eitaa logo
دانلود
گاهی وقتا زندگی یعنی یه خنده‌ی کوچیک.
رگام پر از سربه ریه‌م‌ پر از جیوه‌ست.
اینجا مثل یه رویاست؛
و درنهایت دو سه سال دیگه برمیگردی به پشتت نگاه میکنی و به خودت میگی اگه یکم نسبت به اتفاقا انعطاف به خرج میدادم چقدر راحت تر از رو میرفتن.
402،ظهر،خورشید وسط آسمون،هوای گرم،میز تنیس،بافتِ خرگوشیِ من،سر به سر گذاشتن همدیگه،"وقتی موهاتو میبافی شبیه عروسک چینیا میشی"،اصرار من برای انکار،عکسش توی ایتا،خنده و خنده و خنده؛یادته؟
دوستداشتم خورشید میبودم.
brainstorming.
دوستداشتم خورشید میبودم.
دوستداشتم تو قفسه سینم ابر داشتم.
موضوع بر سر امید بود، چیزی بسیار مقدس‌تر از زندگی.