eitaa logo
𝐂𝐨𝐥𝐥𝐢𝐬𝐢𝐨𝐧(war mode)
12 دنبال‌کننده
20 عکس
3 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگه زجه ی تنهایی کفاف نمی‌ده باید با رفیقامون از دست دبیرا خودمونو آتیش بزنیم
هدایت شده از پیرمرد
با بند بند وجودم ازت متنفرم داداش. هم از تو، هم از تمام کسایی مثل تو. ریدم تو مرام و منش تون. ریدم تو اون فرهنگی که شما ها رو پس انداخته. ریدم به سر تا پاتون که برای زن زندگی آزادی، 4 ماه و خرده ای تعطیل کردین، ولی بخاطر 160 نفر شهید مینابی حتی یه تسلیت نگفتید (لااقل من نشنیدم) و سمت قاتل مردمتون وایسادید. ریدم به اون فکر نداشته تون که برای عقیده تون حاضر نشدید چندماه تحمل کنید و زود برگشتید. ریدم تو قیافه تو، و اون رفیق حال بهم زنت، و اون زن حال بهم زن ترش، و تمام کسایی که با شما کار میکنن و متاسفانه قبلا ما هم نگاهتون میکردیم و دوستتون داشتیم. پ ن برای کسایی که وصل نیستن: این بزرگوار ها خیلی وقته برگشتن. این ویدیو نمیدونم چندمشونه.
از عکسای بی کیفیت خوشم میایه.. جمعه/۲۵ اردیبهشت
هر چی گره به کارمون افتاد، با دستای بریده وا کردی..
خب حوصلم سر رفته میخوام حرف بزنم درباره ی حضرت عباس جونم
𝐂𝐨𝐥𝐥𝐢𝐬𝐢𝐨𝐧(war mode)
تقریبا ۹-۱٠ سالش بود؛هر روز میرفت توی کوچه با رفیقاش بازی می‌کرد و آخر وقت خسته و خاکی برمی‌گشت به خونه تا شام بخوره. مادرش بهش غر می‌زد "مرتضی بازم لباساتو پاره کردی؟؟با دمپایی های جدیدت رفتی؟؟چقدر من از دست تو حرص بخورم!!" تا اون روز... مرتضی یهویی توی زانو هاش ضعف حس کرد؛حس عجیبی بود! سعی کرد بهش بی اهمیتی کنه،ولی روز به روز ضعفش بیشتر شد. تا جایی که دیگه نمی‌تونست راه بره و با دو قدم راه رفتن، توی بغل مادرش می افتاد! برای مرتضی که تمام وقتش به جنب و جوش می‌گذشت،این سخت ترین چیز بود؛حتی نمی‌تونست یک مسافت کوتاه رو بدون کمک راه بره.. مادر که بغض راه گلوشو بسته بود،بعد از نماز با قلبی شکسته دعا کرد؛اون نذر شگفت انگیزش.. "حضرت عباس(ع)،نذر می‌کنم اگر مرتضی خوب بشه،تا آخر عمر نوکریت رو بکنه! از پاهاش برای خدمت به شما و اهل بیت استفاده کنه!" حالا مرتضی سی و اندی سالشه،پاسدار شده،قدش بلند شده،و عاااااشق حضرت عباسه.. تا قبل از اینکه زن بگیره،در و دیوار اتاق خودش پر از عکسای مربوط به این حضرت بود..(البته الان هم توی خونه ـشون از این چیزا زیاد دارن!) و جمله ی معروفش 'یه دنیاس،یه عباس..' از روی ماشین گرفته تا روی دیوار،روی قاب گوشیش و و و... این جمله هست.. وقتی میرفتم توی اتاقش به شوخی می‌گفتم آدم بخواد اینجا یه کار اشتباهی ازش سر بزنه معذب می‌شه،پر از تمثاله! خلاصه دایی ای که عاشق حضرت عباس(ع) ـه..منم حلال‌زاده و این داستانا..
people talk too much..