عظمت او در این بود که تا آخرین نفس، از عهدش جدا نشد، وفاداری را باید از پهلوان کربلا آموخت؛
از مردی که بیست سال یک وصیت را زندگی کرد، نه اینکه فقط آن را به یاد داشته باشد.
آه از آن لحظه که دیگر توان برخاستن نداشت...آه
از آن لحظه که باید از حسین جدا میشد، برای عباس، سختترین زخم، جا ماندن از برادری بود که تمام عمرش را برای همراهی او گذرانده بود...
نوبت امالبنین است، امتحان اوست...
او که در قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در شجاعت بیمانند بودند.
وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید،
سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه ای قوی در اشعاری گفت:« ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه السلام همه شیران بیشه شجاعتند.
شنیده ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست هایش را قطع کرده بودند؛
اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»
شنیدهام بعد از کربلا و واقعه عاشورا
هر روز براي فرزندش عباس نوحه سرايي مي كرد و فرزند او عبيد ا... را نيز به همراه خود مي آورد.
مردم مدينه براي شنيدن نوحه او گرد مي آمدند و به سبب جانسوز بودن نوحه سرايی او همگی اشك میريختند.
بايد گفت، آمدن ام البنين به بقيع نوعي انقلاب بر ضد بني اميه و آگاهی مردم از ژرفاي مصيبت بود.
پس از آگاهی از جريان عاشورا و شهداي آن واقعه، ام البنين مجلس سوگواری و مصيبت در خانه اش برپا كرد.
زنان بني هاشم در آن جا گرد آمدند و براي امام حسين( ع) و خاندانش گريه كردند.
#محرم
#غم_شیرینم
تا حالا روضهها رو تصور کردین؟
دیدین چقدر سخته؟ درد داره؟
خیلی از چیزهایی که تو روضه هـــا
ما میشنویم رو حضرت حجـت دیدن
و درک کردن برای همین امشــــــــــب
غمگینترین فرد عالم مهدی زهراست❤️🩹
از طرف خودتون و شهدا صلوات تقدیم قلب حضرت مهدی(عج) کنید...