- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
تلاش های نابجا و احمقانه
برای دوستداشتنی بودن!
- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
ما میدانیم جهان از ما چه میخواهد.
ما میدانیم باید تصمیم بگیریم که آیا کوچک، آرام، و ساده باقی بمانیم یا به خودمان اجازه دهیم به همان اندازه ای که برای آن ساخته شده ایم، بزرگ، ناآرام، و پیچیده باشیم؟
هر دختری باید تصمیم بگیرد که میخواهد با خودش صادق باشد یا با جهان؟
- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
دوستداشته شدن بخاطر زیبایی، برای یک دختر وضعیت دردناکیست. سالها بعد، زمانی که من دیگر کمتر زیبا باشم، آن موقع که دیگر خبری از حلقه های باریک مو برای نوازش، یا پوستی عالی برای تحسین نباشد، وقتی که دیگر کوچک و ساده و با ارزش نباشم، نمیدانم که چگونه شایسته ی ارائه یا دریافت عشق خواهم بود.
- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
چشمهایم را میبندم و میروم زیرِ آب.
حالا چشمهایم را به دنیای خودم
_دنیای زیرِ آب_ باز میکنم.
دنیای زیرِ آب را دوست دارم:
خیلی آرام، خیلی دور، خیلی امن.
- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
تنها کسی که می تواند به من صدمه بزند،
خودم هستم.
- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
من نمی توانم جای خودم را در جهانِ آنها پیدا کنم و آنها نمیتوانند _نباید_ با من به جهانِ من بیایند. آنها به آنچه که من نیاز دارم، نیاز ندارند.
- کتابخانه ارواح🌬
#جنگجوی_عشق
ما آدمهای اطرافمان را میدیدیم که لبخند میزدند و تکرار میکردند:
"من خوبم! من خوبم! من خوبم!"
و ما خودمان را _خودِ واقعیمان را_ پیدا کردیم که با همه ی ظاهرنماییها نمیتوانستیم به آنها بپیوندیم. ما باید حقیقت را می گفتیم... و حقیقت این بود:
" نه، اصلا حالم خوب نیست."
اما هیچکس نمیدانست چطور با شنیدنِ این حقیقت کنار بیاید، بنابراین ما راه های دیگری برای بیان آن پیدا کردیم...