eitaa logo
محمدجوادمنوچهری«گیدا»
543 دنبال‌کننده
754 عکس
119 ویدیو
2 فایل
آئینی ،انقلابی ارتباط @gidamjm @chiztovr
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
شد موسم اربعین و همراهی کن لطفی به منِ کبوتر چاهی کن در گاه رضا (ع) و غیر ممکن ...هرگز بی مُهر و گذر نامه مرا راهی کن @gida13
باز اربعین رسیده و عشاق صف به صف این گوشه من به گریه و دل رفته آن طرف یک رو سیاه غرق گناهم ولی خداااا دلتنگ کربلایم و دیوانه ی نجف @gida13
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عازم شهر عشقم دعا گویتان پس حلالم نمائید یاران جان
⭕️اتفاقی جالب در تفحص یک شهید... 🔹شهیدی که قرض ها و بدهی تفحص کننده خود را ادا کرد .... 🔹شهید سید مرتضی دادگر🌷 🔹می گفت : اهل تهران بودم و عضو گروه تفحص و پدرم از تجار بازار تهران..... 🔹علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقم به شهداء حجره ی پدر را ترک کردم و به همراه بچه های تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) راهی مناطق عملیاتی جنوب شدم.... 🔹یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان.... بعد از چند ماه ، خانه ای در اهواز اجاره کردم و همسرم را هم با خود همراه کردم.... 🔹یکی دو سالی گذشته بود و من و همسرم این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص میگذراندیم.... سفره ی ساده ای پهن می شد اما دلمان ، از یاد خدا شاد بود و زندگیمان ، با عطر شهدا عطرآگین... تا اینکه.... 🔹تلفن زنگ خورد و خبر دادند که دو پسرعمویم که از بازاری های تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند و مهمان ما خواهند شد... آشوبی در دلم پیدا شد... حقوق بچه ها چند ماهی می شد که از تهران نرسیده بود و من این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بودم ... نمی خواستم شرمنده ی اقوامم شوم.... 🔹با همان حال به محل کارم رفتم و با بچه ها عازم شلمچه شدیم.... 🔹 بعد از زیارت عاشورا و توسل به شهدا کار را شروع کردیم و بعد از ساعتی استخوان و پلاک شهیدی نمایان شد.... 🔹شهیدسیدمرتضی‌دادگر...🌷 فرزند سید حسین... اعزامی از ساری... گروه غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما من.... 🔹استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادیم و کارت شناسایی شهید به من سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید ، به بنیاد شهید تحویل دهم..... 🔹قبل از حرکت با منزل تماس گرفتم و جویای آمدن مهمان ها شدم و جواب شنیدم که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرم وقتی برای خرید به بازار رفته بود مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرد به علت بدهی زیاد ، دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرم هم رویش نشده اصرار کند.... 🔹با ناراحتی به معراج شهدا برگشتم و در حسینیه با استخوانهای شهیدی که امروز تفحص شده بود به راز و نیاز پرداختم.... 🔹"این رسمش نیست با معرفت ها... ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم.... راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم.... " گفتم و گریه کردم.... 🔹دو ساعت در راه شلمچه تا اهواز مدام با خودم زمزمه کردم : «شهدا! ببخشید... بی ادبی و جسارتم را ببخشید... » 🔹وارد خانه که شدم همسرم با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که بعد از تماس من کسی درب خانه را زده و خود را پسرعموی من معرفی کرده و عنوان کرده که مبلغی پول به همسرت بدهکارم و حالا آمدم که بدهی ام را بدهم.... هر چه فکرکردم ، یادم نیامد که به کدام پسرعمویم پول قرض داده ام.... با خودم گفتم هر که بوده به موقع پول را پس آورده... 🔹لباسم را عوض کردم و با پول ها راهی بازار شدم.... به قصابی رفتم... خواستم بدهی ام را بپردازدم که در جواب شنیدم : 🔹بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است... به میوه فروشی رفتم...به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بودم سر زدم... جواب همان بود....بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است... گیج گیج بودم... مات مات... خرید کردم و به خانه بر گشتم و در راه مدام به این فکر می کردم که چه کسی خبر بدهی هایم را به پسرعمویم داده است؟ آیا همسرم ؟ 🔹وارد خانه شدم و پیش از اینکه با دلخوری از همسرم بپرسم که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته .... با چشمان سرخ و گریان همسرم مواجه شدم که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار گریه می کرد.... 🔹جلو رفتم و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودیم را در دستان همسرم دیدم.... اعتراض کردم که: چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟ 🔹همسرم هق هق کنان پاسخ داد : خودش بود.... بخدا خودش بود.... کسی که امروز خودش را پسرعمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود.... به خدا خودش بود.... گیج گیج بودم.... مات مات.... کارت شناسایی را برداشتم و راهی بازار شدم... مثل دیوانه ها شده بودم.... عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می دادم.... می پرسیدم : آیا این عکس ، عکس همان فردی است که امروز.....؟ 🔹نمی دانستم در مقابل جواب های مثبتی که می شنیدم چه بگویم...مثل دیوانه هاشده بودم.. به کارت شناسایی نگاه می کردم.... 🔹شهید سید مرتضی دادگر.... فرزند سید حسین... اعزامی از ساری... وسط بازار ازحال رفتم... 🔹ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
به عشق تو جوانه زد ،درخت شد ،شکوفه داد محبتی که از ازل خدا درون سینه کاشت نیامدی و عالمی در انتظار دیدنت گذاشت سر به روی خاک و سر ز خاک بر نداشت از این جهان که مرگ در کنار زندگی دوید چه بُرد با خود آنکه در دلش غم تو را نداشت!؟ تو لنگر زمین و آسمانی و نمی شود به غیر عشق، نام دیگری به روی تو گذاشت تو صبح روشنی بیا که وعده ی تو را خدا از ابتدا به طاق هفت جلد آسمان نگاشت @gida13
عشق، اندیشه ی مقاومت است وطنم بیشه ی مقاومت است سرو ماندن میان فتنه ی ظلم هنر و پیشه ی مقاومت است زخم های نشسته بر دل کفر اثر تیشه ی مقاومت است زیر باران سنگ ها دیدیم نشِکن شیشه ی مقاومت است با علی ماندن و شهید شدن در رگ و ریشه ی مقاومت است @gida13
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
إِنَّآ أَعٔطَينَٰكَ ٱلْکَوْثَرَ پیاده روی اربعین1404 جاده طریق العلما
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«من یادم نمیاد اولین بار کِی رفتم حرم امام رضا جان و این قشنگترین فراموشی عمرمه چون معنی ش اینه که پیش خودشون قد کشیدم» هَمسادِ قدیمِ بست پایین شمایُم پا ثابت جشن و گریه، مین روضه هایُم پِر دادنِما از او محله ها اگر چه سنگُم بزنی بازُم همی دُور و ورایُم او‌ بچه ایُم که قد کشیده زیر بالت آمُختَه یِ صحن نو و ایوون طلایُم آهو که نِه، کِفتَرُم که نِه، ولی خداییش موسی کو تِقیِ ولِ لای کفترایُم یک عمره که پشت پِنجِره گره زِده نخ هرکس مِرَضی گرفته ،شاهد شفایُم آرامش محضه دِ حرم که عمریه مُ جلد حرم و صحن غریب الغربایُم یک تیکه ی از بهشته اینجه با وجودت مُ نوکر پادشای ای صحن سرایُم از دست کریم و قلب پاک مهربونت محتاج سفر به سرزمین کربلایُم @gida13
خدا لعنت کنه باعث و بانی قطع برق را یه سری مناطق قطعی برق هفته ای یه بار!(از ما بهتران) یه سری مناطق محروم،قطعی برق شبانه روزی شده،یه نوبت صبح،یه نوبت ظهر،یه نوبت شب شهرک های صنعتی هم هفته ای دو یا سه روز تعطیل! اینکه دولت کمر همت بسته نظام رو از پا در آره با خشم مردم، جای خود چرا صدای هیچ کدوم از مسئولین و مراجع در نمیاد!؟ چقدر محسوس ردپای یهود در کارهای اخیر دولت به چشم میاد و کار به جایی رسیده که شاهد بیانیه مزخرف جبهه اصلاحات هستیم چقدر پالس ضعف طی این مدت ارسال شده... الان باید به کی شاکی بشیم؟شکایت پیش کی ببریم؟ و به کی پناه ببریم!؟ با وعده وعیدهایشان خام شدیم تا خرد و خمیرِ باج برجام شدیم از بس که وطن خیانت از اینها دید دلتنگ «فدائیان اسلام» شدیم @gida13