گرچه ازجنس گلی از خودِ گل نازتری
بین صد گونه ی گل از همه طنازتری
به خدایی که مرا ساده گرفتار تو کرد
از غـم و سیل بـلا خـانه بــراندازتـری
در پس پنجره ی منزل حافظ مَنشین
که کنـد وصف تـو را رنـدِ غـزلبازتری
نکند عکس تو را باز بــه تصویر کشد
شاعـــرِ نـو قلـــمِ قــافیه پـــردازتری
به شراب و شرر ساغــر پر باده قسم
تا ابـــد لب ننهــم بـــر لب دمسازتری
شاعرچشم تو هستم عسلِ شعر و غزل
اینقَدر عشوه نکن کز همه کس نازتری
#علی_قیصری
📚 @ghazalestan 📖
بر سرکوچه شبی هالـهای از نـور افتاد
در دلِ مرد و زن از آمـدنـت شـور افتاد
زد صبا شانه به زلفت که علیرغم سکوت
دوسه آهنگِ خوش ازگوشهی ماهور افتاد
هرزمانی که زدم زخمه به سیمِ بم و زیر
نت به نت نام تو در سینهی سنتور افتاد
لب مستت که به رویِ لب پیمانه نشست
تَـرک از تـاب ِحسد بر تـن انگـور افتاد
زده شد طبل پـر از وا اسفا برسر سیب
قصهی آدم و حـوا نـه که مستور افتاد
مانده ام مات و پریشان که بهروی کمرت
آن همه موی معطر بـه چه منظور افتاد
در شب جشن شکوفا شدن از ناز تو بود
هیجانی کـه بــه قلب دف و تنبور افتاد
گفتم از شهـد لـبِ ناب تـو بانو عسلم
ناگهان ولـولـه در لانه ی زنبور افتاد
نه کـه از طبع بلند و هنـر شاعری است
در فـرآیند غـزل قـافیه ها جور افتاد ...
#علی_قیصری
📚 @ghazalestan 📖