eitaa logo
- کتابخانه ارواح🌬
2.4هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
192 ویدیو
17 فایل
سلام به روح سردرگمی که سر از اینجا درآورده ؛) ‌ 💤این کتابفروشی تعطیل شده ولی ارواحش هنوز نرفتن. . . اینجا با هم به دنیای کتابا سفر می‌کنیم چون ما متعلق به این دنیا نیستیم. .
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ هر شب که بیشتر اوج می‌گیرم، روزش بیشتر افول می‌کنم.
‌ تاریکیِ شب بخاطر فراموشی آرامش‌بخش بود و نورِ صبح، یادآورِ وحشت.
‌ ••عملِ اندک که به آن مداومت ورزی، از عمل بسیار که از آن خسته شوی امیدوار کننده‌تر است..! امام‌علی‌؏ | نھج‌البلاغھ،حکمت۲۷۸ Eitaa.com/book_club
- کتابخانه ارواح🌬
#کورالین
بعضی وقت ها کورالین فراموش می‌کرد کیست؛ مثلا وقتی که در تخیلاتش غرق می‌شد، زمانی که داشت قطب شمال را کشف می‌کرد یا جنگل های استوایی آمازون یا آفریقای سیاه را، ولی این تنها تا زمانی بود که کسی به شانه ای میزد یا اسمش را صدا می‌کرد و آن وقت کورالین ناگهان از هزاران کیلومتر آن طرف تر برمیگشت سرجای اولش و در کمتر از یک ثانیه مجبور می‌شد به یاد بیاورد چه کسی است ، اسمش چیست و به یاد بیاورد که در تمام آن مدت از جایش تکان نخورده است.
- کتابخانه ارواح🌬
#کورالین
- اما چطور می‌شود در حالی که داری از چیزی دور می‌شوی ، به سمتش بروی ؟
- کتابخانه ارواح🌬
#کورالین
نام‌ها، نام‌ها، نام‌‌ها نام‌ها اولین چیزهایی هستند که بعد از باز ایستادن نفس و تپش قلب مارا ترک می‌کنند. خاطرات از اسم هایمان ماندگارترند.
کسی که به کارهای مختلف بپردازد، نقشه‌ها [و پیشبینی‌ هایش] به جایی نمی رسد! امام‌علی‌؏| نھج‌البلاغه‌،حکمت۴۰۱ eitaa.com/book_club
- کتابخانه ارواح🌬
#مایکل‌وی #جلد‌سوم
رسم دنیا همین جوریه ، خردمندها به دار آویخته میشن و احمق ها به اوج میرسن
- کتابخانه ارواح🌬
#مایکل‌وی #جلد‌سوم
... وقتی داشتم کمربندهای همه کاره‌شان را باز می‌کردم، شنیدم کسی گفت:« یه دختر باید چی‌کار کنه که تا کمی بهش توجه بشه؟» به بالا نگاه کردم؛ تایلور داشت به سمتم می‌آمد. به طرفش دویدم. «تایلور!». مقابل هم‌دیگه ایستادیم. چشمان او در چشمانم قفل شده بودند. او گفت:« هیچ تصوری نداری چقدر از دیدنت خوشحالم. همش از خودم می‌پرسیدم بازم تو رو می‌بینم یا نه.» «فکر میکردی نمیام دنبالت؟!». او گفت:«می‌دونستم تلاشتو می‌کنی. ولی اونا ۵ هزار نفر بودند و تو فقط ۱ نفر!». گفتم:« آره؛ یه‌کم اوضاع نامنصفانه بود.» او گفت:« البته برای اونا!» بعد خندید. واقعاً طنین دل‌نشینی داشت...