🏴
از خانه، چارچوبِ درت را شکستهاند
باب الحوائجِ پدرت را شکستهاند
عمداً مقابلِ پسرِ ارشدت، زدند
یعنی غرورِ گل پسرت را شکستهاند
بازو و سینه، کتف و سرت درد می کند
هرجا که بوسه زد پدرت، را شکستهاند
ای مرغ عشقِ خانه ی حیدر کمی بِپر
باور نمی کنم که پرت را شکستهاند
از طرز راه رفتن و قدِ هلالی ات
احساس می کنم کمرت را شکستهاند
ابری ضخیم سر زد و ماهت خسوف شد
بی شک فروغ چشم ترت را شکستهاند
دندانه های شانه پر از خون تازه شد
اصلاً بعید نیست، سرت را شکستهاند
با بستری کبود و پر از لاله های سرخ
آیینه های دور و برت را شکستهاند
زان آتشی که بر شجرِ طیبــه زدند
ثلثی ز شاخ و برگ و برت را شکستهاند
#یاسر_حوتی
📚 @ghazalestan 📖