eitaa logo
💫گلچیــــ🌸ــــن شده ها💫
1.2هزار دنبال‌کننده
19.5هزار عکس
13.2هزار ویدیو
326 فایل
✨﷽✨ حسین جان❤️ سرخی شهادت تو ناپیدا بود عشق تو امام کربلا زیبا بود تنها سبب زندگی دین قطعاً پیغام نماز ظهر عاشورا بود
مشاهده در ایتا
دانلود
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاریخ شارژ ارادت ما به شما تا وقتی نفس باقیست اعتبار دارد.... تقدیم به شما لحظاتتون سرشار از عشق و انرژی❤️ @gholch🌹
✍🏻 اثر انگشت ما از قلب هایی که لمسشان کردیم هیچ وقت پاک نمی شود ✅ پس تا میتوانیم دل های بیشتری با محبت کردن به دست بیاوریم گلچین شده 👇 @gholch🌹
یک هلال‌ کوچک عیدی که‌ مردم‌ دلخوشند وای اگر آن‌ ماه‌ کامل‌ روی ایۅان‌ رسد العجل_یاصاحب_الزمان @gholch🌹
خداوندا اگر داری ، بنای دادن عیدی جهانے را منّور کن بنور حضرت مهدی اللّهُمَّ_عَجِّل_لِولیِّکَ_الفَرَج @gholch🌹
به نرخ چایِ عراقی‌ست فطریه امسال که قوتِ غالب ما چای روضه‌های تو بود @gholch🌹
{ببخش و رهایم مَکُن به حق حسین... @gholch🌹
قـربان هـلالت بـروم ای مـه شـوال / آورده ام از فـرط خوشـی در دو سـه تـا بـــال ســی روز به امید وصالت سپری شد / خـم شد کمرم در رمضان همچو یکی دال انســان از ایـــن روی بُـــود شـاد در این روز / چون باز شکم در جلــو واوسـت به دنبال !😊✋ عیدتون مبارک💐 @gholch🌹
عید سعید فطر، عید آسودگی از آتش غفلت و رهیدگی از زنجیر نفس بر میهمانان حضرت حق مبارک باد . . @gholch🌹
نظام تقديم 88.mp3
زمان: حجم: 6.9M
شرح_و_بررسی_کتاب_آن_سوی_مرگ جلسه پانزدهم @gholch🌹
💫گلچیــــ🌸ــــن شده ها💫
📚فراری 22 مانتوي بلندي میپوشم،شال سر میکنم،اما سفتــــ، محکـــم،پوشیده... خواندن ترجمــــه ي قرآن ت
📚فراری 23 صداي پیش نماز از بلنــدگو میآید:تکبیرة الاحرامـــ نمازگزاران دست هایشان را تا گوش هایشان بالا میآورند و نماز شروع میشود. دوباره مشغول خواندن قـرآن میشوم. نماز کــه تمام میشود،دختـر به طرفم میآید. با همــان لبخند،کنارم مینشیند. کوله اش را به دستش میدهم. میگوید:ممنون،زحمت دادم ببخشید. سعی میکنم خوش برخورد باشم،مثل خود او. لبخند میزنم:کـاري نکردم که. حس میکنم نظرم راجع او عوض شده،میخواهم با او حــرف بزنم. دختــر بلند میشود،چادر رنگی اش را تا میکند و از کوله چادرمشکی ساده اش را در میآورد. روسري اش را مرتب میکند و چادر را ســر میکند،با دقت به حرکاتش خیــره میشوم. دوباره مینشیند. :_قرآن میخوندي؟ :+بلـــه :_مزاحــم نباشـــمـ؟ :+نه،نه...اصلا،ببخشیــــد شما همیشــهـ چادر سر میکنید؟ :_آره،چطور؟:+ســخــت نیســـت؟تو این گـــرما؟این همه چادریا رو مسخره میکنن؛متلک میگن،ناراحت نمیشین؟ :_میفهمم چی میگی،ولی از قدیم گفـتن هـرکه طاووس بخواهد،جور هندوستان کشد. نمیفهمم چه میگوید،کم کم مسجد خالی میشود. نگاهش میکنم؛ :+ولی آخــه.... ببخشیدا،آخه چادر مگه طاووسه؟؟یه تیکه پارچه است دیگه :_اگــهـ چادرو بفهمی،عاشقش بشی،اونوقت میبینی که چقدر خوشگله،چادر،یه تیکه پارچه ي سیاه نیست..میدونی؟ یه نشونه است،که همه بفهمن تو به خاطر خدا حاضري گرما و نگاه بد بقیه و متلک ها را تحمل کنی. :+خب،چرا چـــادر؟؟ببین من قرآنو خوندم ولی هیچ جاش اسم چادر نیومده،آدم میتونه یه مانتوي درست و حسابی بپوشه. :+بلـــه درستــه،به قول شما آدم با یه مانتوي پوشیده میتونه محجبه باشه،ولی ببین مانتویی که رنگش جذاب و خیره کننده نباشه،تنگ و بدن نما نباشه،لباس شهــرت محسوب نشه،کل بدن رو پوشیده کنه،زیبایی هارو بپوشونه،نه اینکه خودش زیباییمحسوب بشه،یه خــردا پیدا کردنش سخته، چادر همه ي این ويڗگی هارو داره،باهم و کامل از طـــرف دیگـــه،اگه خانم ها دو دسته بشن:مانتویی و چادري،تو به کدومشون مهـــرمذهبی میزنی؟به طور کلی میگما. :+آخه همه ي چادریا که پاك و منزه نیستن. :_درسته نیستن،ولی فک کن یه طرف مانتویی ها باشن،چه محجبه چه بدحجاب،یه طرف چادریا،چه نجیب و باحیا،چه بی حیا... تو به کدوم گروه،درهم، میگی مذهبی؟ :+خب چادریا :_همینطــوره،الآن یه جورایی تو کشور ما،چادر شده نماد بانوي مذهبی،شاید اگه کشور ما هم مثل لبنان بود،میشد به قول شما با مانتو محجبه بود،ولی خب شرایط ایران فرق میکنه دیــگــهـ . حرف هایش به دلم مینشیند،راست میگویـد. :_یه سوال بپرسم؟ :+آره حتما :_شمــا،اصـــل حجـــــــاب رو قبول داري دیگــهـ؟ :+من کلام خدا رو قبول کردم،با خوندن قـرآن،ولی هنوز...راستش یه کم مرددم...ولی خب حس میکنم اینکه خدا اول رو نگاه آقایونتاکید کرده بعد به حجاب خانما،یعنی اینکـه اگه هرکس تو جامعه کارخودشه درست انجام بده،مشکلات به خودي خود حل میشن. البـــته آسون نبود قبول کــردنش راستش فکــر میکنم حجــاب قرآن راحت تر از چادر باشـهـ. :_چرا اینجوري فکـر میکنی؟ :+آخه خدا فقط گفــته روسري ها رو به خودتون نزدیک کنید تا مو و گریبان پوشونده بشــه :_ببین،ما سه تا نعمت داریـم؛قـرآن،پیامبر و ائمه پیامبر و اماماي ما،آیه هاي قرآن رو تفسیر میکنن :+قبلا هم اینا رو شنیدم... و در دلــمـ میگویم،از سید جواد :_درسته این آیه ي قرآنه،ولی احادیث میگن که پوشش خانم نباید جلـب توجه کنه،بدن نما نباشه، تنگ نباشه و خلاصــه دیــگه،همــه ي اینا جمع میشه تو چادر، درستــه که سرکردنش سخته،گرماي تابستون،گِل و مصیبتاي زمستون،مسخــره کردن چادریا،متلک ها و حرف هایی که بهمون میزنن، همه ي اینا هست،ولی وقتی به عشق خدا سرش میکنی،همــه ي این سختیا برات شیرین میشه.... @gholch🌹
💫گلچیــــ🌸ــــن شده ها💫
📚فراری 23 صداي پیش نماز از بلنــدگو میآید:تکبیرة الاحرامـــ نمازگزاران دست هایشان را تا گوش هایشان
📚فراری 24 عشق به خــدا..... من قبلا تجربه ي شیرینش را داشته ام... دختـــر نگاه ماتم را میبیند، :_راستی،تو اسمت چــیـــه؟ :+نیکی و اسم شما؟ :_فهیــــــمه،نیکی جان چند سالته؟ :+پونزده سالمه :_اووه،من ده سال از تو بزرگترم.. :+فهیــمــــــهـ خانم؟؟میشه...؟؟ یعنی ممکنه من یه کم چادرتون رو ســر کنم؟ :_آره عزیزم،حتما چادر،مثل ماهی روي سرم میلغزد،برایم بلند است و سنگین... کمی راه میروم.. حس بزرگ شدن دارم...حس تغییر.. حس انسانیت.... مسجد تقریبا خالی شده است... هیچکس نیست. آرام چادر را درمیآورم و به فهیمه میدهم. :+ممنــون :_اگــه دوس داري پیشت بمونه :+نه،ممنون. راستی حرفات خیلی قشنگ بود،مرسی که وقت گذاشتی:_عزیزدلــم،اگــه بازم کارم داشتی بیا همینجا،موقع اذانا اینجام. :+ممنون،خداحافظ :_خداحافظ آرام و با طمأنینه از ساختمان خارج میشوم،ســر ظهــر است و همه جا خلوت است... میخواهم از مسجد خارج شوم کـه نگاهم به آخوندي می افتد که با دوستانش از ساختمان مسجد خارج میشود، چقدر قیافه اش آشناست... چقدر شبیه سید جواد استــ ...چشم تیز میکنم،خودش است.. پس او طلبـــه بوده است... دوستانش هم شبیه خودش هستند،هم سن و سال او،با تیپ هاي شبیه او،فقط او عبا و عمامه دارد و آن ها نــه.. دوستانش سر به ســرش میگذارند،عمامه ي مشکی اش را مرتب میکند،یکی از پسرهاي همراهش میگوید :سید پس کی شیرینی معمم شدنت رو میدي؟ دیگري جوابش را میدهــد:گذاشتــه با شیرینی عروسیش بده. و همه میخندد،به خودم میآیم،من هم لبخند روي لبم نشسته. از مسجد بیرون می آیم،چقدر جمع دوستانه شان صمیمی بود... یعنی مذهبی ها،خشـــــک و بی روح نیستند؟؟ حــرف هاي فهیمه را با خودمـ مرور میکنم،به عشق خدا،براي خدا....ناخودآگاه دست می برم و شالم را جلــو میکشم، موهایم بیرون نبود،خدارا شکــــــر ❤ با صــــداي تلفـن از جا میپرم،دو روز است کـه از فاطــمه بی خبرم. صــداي گــرفتــه ي فاطــمـــهـ در گوشم میپیچید؛ :_الـــو نیکی؟ :+فاطــمـــه؟خودتی؟سلام،کجایـــی پس تو؟ تلخ میخندد؛ :+تــو خوبی؟چرا چیزي نمیگی فاطمه؟چیزي شده؟ چـرا صــــــداتـــــ گــرفـــــتـــه؟ صداي بغض دارش در ســـــرســــراي گوشم میپیچد مثل خواهــر نداشته ام دوستش دارم و غصـه اش ناراحتم میکند. :_نیکــــی....پــدربزرگـــــم....پدربزرگم فوت کرده.. و پشت بندش گــریه میکند. من هم گریه ام میگیرد. :+فاطــمــه،عزیزم،خدا رحمتشون کـنه،کجایی تو؟ :_خونـه ي خودمون،میتونی بیاي؟ :+آره آره حتما...زود خودمو می رسونم. @gholch🌹
زمان: حجم: 329K
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند @gholch🌹