ولی نبود. نه ختم شدن فعلِ من، و نه خبري از تو. تنها چیزی که امشب می‌تونم براش فعل بودن رو صرف کنم، اینه که: امشب او خادمي تنها، در زیر باران، برای خدمت به همین مردم بود...
از صبح تا الان داشتم گریه میکردم دیگه دارم نمیتونم
چرا همه کسایی که دارن یه کاری میکنن برای کشور باید شهید بشن
چرااا تا یه ذره کشور افتاده بود روی غلتک باید اینطوری میشد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اشککککک
هدایت شده از کانال حسین دارابی
دیدم این مشهد چرا هی‌ بی‌قراری می‌کند؛ جای باران؛ سیل در این شهر جاری می‌کند ‌دیر فهمیدم که او اندر فراق خادمش؛ عزم خود را جزم و دارد گریه زاری می‌کند. | عضوشوید 👇 http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0