۵۴_اهل ذکر
مسیر برگشت به خونمون یکی بود برای همین عصرها باهم برمیگشتیم . آدم دوست داشتنی و دلنشینی بود.
خیلی خوش صحبت بود ولی به اندازه صحبت میکرد. وقتی هم که ساکت بود میدیدم که لباش تکون میخوره. یبار
ازش پرسیدم زیر لب باخودت چی میگی ؟
خندید و گفت:چیز خاصی نیست
پرسیدم بگو دیگه! اگه ذکر خاصی هست بگو منم تکرار کنم.
گفت: مختلفه یه ذکر نیست.
راستش موتوریها رو که میبینم برای سلامت رسیدنشون به مقصد صلوات میفرستم. زوج جوون که میبینم برای خوشبختیشون دعا میکنم. مسن که میبینم برای سلامتی و شادیشون دعا میکنم. و خدامو شکر میکنم برای همه ی نعمتهاش.
پرسیدم میگی الحمدلله ؟ گفت: گاهی بااین واژه. خیلی وقتها هم خودمونی، میگم خدا جونم خیلی دوستت دارم ممنونم از اینکه حواست ب من هست و...خلاصه یه همچین چیزایی میگم و با خدا جونم حرف میزنم.
گفتم چه جالب منم امتحانش کنم از این به بعد.
تازه فهمیدم که چرا آنقدر این دوستم دوست داشتنیه
امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:
اهل الذکر اهل الله و خاصه
اهل ذکر اهل خدا و خاصان اوهستند
✍حبیبه عبدی
۵۵_پدر خوب
چند روزی منزل برادرم مهمون بودم. برادرزاده ام عطیه خانم نوجوون مودب و فهمیده ای هست. جون برادرم به جون عطیه بنده. احترام عجیبی بینشون حاکمه، عطیه خانم و عطیه جان ورد زبون برادرمه و باباجان و پدرجان از زبون عطیه نیافته.
یشب که با برادرم درد دل میکردم و از هردری حرف میزدیم گفتم: داداش، خیلی عطیه رو دوست داری مگه نه ؟! گفت:اره خیلی، انقدر که حاضرم فداش بشم.همه ی زندگیمه. گفتم الان که۱۲ شبه اگه ازت بستنی بخواد میری از زیر سنگ هم که شده پیدا میکنی براش؟
گفت: قطعا نه
با تعجب پرسیدم واقعا ؟ چرا؟پس چطور میگی خیلی دوستش داری؟
گفت : اتفاقا چون دوستش دارم اینطور خواسته های نامعقول اگه داشته باشه رو رد میکنم.
بچه عزیزه ولی تربیتش عزیزتر
نباید به بهانه ی دوست داشتن فکر کنه که میتونه هر خواسته ای داشته باشه. اتفاقا باید یاد بگیره خواسته های معقولش روهم به وقت و اندازه بخواد.اینطوری خویشتن داری رو هم یاد میگیره.
من برای تربیت بچه هام از جونم مایه گذاشتم به رفتار خودم دقت میکنم، محیط تربیتی مناسب در حد توان مهیا میکنم نامحسوس حواسم بهشون هست و کمکشون کردم استقلال مالی پیدا کنن احترام زیادی براشون قائلم و دقت میکنم که آدم های قوی و خویشتن داری بشن.
الحمدلله مادرشون هم که خانوم مهربون و با کمالاتیه
فک کنم به فرمایش امام صادق علیه السلام تلاش کردم وظیفه ام رو انجام بدم
امام صادق علیهالسلام فرمودند
سه چيز براى فرزند بر عهده پدر است : مادر خوب براى او برگزيدن ، نام نيك بر او نهادن ، و تلاش فراوان در تربيت او نمودن .
تحف العقول : ص 322 ، بحار الأنوار : ج 78 ص 236 ح 67
✍حبیبه عبدی
۵۶_صداقت در رفتار و کردار
آدم موفقی بود خیلی ثروتمند نبود و یه زندگی معمولی داشت .
قانع و دست به خیر بود. خیلی اهل رعایت حلال و حرام بود. همه فامیل دوستش داشتن. ۵ تا دختر داشت و۵ تا داماد. یکی از یکی آقاتر با اخلاقتر .
یک روز پرسیدم من دو تا دختر دارم و غصه دارم که چطوری اینا رو شوهر بدم خیلی نگرانم شما چطوری ۵تا دختر فرستادی خونه ی بخت؟
گفت: از چه جهت میپرسی؟ گفتم:همه جهت چه جهیزیه چه انتخاب داماد با اخلاق ،همه ش دیگه.
گفت: اولا نگران نباش و توکل کن به خدا . دوماً رویه من اینطور بوده که در زندگی هر حرفی که زدم عمل هم کردم . تمام مسائلی که خودم از دامادم انتظار دارم در مرحله اول عمل کردم مثلا جهیزیه در حد زندگی معمول دونفر در توانمه، تامین معیشت معمولی دونفر هم از دامادم انتظار دارم نه بیشتر. خونه و ماشین و عروسی آنچنانی نمیخوام ازشون و بهشون سخت نمیگیرم. کلا اول خواستگار ها روخودم بررسی اولیه میکنم اگر طبق سفارش پیامبر تأیید شدند بعدا اجازه ورود به منزل میدم ، تا برن با دخترم صحبت کنن و اگه به توافق رسیدن که الحمدلله و اگر نه فی امان الله
پرسیدم کدوم سفارش پیامبر ؟
گفت:
رسول اکرم حضرت محمدصلى الله علیه و آله :
إِذا رَأَیتَ مِن أَخیکَ ثَلاثَ خِصالٍ فَارجُهُ: اَلحَیاءُ وَ الامانَةُ و َالصِّدقُ؛
هر گاه در برادر (دینى) خود سه صفت دیدى به او امیدوار باش: حیا، امانتدارى و راستگویى.
نهج الفصاحه ص 193 ، ح
✍حبیبه عبدی
۵۷_دوستی با کفار
آقا سید و سادات خانم همسایه خوشرو و مهربونی بودند
دخترا و پسرا شونو سرو سامون داده بودند و در ساختمون دوواحده کناریمون زندگی میکردند
با تمام همسایه ها در رفت و آمد و تعامل بودند بجز همسایه ی بالایی خودشون.
یه چیزایی در مورد همسایه ی طبقه دوم آقا سید شنیده بودم که بهایی هستند خودم هم خیلی دوست نداشتم باهاشون ارتباط داشته باشم
فقط اگه میدیدمشون سلام علیک میکردم
یروز تلفنمون زنگ خورد شماره ی منزل آقاسید بود. صدای ضعیفی پشت خط شنیدم و متوجه شدم حال آقاسید به هم خورده و سادات خانم هم منزل نیستن.
سریع خودمو رسوندم خونه شون
قبلا کلید خونشون رو داده بودن بمن برای چنین روزایی.
به اورژانس زنگ زدم و آقا سید رو بردیم بیمارستان
کمی که حالش بهتر شد گفتم: خداروشکرامروز خونه بودم، یوقت دیدید خونه نبودم زنگ بزنید همسایه ی بالایی که همیشه خونه ست تا کمکتون کنند.
آقا سید گفت:
من اگه بمیرم از دشمن خدا کمک نمیگیرم.
من هیچ قرابت و دوستی با بهایی جماعت ندارم. توی این سن و سال که نمیخوام قهر خدارو برای خودم بخرم.
مگه نشنیدی امیرالمومنین فرمودند:
اگر کسی با دشمن خدا دوست شد در واقع دشمن خدا شده است
✍حبیبه عبدی
۵۸_منع تجمل گرایی
خونه ی مهری که میرفتیم همیشه از چیدمان وسایل جدیدش که همرنگ هم بودن و به اصطلاح باهم ست کرده بود متعجب میشدم.
مبل و فرش و لوستر و پرده چندسال یکبار عوض میکرد و ماهم عادت کرده بودیم اما این تمام ماجرا نبود.ظروف پذیرایی و رومیزی و سفره و تنوع غذاها و طلاها و زیورالاتش هم مارو متعجب میکرد. مدام ورد زبون مون بود مبارکه ،تازه خریدی؟ چون انتظار داشت حتما بگیم که مبارکه.گاهی قاطی میکردم که این وسیله روتازه خریده یاقبلا مبارکه روگفتم.
وقتی از خونه مهری برمیگشتیم هیچکدوممون حال خوبی نداشتیم. بخصوص دخترم که مداوم آه میکشید.
یروز از دخترم پرسیدم چرا آه میکشه و جواب داد که خوش به حال مهری خانم که هرچی دلش میخواد میخره .
بهش گفتم این آهی که کشیدی و حال بدی که داری رو حاضری به کسی منتقل کنی؟کمی فکرکردن گفت : نه
گفتم یکی از رازهای نهی از تجمل گرایی همین از بین بردن آرامش
خود و اطرافیانه.
براش تعریف کردم که حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به یکی از یارانش که خونه ی بزرگی داشته فرمودند
تو میتوانی با چنین خانهای سرای آخرت را آباد سازی. در این خانه مهماننوازی کن و از خویشاوندانت پذیرایی نمای و حقوق خدا را ادا کن که در این صورت آخرت خویش را تأمین کرده باشی.»
✍حبیبه عبدی
۵۹_تجملات عین اسرافه
با حاج آقا پناهی در مقطع کارشناسی همکلاس بودیم، ایشون سطح۳حوزه رو تموم کرده بود.من نامزد بودم و مهیای مراسم عروسیم. حاج آقا مدام توجه منو به این نکته جلب میکردکه:
محمود جان مراقب باشید زندگیتونو با اسراف شروع نکنید که برکت از زندگیتون نره.
منم میگفتم حاج آقا عزیز دل، مجردی و نشستی بیرون گود خبر نداری چقدر مراسمها الکی واجب شده برای عروسی. حاج آقا میگفتن: خودت میگی الکی، اگه این مراسم های الکی توسط افراد جاهل انجام بشه دردش کمتره، از شما قشر تحصیلکرده و معتقد بعیده . اسراف در هرجا حرامه، در ازدواج بنظرم حرامتره. آخه وقتی شما هم انجامش بدید درواقع تاییدش کردید و ۴ تا جوون دیگه وقتی این بریز و بپاش ها رو میبینن از تشکیل زندگی منصرف میشن.اونچیزی که الویته، شروع زندگیه و سنت پیامبره که ولیمه بدیم، همین.
خلاصه که من و همسرم بااین شعار که مردم چی میگن و یک شب هزار شب نمیشه و آرزو داریم... کلی وام و قرض گرفتیم و عروسی چشمگیری راه انداختیم.
چند ماه بعد حاج آقا با خانم دکتر عبادی برای مراسم عروسیشون دعوتم کردند. یه مهمونی ساده.یه مولودی خوانی و دعای خیر و سلام و صلوات مدعوین.
سالها گذشت و یکی از دوستان مشترکمون با حاج آقا رو دیدم و از احوال حاج آقا پرسیدم که گفت: الحمدلله در یکی از شهرستانهای اطراف شهرمون یه خونه نقلی خریدن و اونجا مشغول تبلیغ و تدریس هستند و خانومشون هم طبابت میکنن. الحمدلله خدابهشون اولاد داده بود.
و منی که قسطهای وامها و قرضهای مراسم عروسیم رو تازه تموم کرده بودم و دلواپس اجاره آپارتمان بالاشهرمون بودم، با همسرم قرار گذاشته بودم براش ماشین ظرفشویی بگیرم، چون خواهرش به تازگی بخارشور خریده بود. دیگه به پدرشدن فرصت فکرکردن نداشتم.
یاد حرف حاج آقا افتادم که میگفت محمود جان، تجملات عین اسرافه، و لذتی اگه داشته باشه، کوتاه مدته،
امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:
اسراف موجب هلاکت است و میانه روی مایه ی زیاد شدن ثروت.
۱۱۶هود
✍حبیبه عبدی
۶۰_دغلکاری
با حاجی الماسی گرم صحبت بودیم که یه مشتری اومد توی حجرهاش و قیمت پارچهها را پرسید .
حاجی الماسی با لبخند همیشگیش به مشتری گفت: خیلی خوش اومدید ولی من امروز دشت کردم .دشت کردن اصطلاحی بود که بازاریها داشتند یعنی در آن روز فروش لازم را داشتند.
حاجی ادامه داد: اما همسایه روبروییم امروز مشتری نداشته , پارچههای خوبی هم داره، بفرمایید اونجا . و مشتری را راهنمایی کرد به حجره روبرو.
گفتم حاجی خیلی مردی، واقعاً کم پیش میاد کسی از سود بگذره.
حاجی گفت: پسرم امروز به قدر مقررم فروش کردم .ما کاسبیم مسلمونیم و به برکت و روزی معتقدیم. یه چیزهایی فوت کوزهگری کاسبیه، که اگر رعایتش کنی برکت زندگیت انقدر زیاد میشه که تصورش رو هم نمیکنی.
یکی از آنها را دیدی .
یکی دیگه اش اینکه به هیچ وجه دغل کاری نکن. با مشتری صادق باش و واقعیت جنست رو بگو. کلاه سرش نگذار، فریب نده. روزی و برکت از جانب خداست. حواست باشه تو کاسبی و حبیب خدایی، پس هوای بندههای خدا را داشته باش.
همیشه یادت باشد که پیامبر فرمودند:
مَن غَشَّ مُسلِما في شِراءٍ أو بَيعٍ ، فليسَ مِنّا
و يُحشَرُ يومَ القِيامَةِ مَع اليَهودِ ؛
لأنَّهم ، أغَشُّ الخَلقِ لِلمُسلِمينَ .
هر كس در خريدن يا فروختن با مسلمانى دغلكارى كند ، از ما نيست
و روز قيامت با يهود محشور مى شود ؛
زيرا يهود ، دغلكارترين مردم نسبت به مسلمانان هستند.
( الأمالي للصدوق : ۵۱۵/۷۰۷ )
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
ليسَ مِنّا ، مَن غَشَّ مُسلِما .
از ما نيست ، كسى كه با مسلمانى دغلكارى كند.
( كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳/۲۷۳/۳۹۸۶ )
۶۱_قوای نظامی
ابومحمود و همسرش زوج عراقی هستند که در زمان صدام ملعون از عراق اخراج شده بودند و بعد از سرنگونی صدام به وطنشان برگشتهاند ما هر سال ، اربعین مهمان آنها میشویم.
یکبار که خاطراتمان گل کرده بود و در مورد جنگ صحبت میکردیم ابو محمود گفت:صدام که به ایران حمله کرد تا دندان مسلح بود و شما در ایران تازه انقلاب کرده بودید و تقریباً دست خالی بودید، صدام پشتش به آمریکا گرم بود و شما به خدا.
قالب مردم عراق طرفدار جنگ نبودند و دوست نداشتند با شیعیان همسایه بجنگند. برای همین توسط صدام برای جنگ اجبارمیشدند.
بعضی از مخالفین کشته میشدند یا تبعید یا اخراج.
من که ایران بودم همت و وحدت و تلاش و ایثار و ولایت مداری مردم رو که دیدم مطمئن بودم شما پیروز خواهید شد.
ابومحمود همیشه میگفت: کاش انقدر قوی شوید که بتوانید اسرائیل را هم نابود کنید.
شب پیش زنگ زده بود و مدام تشکر میکرد و به جان سپاه و نیروهای نظامی و رهبر و همه ایرانیها دعا میکرد انقدر دعا کرد و ذوق زده بود که اصلاً نمیدونستم چطور جواب این همه ابراز محبتش رو بدهم .
مدام برای سلامتی همه ما دعا میکرد و میگفت شما باعث افتخار جهان اسلام هستید خدا رحمت کند شهیدان سلیمانی و تهرانی مقدم را خدا رحمت کند کسانیکه رزمندگان را با موشکهاتجهیز میکنند
با خنده پرسیدم ابو محمود، همه جور دعا شنیده بودم الا دعا برای تجهیز کنندگان.
با تعجب گفت مگه این حدیث پیامبر (ص) را نشنیدی که فرمودند
:« الا اِِنَّ الله عزّوجلّ لیدخلَ الجّنَةَ بالسهّم الواحِد الثلاثة الجنّة، عَامِلُ الخَشبهَ و المُقوَیّ به فی سَبیل اللهِ و الرّاَمی به فی سَبیل اللهِ
آگاه باشید که خداوند به وسیلة یک تیر جنگی، سه نفر را داخل بهشت می¬کند: اول، کسی که چوب کمان را بسازد. دوم، کسی که رزمنده را در راه خدا تجهیز کند. سوم، کسی که تیر را در راه خدا ( به سوی دشمن ) پرتاب کند.»
۶۲_برکت
وقتی رسیدم روستا سراغ کربلایی محمد رو گرفتم.
همیدم رفته صحرا و تا عصر برنمیگرده.
آدرس دقیق رو پرسیدم و خودم رو رسوندم بهش از دور دیدم که زیر درخت نشسته و داره صبحانه میخوره وقتی منو دید دستی تکون داد و بلند گفت: خوش آمدی مهندس .
کربلایی از دوستان قدیمی پدرم بود و من خیلی وقتها که توی زندگیم گره ای میافتاد سراغش میرفتم .
مرد حکیمی بود.
توی روستا زندگی میکرد و چند راس گوسفند داشت و علاقمند بود گاهی خودش گوسفندان رو به چرا ببره، چون معتقد بود حتما حکمتی در این کار هست که شغل برخی از انبیا بوده. میگفت : گوسفند داری و کشاورزی خیلی برکت داره.
کنارش نشستم. بعد از خوردن یه چای خوش طعم، نگاهی به صورتم کرد و گفت سوال داری ! بپرس! گفتم: کربلایی مثل همیشه ته دلم رو میخونی. یه مدته گره افتاده به زندگیم، انگار برکت از زندگیم رفته نمیدونم چیکار کنم .
اخمیکرد و پرسید :خدای نکرده لقمه حرام یا فعل حرام که نیومده توی زندگیت؟!
بعد بدون اینکه منتظر جواب بشه گفت امام هادی علیه السلام فرمودند: حرام افزایش پیدا نمیکند و اگر افزایش پیدا کرد برکتی ندارد و اگر آنرا انفاق کنید هم پاداش ندارد و اگر بماند هم توشه به سوی آتش است
گفتم کربلایی جان !من همیشه سعی دارم لقمه حلال ببرم سر سفره خانوادهام اما گاهی چنان گره میافته توی زندگی که آدمو مجبور میکنه به بعضی از کارها.
کربلایی نگاهشو از من گرفت و به دشت روبرو چشم دوخت و بعد از کمی مکث گفت
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند
لَوْ اَنَّ النّاسَ سَمِعوا قَوْلَ اللّه ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسولِهِ لاََعْطَتْهُمُ السَّماءُقَطْرَها وَ الاَْرْضُ بَرَكَـتَها وَ لَمَا اخْتَلَفَ فى هذِهِ الاُْمَّةِ سَيْفانِ وَ لاََكَلوها خَضْراءَخَضِرَةً اِلى يَوْمِ القيامَةِ؛
اگر مردم سخن خدا و پيامبرش را مى شنيدند، آسمان بارانش را و زمين بركتش را بهآنان مى بخشيد و هرگز در اين امّت، اختلاف و زدوخورد پيش نمى آمد و همه از نعمتسر سبز دنيا تا روز قيامت، برخوردار مى شدند.[امالى طوسى، ص ۵۶۶، ح ۱۱۷۴]
۶۳_ حجاب
خانواده پرجمعیت و جوونی دارم و رفت و آمد بین ما زیاده.
دختران و نوه هام حجاب نیم بندی دارند که نه به جهت خود حجاب، بلکه اونرو یه جور احترام به خود و بزرگترها میدونن و سرمیکنن.
خدا رو شکر که جوونهای فامیل سر و سامون گرفتند و همچنان رفت و آمدهای سابق برقراره. به جز نوه ام زهرا که توی مهمونیهای مختلط شرکت نمیکنه. بیشتر ارتباطهاش تلفنیه و فقط منزل خاله و دایی و ما میاد.
یه نوه دیگه ام فریبا، خیلی به این زهرا و سبک زندگیش حساسه.
امسال عید که همه ی بچه ها و نوه هام افطار آمده بودند منزل ما این دوتا همو دیدن.
حساسیت فریبا به زهرا بخاطر همسر زهراست . آقای سلیمی داماد دخترم استاد دانشگاهه و احترام خاص و ویژه ای برای زهرا قائله.
بعدافطار نوه های دختر اومدن کنارم و از هر دری صحبت میکردیم که آقای سلیمی اومد پشت در اتاق من ولی وارد اتاق نشد و.گفت یا الله! خانوم جان؟! زهرا خانوم؟! خانوم دوستی ؟!موافقید بریم؟؟
زهرا هم بلافاصله بلند شد و گفت بله الان حاضر میشم.
فریبا با تعجب پرسید:همیشه انقدر مودب باهات حرف میزنه؟
زهرا خندید و گفت الان که رسمی بود ولی توی خونه خیلی عشقولانه حرف میزنه.
زهرا که رفت باب غیبتش باز شد و گله های همیشگی فریبا
ماشاالله انگار نه انگار که ۴۸ سالشه شاداب و با نشاط مثل یک جوونه ۳۰ ساله پر جنب و جوش.
خدا شانس بده، شوهرش براش میمیره، حالا درسته صورتش جوون مونده ولی خیلی هم خوشگل نیست. ۷ سال از من بزرگتره ولی اگه آرایشم رو پاک کنم از من جوونتر دیده میشه.
دیدم داره تمام ثواب روزه اشو به فنا میده، گفتم: چی چی میگید پشت سر نوه عزیزم؟قیافه ی زنها فقط یه مدت کوتاه برای شوهر جذابه اپن چیزی که مرد رو دیوونه ی زنش میکنه حیا و ادب و احترامه. شما هم حریم و احترام و اقتدار مردتو رعایت کنی برات میمیره. اگه اون آرایش رو کم کنی و درست حسابی روسری سرت کنی ملکه میشی برای شوهرت. من مردم میدونم که مردها زنی رو خیلی دوست دارن که سخت کشف بشه
فریبا حسابی دمق شده بود
گفتم: دخترم! شما همگی نوه هام و عزیزمید
از نگاه یه مرد میگم که اگه حجاب و حریم و حیا رو رعایت کنید مرد حاضره براتون بمیره.
همسرم که تازه به جمعمون اضافه شده بود گفت: باز حرف زهراست؟ فریبا گفت: مامان جون صادقانه بگو چرا آنقدر صورتش جوون مونده ؟ همسرم گفت: اولا سبک زندگی زهرا با شما فرق داره، شبها زود میخوابه و صبح زود بیدار میشه،ورزش میکنه، روزه زیاد میگیره، توی خوراکش دقت داره و به این حدیثها عمل میکنه.
امام على (ع) : پوشیده و محفوظ داشتن زن مایه آسایش بیشتر و دوام زیبایى اوست . (غرر الحکم۵۸۲۰)
امام صادق (ع) : حجاب زن برای طراوت و زیبایی اش مفیدتر می باشد. ( المستدرک)
۶۴_قضاوت
محل کار جدیدم خیلی احساس راحتی نداشتم وغریب بودم.چندماه طول کشید تاکمی باهاشون دمخور بشم. بین همکارا با آقای خلیلی بیشتر صحبت میکردم. آدم پخته و با معلوماتی بود
دیروز با آقای خلیلی در مورد کلیپی که هفته گذشته دیده بودم صحبت کردم. موضوع کیلیپ زشت و دوراز شأن بود. بعد از کلی توصیف در انتها گفتم خدا لعنتشون کنه. پرسید چه کسی رو؟ گفتم:همون مردک از خدا بیخبری که این حرفها رو توی کیلیپ زده بود.
صورتش کمی سرخ شد و گفت چقدر راحت و زود قضاوت میکنید؟
در برابر هر حرفی که میزنیم باید به خدا جوابگو باشیم.
من اون آقا رو میشناسم و میدونم اون کیلیپ دستکاری شده و تقطیع شده ست.
پرسیدم واقعا میشناسیدش؟
جواب داد بله پسر دایی خودمه
و کامل برام موضوع سخنان پسرداییاش و علت دستکاری کیلیپ و بازی با آبروی ایشون رو توضیح داد.
من حسابی شرمنده از حرف نسنجیده خودم سرم پایین بود.
یاد این حدیث از پیامبر اکرم ص افتادم که فرمودند:
«رحم الله عبدا قال خیرا فغنم او صمت فسلم »خدا بیامرزد کسی را که کلام خداپسندی را بر زبان آورد و پاداش گیرد و یا آنکه سکوت حکیمانه کند و (از مبتلاشدن به کیفر سخنان ناستوده) سالم
۶۵_کفر و ایمان
دو سالی بود که خواهرم ازدواج کرده بود و به یکی از شهرهای مرزی کوچ کرده بودند. داماد ما چندان مذهبی نبود، ولی پولدار بود و جایگاه اجتماعی خوبی داشت.
ما هم به همین دلخوش بودیم که خواهرمان خوشبخت خواهد شد انشاالله
امسال برای عید دیدنی آمدند منزل پدری.
ما همگی از دیدنشان خوشحال شدیم.
دامادمون با پای پیچ خورده و آسیب دیده منتظر وقت دکتر بود .
فرصتی شد تا با خواهرم دوتایی صحبت کنیم در مورد زندگی و همسرش .
خواهرم خیلی ماهرانه از جواب دادن طفره رفت و من مطمئن شدم اتفاقی در زندگیش رخ داده.
خیلی اصرار کردم اما نتونستم از خواهرم اطلاعات بدست بیارم
رفتم سراغ دامادمون و جدی و مردونه صحبت کردم.
داماد ما آدم حسودیه که زود جوش میاره و در یک مشاجره ای با خواهرم به خودش اجازه داده بود خواهرم و با لگد بزنه . و بعد گذشتن دوروز دامادمون تصادفی میکنه و همون پایی که لگد زده بود به این روز افتاده بود. خودش میگفت از کارش پشیمونه و حس میکنه خدا جواب آه مظلوم رو ازش گرفته.
خیلی عصبانی شدم. بهش گفتم اگه از خدا نمیترسیدم همینجا بهت نشون میدادم لگد چه مزه ای داره.
مظلوم گیر اوردی؟ و کلی حرف درشت دیگه...
آخر حرفهام گفت:آقا مجید متوجه هستم که اشتباه کردم اما کفر که نکردم.
گفتم کفر کردی آقا. کفر کردی. اون لحظه که میزدی ایمان از وجودت رفته بوده. حسادت ایمان نمیذاره برای آدم .
میدونم که خیلی مذهبی نیستی ولی این حدیث روخوب بهش فکر کن.
امام صادق علیه السلام فرمودند
«إِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»؛
حسد ایمان را میخورد و از بین میبرد همانگونه که آتش هیزم را میخورد و از بین میبرد.