#رزی
رباط انسان نما
رسانه فرصت جستجو کاوش نمیده و
مطالب و هر چه خودش بخواهد به خورد ما میدهد
گروه بی تی اس همیشه شاد و زندگی غیر واقعی را به جوانان القا میکنند
مهمترین آسیب اینها ناامید کردن نوجوان و جوان امروزی ماست با رویا پردازی غیر واقعی
انسان با رنج آفریده شد و این حقیقت زندگی بشری است
طبق امار ۹۷درصد نوجوان وجوان کشور از رسانه استفاده میکند تو خود حدیث مفصل بخوان
#بصیرت
#رسانه
@gahe_ashegi
#قصه_خاطرات_آزادگی
قسمت هفتادوچهار
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا یی که حیات و مماتمان بدست اوست
خاطرات اسارت آزاده ی عزیز آقای حاج حسین اسکندری
... یکبار هم یکی از آنها روی من سقوط کرد و تا بتواند برخاسته و ادامه مسیر دهد چند ضربه کابل بر پیکر او فرود آمد و البته من هم بی نصیب نماندم !! سعی کردم خود را به کناره راهرو کشانده و از مسیر دویدن و فرار اسرا خارج شوم اما موفق نشدم و چند بار دیگر هم مرا لگد کردند !! بالاخره تخلیه اسرا به وحشیانه ترین شکل ممکن انجام شد !! در بین اسرای خارج شده از ساختمان چندین مجروح و بیمار بدحال و چندین پیرمرد و نوجوان وجود داشت که آن شرایط واقعأ برایشان طاقت فرسا و کشنده بود!! مجروحینی داشتیم که تیر و ترکش پرده ی شکمی آنها را پاره کرده و روده هایشان بیرون افتاده بود و هرچند با تکه های لباس روی شکم خود را بسته بودند اما به هر حال موقع دویدن یا راه رفتن باید دستانشان را بر شکم میگرفتند که روده هایشان بر زمین نریزند!! و در این حال سپری برای حفاظت از سر و صورت خود در مقابل ضربات کابل و چوب عراقیها نداشتند!! اما این وضعیت هرگز وجدان خفته ی عراقیها را بیدار نمیکرد !! کابل و چوب خود را با چاشنی خشمی کور با تمام قدرت فرود میآوردند و برایشان مهم نبود که ضربه بر سر و تن چه کسی و با چه وضعیتی وارد میشود!! ستوان تنومند سیه چرده ای که در آستانه درب ورودی ساختمان ایستاده بود و همچون خرسی خشمگین نعره میزد گروهبانی عراقی را به نام فرا خوانده و از او خواست که داخل ساختمان را بررسی کند تا اگر کسی در ساختمان باقی مانده به بیرون هدایت شود ، رقیب (گروهبان) عدنان پس از ادای احترام به او ، همراه با یک مترجم وارد ساختمان شد ، هر یک از باقی ماندگان در ساختمان را با یک لگد یا یک ضربه ی کابل شمارش میکرد و اولین نفر شمارش شده من بودم که در راهروی اصلی و نزدیک به درب روی زمین افتاده و قبل از همه در دسترس بودم !! با لگد محکمی که عدنان بر پهلویم نشاند شمارش شدم!! عدنان سپس به همراه مترجم به سمت راهروهای فرعی و سلولها رفت و ستوان از سربازان و مترجمین خواست که اسرای جمع شده در حیاط را در صفوف دوازده نفره بنشانند ، هنوز این کار انجام نشده بود که رقیب عدنان نفس زنان برگشت و به ستوان گزارش داد که بیست و دو نفر مجروح بدحال و چهار جسد در داخل ساختمان باقی مانده اند!!! ....
ادامه دارد...
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
توجه 👈امروز دوشنبه سوریه ستاره ۱۰۰ستاره ۶۴مربع ببینید چی بهتون میده😊
@gahe_ashegi
#قصه_خاطرات_آزادگی
قسمت هفتاد و پنجم
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا یی که حیات و مماتمان بدست اوست
خاطرات اسارت آزاده ی عزیز آقای حاج حسین اسکندری
... ستوان ، دو سرباز عراقی دیگر را فرا خواند و از آنها خواست چند اسیر سالم را با خود به داخل ساختمان برده و با کمک عدنان و مترجم ، اجساد و مجروحین را از ساختمان خارج کنند !! رقیب عدنان با کمک مترجم حدود سی نفر از اسرای بظاهر سالم را از بین جمعیت جدا کرده و با خود به داخل ساختمان برد ، آنها ابتدا پیکرهای مطهر چهار شهید غریب و مظلوم شب قبل را از ساختمان خارج کرده و دور از صفوف اسرا و نزدیک به درب اصلی محوطه ، روی زمین و زیر آفتاب در کنار هم خواباندند!! بعد به سرعت به داخل ساختمان برگشته و بعضی از مجروحین را با کمک و بعضی را با کتک به حیاط منتقل کرده و در حد فاصل صفوف اسرا و دیوار ساختمان روی زمین نشاندند وضعیت اسرای مجروح به گونه ای بود که اگر به آنها خدمات درمانی ارائه نمیکردند خیلی زود به شهادت میرسیدند!! یکی از آنها نوجوانی بود که استخوان پایش در اثر اصابت تیر یا ترکش خرد شده و پایش تقریبأ آویزان بود!! یکی گلویش ، یکی فرق سرش ، یکی لگنش و یکی کتفش مورد اصابت قرار گرفته بود!!! اسرا برابر دستور ستوان در صفوف دوازده نفری نشستند ، شهدا هم در امتداد نگاه چشمهای به اشک نشسته ی همرزمان دیروزشان فارغ از عذاب مستمر اسرا ، به خدا پیوسته و آرام و بیصدا زیر آفتاب دراز کشیده بودند!! ما مجروحین هم در کنار صفوف اسرا و تکیه بر دیوار نشسته بودیم ، هر چند دقیقه یک نفر از حال رفته و بر زمین میافتاد ، تشنگی و گرما امان همه را بریده و رمقی برای کسی باقی نگذاشته بود ، انبوه مگسها مجروحین را رها نمیکردند ، سایه ی دیوار هر لحظه کوتاهتر میشد و با بالا آمدن آفتاب صفوف بیشتری از اسرا در معرض تابش مستقیم پرتوهای آن قرار میگرفتند ، ستوان از ساختمان فاصله گرفت و به میانه ی صفوف اسرا آمد و مقابل آنان قرار گرفت ، عدنان و مترجم هم به او پیوستند ، ستوان با کمک مترجم خطاب به ما گفت : هرچند شما شکست خورده و به اسارت ارتش پیروز عراق در آمده اید اما فعلأ میهمان ما هستید و ما از شما پذیرایی میکنیم ، ما نمیخواهیم شما مشکلی داشته باشید یا برای ما مشکلی درست کنید ، ما الآن به شما صبحانه میدهیم و بعد از صبحانه دو ساعت آزادید که در حیاط بمانید یا به داخل ساختمان بروید و از توالتها استفاده کنید!! ....
ادامه دارد...
#تلنگر
وقتے میشینے بہ
گناهاتفکرمےکنےو
ناراحتمیشےیعنے
داریرشدمےکنے ..
یعنے اگہ وایسے
جلوگناهات میشے
سوگلےخدا..
مبادا دلزده بشے ..!
یاراحتازکنارهمچین
چیزیعبورکنی ..!
مباداغروربگیرتت!
هرچےداریمازخداست
پستوکلکنبھش
وحتے اگہ زمین خوردے بلندشو
یہیاعلےبگوازنوشروعکن✌️🏻
@gahe_ashegi