:در شهر پاریس اجاره خانه گران بود . به همین دلیل در یکی از دهکدههای اطراف پاریس خانه اجاره کردم . این دهکده حدود یک ساعت با پاریس فاصله داشت .از این دهکده هم فقط صبحها یک اتوبوس به پاریس میرفت ، ظهر هم برمیگشت .
در ایران از ترس مادرم نماز میخواندم.ولی در فرانسه نماز نمیخواندم و کاری به مسائل مذهبی نداشتم.🚶 فقط درس میخواندم و به کار دیگری هم مشغول نمیشدم.
دیگر تحصیلم به پایان خود نزدیک شده بود امتحان آخر برای گرفتن مدرک را هم در پیش داشتم .حسابی خودم را آماده امتحان آخر کرده بودم تا اینکه روز امتحان فرا رسید ⌛️صبح ساعت ۶ سوار اتوبوس شدم تا ۷ برسم پاریس. ساعت ۸ هم امتحان داشتم .هنوز ۲۰ دقیقه از حرکت اتوبوس نگذشته بود که ماشین خاموش شد و آقای راننده پایین آمد .حدود ۱۰ دقیقه سرش به موتور بند بود ، خبری نشد. مسافرها از ماشین پیاده شدند، من هم آمدم پایین ساعت ۶:۴۰ ولی ماشین همچنان خراب بود و قصد روشن شدن نداشت .دیگر داشتم دلشوره میگرفتم هر چقدر هم جاده را نگاه میکردم هیچ خبری از ماشین نبود .چند نفری هم مثل من عجله داشتند، با نگرانی در کنار جاده ایستاده و به آخر جاده نگاه میکردند. خیلی نگران بودم 😥.اگر به این امتحان نمیرسیدم زحمتم هدر میرفت شاید یکی دو سال عقب میافتادم .
دیگر از همه جا ناامید شده بودم😞 کنار جاده نشستم و زانوی غم بغل گرفته به فکر فرو رفتم .کاری از دستم بر نمیآمد که یک دفعه نور امیدی در دلم روشن شد ✨به یاد حرف مادرم افتادم که هنگام خداحافظی در فرودگاه ایران گفت:" پسرم در کشور غربت هر وقت مشکلی برایت پیش آمد امام زمان را فراموش نکن"...
#امام_زمان
#فریادرس