eitaa logo
•کتابفروشی ارواح🌬
1.9هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
194 ویدیو
17 فایل
سلام به روح سردرگمی که سر از اینجا درآورده ؛) ‌ دستتو بده چهارتا کتاب خوب بدم بهت📚🫴🏼 . . اینجا با هم به دنیای کتابا سفر می‌کنیم چون ما متعلق به این دنیا نیستیم. . پیام سنجاق شده رو حتما ببین!💙 برای گرفتن کتاب‌ات: @ghosts_ad
مشاهده در ایتا
دانلود
‌جوانی ات را در کنار علی اگر بگذرانی، مثل علی از کنار بدی ها می‌توانی بگذری! پاسخ شبهه‌ها و انکارهای ذهنت، دلسردی‌ها و دل‌گرفتگی‌های روحت را در کنار امام و از دو لب او می‌توانی بشنوی. پیش از آنکه انکار کنی به امام اصرار کن! امامت ستون دین و دنیاست. با تبلیغ‌های دشمن، ستون را خم نکن. 📖
از خانه که آمد بیرون، کیسه‌ای همراهش بود. می‌رفت سمت باغ‌ها. علی باغبانی می‌کرد برای امرار معاش خودش و کمک به فقرا! یکی به بارِ همراه امام اشاره کرد و گفت: - یا علی! چه چیزی همراه داری؟ علی نگاهی به بارش کرد و لبخندی زد: - درخت خرما، ان‌شاءالله. نگاه مرد قفل ماند روی لبخند لب و چشم امام و بعد از لحظه‌ای پرسید: - درخت خرما؟! امام با همان لبخند از کنار مرد گذشت. چندسال بعد، یک نخلستان، پاسخ سوالش شد. هسته‌های خرمایی که امام هربار می‌برد و می‌کاشت و گاهی کنارش دو رکعت هم نماز می‌خواند. شاید خرماهایی که الآن در مدینه، از دست شیعیانش می‌خوری، خرمای نخل‌هایی باشد که علی به ثمر نشانده است. هنوز هم همه مهمان سفره‌ی با کرامت و محبت اویند. 📖
امید، ثمردهنده‌ی امروز است؛ حتی اگر هسته‌ای باشد برای سال‌های بعد. امید، رمز حرکت به سمت آینده‌ی نورانی است. شاید فرصت نشود که خودت از ثمر کارهای مخلصانه‌ات برداشت کنی اما همیشه شیعیانی هستند که کامشان به خرمای نخل‌های کاشته شده به دست تو شیرین می‌شود. علی‌وار بارِ آینده را به دوش بکش... درخت ظهور دارد به ثمر می‌نشیند، از قافله‌ی امام جا نمانی... 📖
هدایت شده از •کتابفروشی ارواح🌬
‌جوانی ات را در کنار علی اگر بگذرانی، مثل علی از کنار بدی ها می‌توانی بگذری! پاسخ شبهه‌ها و انکارهای ذهنت، دلسردی‌ها و دل‌گرفتگی‌های روحت را در کنار امام و از دو لب او می‌توانی بشنوی. پیش از آنکه انکار کنی به امام اصرار کن! امامت ستون دین و دنیاست. با تبلیغ‌های دشمن، ستون را خم نکن. 📖
هدایت شده از •کتابفروشی ارواح🌬
از خانه که آمد بیرون، کیسه‌ای همراهش بود. می‌رفت سمت باغ‌ها. علی باغبانی می‌کرد برای امرار معاش خودش و کمک به فقرا! یکی به بارِ همراه امام اشاره کرد و گفت: - یا علی! چه چیزی همراه داری؟ علی نگاهی به بارش کرد و لبخندی زد: - درخت خرما، ان‌شاءالله. نگاه مرد قفل ماند روی لبخند لب و چشم امام و بعد از لحظه‌ای پرسید: - درخت خرما؟! امام با همان لبخند از کنار مرد گذشت. چندسال بعد، یک نخلستان، پاسخ سوالش شد. هسته‌های خرمایی که امام هربار می‌برد و می‌کاشت و گاهی کنارش دو رکعت هم نماز می‌خواند. شاید خرماهایی که الآن در مدینه، از دست شیعیانش می‌خوری، خرمای نخل‌هایی باشد که علی به ثمر نشانده است. هنوز هم همه مهمان سفره‌ی با کرامت و محبت اویند. 📖