هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
🌸🍃🌸
🍃🌸
🌸
🌸دعاى روز پانزدهم ماه مبارك رمضان
🌷بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین و اشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِكَ یا أمانَ الخائِفین.
🌷خدایا روزى كن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان و بگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناكان. الهی آمین
🌸
🍃🌸
🌸🍃🌸
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷
درنشر لینک حذف نشود
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
💫اگر دیده شد یک دعا چند بار تکرار گردید و مستجاب نشد، نباید مأیوس شد
🔹رهبرانقلاب: وقتی که دعا استمرار پیدا کند، حتماً اقبال استجابت در این دعا بیشتر است. اگر دیده شد یک دعا چند بار تکرار گردید و مستجاب نشد، نباید مأیوس شد؛ بخصوص در مسائل بزرگ و مسائل مربوط به سرنوشت انسان و سرنوشت کشور و ملتها؛ چون گاهی طبیعت کارهای بزرگ چنین است که تحقّقش زمان میطلبد.
۱۳۷۷/۱۰/۰۴
@javanan_enghelabi313
🌹🌹
هدایت شده از ستارگان آسمانی ولایت⭐️
جزء۱۵...التماس دعا.mp3
زمان:
حجم:
4.15M
📖جزء خوانی روزانه ماه مهربانی 🌙
🌹جزء پانزدهم۱۵
🎤استاد معتز آقایے
💈حجم فایل : ۴ مگابایت
🌷هدیه به شهیدان #سیدماندنےموسوی و #کمیل_صفرےتبار
http://eitaa.com/golestanekhaterat
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
🔸 " حدیث روز " ...
🌺 خستگی دل
🌸 #امیرالمؤمنین_علےعلیه_السلام:
💐اين دل ها همانند تن ها، خسته مى شوند. براى نشاط آن به سخنان حڪیمانه رو بیاورید.
📚 نهج البلاغه، حڪمت 197
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷
درنشر لینک حذف نشود
🔷گلستان خاطرات شهـــدا🏴🔷
🌷#شهید_مهدی_ذاکر_حسینی 💐#راوی_همرزم شهید 🌸#محل_شهادت_خلصه http://sapp.ir/golestanekhaterat ht
#معرفی-شهید
یادی کنیم ازشهید جاوید الاثر مهدی ذاکر که ۲۷ نفرآدمواز زیرآتیش سنگین دشمن نجات داد،همروفرستاد عقب خودش وایستاد تامحاصره نشن،زیرگوله بارون آتیش دشمن بودآخرم باموشک بباران ساختمون زیر آوار موند پیکرش برنگشت
#سیره_شهید
با شهدا رفیق بود، تو مزار شهدا باهم قدم میزدیم همیشه سرمزار احمد گودرزی میرفتیم می گفت منو کنار احمد دفن کنید.
خیلی فروتن و متواضع بود، هیچ وقت تو حرفاش از رشادتها و دلاوریاش حرف نـزد همیشه میگفت حضرت زینب فرمانده ی میدان هستش و کمکمون میکنه، بااینکه تکاور بود ولی هیچ وقت از علایم نظامی ک باید رو لباسها زده بشه استفاده نکرد
تیکه کلامش خـــــاک پاتـــــم بود، انقدر خوشرو بود ک با حوصله جواب سوال بسیجیها رو میداد
همه ی کارهاشو درست انجام میداد، این عملیات آخر با توجه ب اینکه مسول خط بود و دستش مجروح شده بود عقب نیومد و همه ی نیروها رو ب سلامت برگردوند خودش موند تو خط و تنهایی جنگید تا بچه ها بتونن عقب بکشن...
#شهید_مهدی_ذاکر_حسینی
#راوی_همرزمشهید
#محل_شهادت_خلصه
http://sapp.ir/golestanekhaterat
http://eitaa.com/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
📌 زندگی نامه امام #حسن مجتبی(ع)...
نام پدر: #علی بن ابیطالب.
نام مادر: #فاطمه.
متولد: ۱۵رمضان سال سوم هجری.
هفتم تولدش، سر او را تراشیده و هموزن آن را نقره #صدقه دادند و رسول خدا(ص) به امر خدا نام او را #حسن گذاشت و برای وی گوسفندی #عقیقه کرد.
حضور در #مباهله در سن ۶سالگی.
دربرابر #خلفا ایستاد و خواهان بازگرداندن #خلافت به #علی(ع) بود.
امام حسن(ع) مردم #کوفه را برای کمک به پدرش در جنگ #جمل بسیج کرد. در نبرد با #معاویه در #صفین و #خوارج نیز پشتیبان پدر بود.
بعد از #شهادت پدر، در کوفه با #بیعت عموم مردم به خلافت امت رسید.
دربرابر #تهاجم نظامی معاویه ایستاد، اما به دلیل سستی یاران و #خدعه معاویه، برای حفظ اسلام و جان #شیعیان، #صلح اجباری را پذیرفت.
بعد از صلح، به #مدینه رفت و #جهاد_علمی را در تربیت #شاگردان و احیای نام علی(ع) آغاز کرد و زمینه قیام مردم #کوفه علیه بنی امیه فراهم گردید.
و نهایتا با مکر معاویه بدست همسرش #جعده در ۲۸صفر سال۵۱ در سن۴۸ سالگی به شهادت رسید.
📚برای مطالعه بیشتر، کتاب حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، رسول جعفریان و سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی.
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷
درنشر لینک حذف نشود
🌙خوردنی های رمضان
🍵آب گرم:
امام صادق(ع)نیز می فرمایند:
آب گرم موقع افطارچند حسن دارد:
کبدومعده را شستشو می دهد...
دهان را خوش بو می سازد...
دندان ها را محکم می کند...
و حرارت معده را فرو می نشاند.
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
درنشر لینک حذف نشود
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
❣با قایق گشت می زدیم.
چند روزی بود
عراقی ها راه به راه کمین می زدند به مان.
سر یک آب راه، قایق حسین
پیچید رو به رویمان.
ایستادیم و حال و احوال.
پرسید « چه خبر؟ »
- آره حسین آقا.
چند روز بود قایق خراب شده بود.
خیلی وضعیت ناجوری بود.
حالا که درست شده، مجبوریم صبح تا عصر گشت بزنیم.
مراقب بچه ها باشیم.
عصر که می شه، می پریم پایین،
صبحونه و ناهار و شام رو یک جا می خوریم.»
پرسید « پس کی نماز می خونی؟ »
گفتم : « همون عصری. »
گفت : « بیخود. »
بعد هم وادارمان کرد پیاده شویم.
همان جا لب آب ایستادیم، نماز خواندیم.
#شهید_حسین_خرازی
http://sapp.ir/golestanekhaterat
http://eitaa.com/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
﴾﷽﴿
💠 #رمان_آیه_های_جنون
💠 #قسمت_۵۲
خمیازہ اے میڪشم و بے حوصلہ روے چهار چوب در مے نشینم.
چشمانم را چند بار باز و بستہ میڪنم تا خواب از سرم بپرد!
نیم بوت هاے قهوہ اے تیرہ ام مقابلم قرار دارد،خواب آلود بہ سمت خودم مے ڪشانمشان و مشغول بہ پا ڪردنشان میشوم.
صداے نورا از بیرون مے آید:آیہ آمادہ نشدے؟!
بدون اینڪہ جوابش را بدهم بلند میشوم و ڪولہ ام را روے دوشم مے اندازم.
بہ سمت در خروجے قدم برمیدارم،دوبارہ خمیازہ مهمان دهانم میشود!
نورا و طاها در پراید نقرہ اے رنگ طاها نشستہ اند.
قرار شد نورا ڪلاس ڪنڪور ثبت نام ڪند،از امروز ڪلاس هایش شروع میشد.
زیر لب سلامے میڪنم و دستگیرہ ے در عقب را مے فشارم.
همین ڪہ روے صندلے مے نشینم طاها میگوید:سلام خواهر زن ڪوچڪ!
زیر لب سلامے میڪنم و سرم را بہ شیشہ مے چسبانم.
نورا با طعنہ میگوید:آیہ خانم سلام بہ رویِ خوشت! صبحت بہ خیر مهربونم!
چشمانم را مے بندم،بے حوصلہ میگویم:چرا منو بیدار ڪردے؟!
صداے نورا بالا مے رود:بیا اینم عاقبت خوبے ڪردن! طاها پیادہ ش ڪن!
صداے خندہ ے طاها مے پیچد،آرام میگوید:چے ڪارش دارے؟ خواب آلودہ!
زیر لب میگویم:دلم براے آقا طاها میسوزہ گیر تو افتادہ!
صداے نورا نزدیڪ میشود:دلت براے شوهر خودت بسوزہ! بیچارہ چطور تو رو میخواد تحمل ڪنہ؟!
پوزخندے میزنم:همین ڪہ قرارہ منو داشتہ باشہ براش ڪافیہ!
قهقهہ میزند:آرہ! منم دقیقا تو صورت هادے اینا رو میبینم!
سریع چشمانم را باز میڪنم،میداند روے هادے حساس شدہ ام.
سرش را بہ سمتم برمیگرداند و میگوید:خوابت پرید؟!
و بلافاصلہ چشمڪ میزند!
چشم غرہ اے نثارش میڪنم و چشم بہ بیرون پنجرہ مے دوزم.
یاد رفتار دیشب پدرم مے افتم.
فڪرم درگیرترہ شدہ،از دیشب برقِ نگرانے مدام در چشمانش مے درخشد!
اصرارش براے ازدواج با هادے بخاطرہ شهاب است!
اما ازدواج با هادے مثلِ از چالہ بہ چاہ افتادن است!
صداے نورا اجازہ نمیدهد بیش از این فڪر ڪنم:اجازہ هست آقا معلم؟
با لبخند نگاهش میڪنم،دستش را بہ نشانہ ے اجازہ گرفتن بالا بردہ.
طاها سعے دارد لبخندش را پنهان ڪند اما من از این یڪ وجب آینہ مے بینم چہ برسد بہ نورا!
جدے میگوید:نورا صد دفعہ نگفتم اینطورے باهام حرف نزن؟
زبانش این را میگوید اما دلش نہ!
مے میرد براے بچہ بازے هاے نورا!
نورا بے توجہ میگوید:اجازہ دادے یا نہ؟!
خندہ در صداے طاها موج میزند:خب! اجازہ!
در ظاهر نشان نمیدهم اما بہ طاها غبطہ میخورم!
منبع انرژے اے مثل نورا دارد!
حرف هایش،شوخے هایش،
و مخصوصا خندہ هایش...
زندگے را برایت جریان مے اندازد.
_اینجا ڪہ میخوایم بریم چطوریہ؟ چرا نذاشتے از بابا پول بگیرم؟
طاها همانطور ڪہ فرمان را مے چرخاند میگوید:بہ منے ڪہ معلمم اعتماد ندارے؟! مطمئن باش از بهتریناس!
_اوووم،خب قسمت دوم سوالم!
طاها از آینہ نگاهے بہ من مے اندازد و میگوید:هزینہ هاے زن بہ عهدہ ے شوهرشہ!
میدانم جلوے من رعایت میڪند،وگرنہ آقاے معلمِ فیزیڪمان خوب نغمہ هاے عاشقانہ را حفظ ڪردہ.
مشغول نگاہ ڪردن خیابان هاے خلوت میشوم،تا هم من ڪمتر معذب باشم هم آن ها.
_خب هزینہ هاش چطوریہ؟!
_خوبہ!
نورا ڪلافہ میگوید:خوب یعنے چقدر؟!
این بار طاها با شیطنت جواب میدهد:یعنے خوب!
فڪر ڪنم نورا نگاہ غضب آلودش را نثارش میڪند ڪہ میگوید:دوازدہ تومن!
با فریاد نورا ڪر میشوم:دوازدہ ملیون تومن؟!
با حرص ادامہ میدهد:اونوقت چرا نذاشتے از بابام بگیرم؟! اون بیچارہ میخواست بدہ!
طاها چیزے نمیگوید.
_با توام!
طاها باز هم چیزے نمیگوید!
نورا با لحن ملایم میگوید:من ڪلاس ڪنڪور نمیخوام! خونہ درس میخونم مگہ غیر ڪتاباے درسیہ؟!
طاها میگوید:تو خواستے منم سعے ڪردم خوبشو فراهم ڪنم!
نورا مظلومانہ میگوید:من هیچ جا نمیرم! آیہ رو میرسونیم بعدش میرے سرڪار!
لبخند میزنم،وقتے نمیگوید نمیروم واقعا نمے رود!
طاها با تحڪم میگوید:میرے!
نورا جدے میگوید:نِ...مے...رَم! سہ بخشہ!
طاها با حرص میگوید:اونوقت چرا؟!
_چون نمیخوام خرج بیخود ڪنیم! بمیرمم تو سختے نمیندازمت!
_میرے! هیچ سختے ام نیس!
_نمیرم!
چقدر دعوایشان شیرین است.
هر دو براے راحت بودن دیگرے بحث میڪنند!
نورا براے طاها و طاها براے نورا!
چشمم بہ ڪوچہ ے مدرسہ مے افتد،سریع میگویم:شڪر میون ڪلامتون یاڪریماے عاشق! من همینجا پیادہ میشم!
نورا حرصے تر میشود:یعنے چے یاڪریم؟!
میخندم:وا پرندہ بہ این ماهے!
طاها نزدیڪ درِ مدرسہ ماشین را نگہ میدارد.
تشڪر میڪنم،دستگیرہ ے در را براے پیادہ شدن مے فشارم ڪہ نورا میگوید:صبر ڪن آیہ!
ڪیفش را باز میڪند و مشغول گشتن میشود،چند لحظہ بعد بستہ ے شڪلاتے بہ سمتم میگرد و میگوید:بیا صُبونہ نخوردے.
شڪلات را از دستش میگیرم:مرسے آجے!
#ادامہ_دارد...
💠 به رسانه مردم بپیوندید👇
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313