کلبه ی قاف سگ اعصاب
تقریبا ۹-۱٠ سالش بود؛هر روز میرفت توی کوچه با رفیقاش بازی میکرد و آخر وقت خسته و خاکی برمیگشت به خونه تا شام بخوره.
مادرش بهش غر میزد
"مرتضی بازم لباساتو پاره کردی؟؟با دمپایی های جدیدت رفتی؟؟چقدر من از دست تو حرص بخورم!!"
تا اون روز...
مرتضی یهویی توی زانو هاش ضعف حس کرد؛حس عجیبی بود!
سعی کرد بهش بی اهمیتی کنه،ولی روز به روز ضعفش بیشتر شد.
تا جایی که دیگه نمیتونست راه بره و با دو قدم راه رفتن، توی بغل مادرش می افتاد!
برای مرتضی که تمام وقتش به جنب و جوش میگذشت،این سخت ترین چیز بود؛حتی نمیتونست یک مسافت کوتاه رو بدون کمک راه بره..
مادر که بغض راه گلوشو بسته بود،بعد از نماز با قلبی شکسته دعا کرد؛اون نذر شگفت انگیزش..
"حضرت عباس(ع)،نذر میکنم اگر مرتضی خوب بشه،تا آخر عمر نوکریت رو بکنه!
از پاهاش برای خدمت به شما و اهل بیت استفاده کنه!"
حالا مرتضی سی و اندی سالشه،پاسدار شده،قدش بلند شده،و عاااااشق حضرت عباسه..
تا قبل از اینکه زن بگیره،در و دیوار اتاق خودش پر از عکسای مربوط به این حضرت بود..(البته الان هم توی خونه ـشون از این چیزا زیاد دارن!)
و جمله ی معروفش 'یه دنیاس،یه عباس..'
از روی ماشین گرفته تا روی دیوار،روی قاب گوشیش و و و... این جمله هست..
وقتی میرفتم توی اتاقش به شوخی میگفتم آدم بخواد اینجا یه کار اشتباهی ازش سر بزنه معذب میشه،پر از تمثاله!
خلاصه دایی ای که عاشق حضرت عباس(ع) ـه..منم حلالزاده و این داستانا..
کلبه ی قاف سگ اعصاب
ما ام از این چسیا..🦶
تضاد شخصیتیم عالیه
تسبیح و کتاب درباره ی صد آلبوم برتر راک::))))
کلبه ی قاف سگ اعصاب
ما ام از این چسیا..🦶
این چیزا رو توی کیف به این کوچیکی جا میکنم،احتمالا از خودتون می،پرسید چطوری؟
باید بگم که اطلاعی ندارم.
کلبه ی قاف سگ اعصاب
ما ام از این چسیا..🦶
البته آینه معمولا میره تو جیبم تا دوستان هم بهره ببرن