eitaa logo
🔷گلستان خاطرات شهـــدا🏴🔷
4.1هزار دنبال‌کننده
28.5هزار عکس
12.5هزار ویدیو
216 فایل
💠خاطرات،وصایا،سیره عملی شهدا💠 ،انتقادات پیشنهادات @Sun_man313 🕪مسئول تبادلات و تبلیغات 👇👇 @MZ_171 تبادل فقط با کانالهای انقلابی و مذهبی بالای 1k در غیر اینصورت پیام ندهید این کانال در سروش👇 https://sapp.ir/golestanekhaterat
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 🍂 💠 ۱۵۱ چند جرعہ از قهوہ اش را مینوشد و آہ میڪشد:تو اون سال ها چندبار خواستم از مامان و بابا خبر بگیرم یا باهاشون صحبت ڪنم اما اجازہ ندادن،با تمام سختے ها و دلخوریا دلم براشون تنگ میشد! وقتے ازشون دور شدم فهمیدم هرطور ڪہ بودن ڪنارشون ڪہ باشم جام امنہ! میپرسم:برگشتے تهران؟ سرش را تڪان میدهد:آرہ! تو ڪارم جا افتادہ بودم و تا یہ حدے قنادیا و مربیا میشناختنم. بیشتر بخاطرہ این برگشتم ڪہ پیش مامان و بابا باشم! همین ڪہ رسیدم تهران رفتم خونہ مون،هر چقدر زنگو زدم ڪسے درو باز نڪرد. گفتم شاید خونہ نیستن یا از آیفون دیدن منم و نمیخوان درو باز ڪنن. یڪے از همسایہ ها از خونہ اومد بیرون دید مدام زنگو میزنم گفت یڪ سالہ اومدن این محل و تو این یڪ‌ سال این خونہ ساڪنے نداشتہ! تنها ڪسایے ڪہ تا قبل از اینڪہ از خونہ برم باهاشون صمیمے بودیم خانوادہ ے دایے مهدے بود! دو دل راہ افتادم سمت خونہ شون،وقتے میخواستم زنگو بزنم پشیمون شدم. بغضم گرفت ڪنار در وایسادم و زنگو نزدم،نمیدونم چند دقیقہ گذشتہ بود ڪہ صداے بوق یہ ماشین بہ گوشم خورد. سرمو بلند ڪردم دیدم یہ پراید سفید جلوے در پارڪ ڪردہ،چند لحظہ بعد یہ پسر جوونِ آشنا از ماشین پیادہ شد. با گفتن این حرف لبخند شیرینے لبانش را از هم باز میڪند و چشمانش برق میزنند! _هادے بود! دو سہ دقیقہ مات و مبهوت بہ صورتم زل زدہ بود. بغضم ترڪید و زدم زیر گریہ،آروم صدام ڪرد:نازنین! تا چهارسال قبل هادے همیشہ هوامو داشت حتے بیشتر از همتا و یڪتا! ولے من ازش دورے میڪردم،همیشہ تصورم این بود ڪہ دایے مهدے و هادے هم مثل بابام هستن. هادے همیشہ نماز اول وقت میخوند،هیئت بابام و دایے مهدے رو میگردوند،نگاہ و سرش پایین‌ بود،در ڪل آدم معتقدے بہ نظر میرسید. نمیدونستم بعد از اون ماجراها و گذشت چهارسال چطورے باهام برخورد میڪنہ. منتظر بدترین برخورد بودم ڪہ ڪلیدو داخل قفل انداخت و گفت:زنگو زدے؟! آروم لب زدم:نہ! درو باز ڪرد و گفت:مامان و دوقلوها خونہ ان بیا تو! گیج نگاهش ڪردم،خبرے از عصبانیت و تیڪہ و طعنہ نبود! با تردید وارد خونہ شدم،هادے خیلے عادے برخورد میڪرد انگار من همون نازنین چهارسال قبلم و اتفاقے نیوفتادہ! برعڪس هادے زن دایے فرزانہ برخورد خوبے باهام نداشت از خونہ بیرونم ڪرد! ولے هادے دنبالم اومد،باهم رفتیم رستوران،رفتارشو دوست داشتم تو نگاهش خبرے از سرزنش یا تحقیر نبود‌. هر اتفاقے ڪہ تو اون چهار سال افتادہ بود براش تعریف ڪردم،هادے فقط گوش ڪرد و چیزے نگفت. خواست باهم ارتباط داشتہ باشیم و ڪنارم باشہ،تو رهن خونہ ڪمڪم ڪرد تو برگزارے ڪلاس هام و ڪارم. آدرس خونہ ے جدید مامان و بابا رو بهم داد،گفت چند وقت بعد از رفتن من اسباب ڪشے ڪردن! چندبار باهم رفتیم پیش مامان و بابام اما حاضر نشدن منو ببینن،حق هم داشتن! هر چقدر تلاش ڪردم هیچڪدوم از اعضاے خانوادہ و اقوام قبولم نڪردن،همہ شدہ بودن خدا و برام حڪم میدادن! تنها ڪسے ڪہ ردم نڪرد و هوامو داشت هادے بود! دلداریم میداد،سرڪوفت گذشتہ رو نمیزد و ڪمڪم میڪرد. وقتے همہ ے ماجرا رو براش تعریف ڪردم فقط دو جملہ بهم گفت،گفت:نازے! چرا خدا رو با آدم ها شناختے؟! خدا رو با خودش بشناس! این دو جملہ ش ڪلے معنے داشت،ڪہ هر چقدر هم بقیہ اشتباہ ڪردن من نباید توجہ میڪردم،باید خدا رو خودم پیدا میڪردم! دیدم عوض شد،دیگہ با خداے مامان و بابام قهر نبودم! شناختمش،اونطورے ڪہ یہ عمر بهم نشونش دادن نبود! لبخند میزنم:پس چطور بود؟! قطرہ ے اشڪے از گوشہ ے چشمش مے چڪد:یا رفیق من لا رفیق لہ! با انگشت اشارہ گوشہ ے چشمش را پاڪ میڪند:فهمیدم خدا رو نباید با بندہ هاش بسنجم،آدماے معتقد واقعے شبیہ هادے ان و همہ مثل هم نیستن. نمیگم الان آدم خیلے معتقدے ام! نہ! ولے دارم با خدا دوست میشم! بے اختیار میگویم:و باعث این دوستے آقاے عسگریہ. نفس عمیقے میڪشد:آرہ باعثش هادیہ! مُردد مے پرسم:این حرفا چہ ارتباطے بہ من دارہ؟! دستش را زیر چانہ اش میزند:نگاہ هاے اون شبت خونہ ے دایے مهدے خیلے عصبے و دلخور بودن! از همہ ے اعضاے خونہ،مخصوصا هادے! میخواستم بدونے تو براے من یا هادے ابزار یا عروسڪ خیمہ شب بازے نیستے،مخصوصا براے ڪسے با اخلاق و اعتقادات هادے! آخرین جرعہ ے قهوہ ام‌ را مینوشم و میگویم:ولے احساس میڪنم با تعریف ڪردن گذشتہ ت خواستے بهم بگے عمق علاقہ تون زیادہ و نباید توے این مدت فڪر اشتباهے ڪنم! نازنین آرام میخندد:نہ! اخمانم درهم میرود:خندہ دار بود؟! خندہ اش شدت میگیرد:آخہ چرا باید نگران باشم تو هادے رو ازم بگیرے در حالے ڪہ اون برادرمہ؟! گیج نگاهش میڪنم:چے؟! همانطور ڪہ میخندد جواب میدهد:هادے برادرمہ! یعنے برادر رضاعیمہ! ... https://eitaa.com/javanan_enghelabi313 https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
روزه هایت گرچه نیمـه تمام ماند اما... کار را تمام ڪردی تو،با شهادتت... روزه هایت قبول و عیدت مبارک داداش #خلیل #به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت http://eitaa.com/golestanekhaterat
❣برشی ازوصیت نامه شهید... #پروفایل دوستداران شهدا کلیک رنجه کنن☺️👇 https://eitaa.com/javanan_enghelabi313 https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
9.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💖کلیپ_صوتے چی تو چشمای تو بود!؟؟ چه باوری؟؟😭 که تموم دلها رو تکون دادی❤ با ســــــــــر بریده... یه بار دیگه راه دل بریدن و نشون دادی.... برای شادی روح شهدا #صلوات 🌸کپی فقط با ذکر #منبع مجاز است... https://eitaa.com/javanan_enghelabi313 https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
#انس_با_قرآن هر روزیک صفحه از قرآن کریم سلامتی‌وتعجیل‌حضرت‌صاحب‌الزمان‌(عج) به نیابت از #شهــدا قـرائت امـروز 👇سوره #بقره #صفحه_دو @golestanekhaterat ╰─┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅─╯
َالسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَولایَ 🌷✨🌷 آقاجان زِحَد بُگذَشتــ مُشتاقے و صَبر اَندَر غَمَتــ یارا بهـ وَصلِ خود دَوایے کن دِلِ دیوانهـ ے ما را... http://eitaa.com/golestanekhaterat
اگه دست تورو نبسته بودن.. میتونستی با یه لشکر بجنگی✊ کی جرأت کرده دستاتو ببنده بمیرم تو مگه مادر نداری😭😭 #شهدای_غواص #صبحتون_شهدایے http://eitaa.com/golestanekhaterat 🌷🌷🌷
#یا_اباعبدالله_ع حالـم بہ جز نگـاهِ تـو بهتر نمےشود يڪ روز بدون ذڪرِ حسين سر نمےشود مےگریَم از براے حرم رفتنم حُسين نابرده رنج گنـج مُيسـَر نمےشود #اللهم_ارزقنا_ڪربلا #به_رسم_رفاقت_دعای_شهادت http://eitaa.com/golestanekhaterat
شهیدی که اگر خالصانه بهش توسل کنید وبه نیتشون زیارت عاشورا بخوتید #حاجت میده شدیدا، فراموش نکنید✅❤️ یا زهرا سلام الله علیها.. شادی روح #شهید_سید_محتبی_علمدار #فاتحه_و_صلوات http://eitaa.com/golestanekhaterat
🌷 خاطرات_شهدا 🌷☘🌷☘ 🔹روزی سر مزار سید نشسته بودیم. خانم من گفت: "من هرچه از خدا بخواهم با خواندن زیارت_عاشورا در کنار مزار سید بر آورده میشود." 🔸آن روز گفت: "آقا سید، من این زیارت عاشورا را به نیابت شما می خوانم. از خدا می خواهم زیارت عمه سادات، حضرت زینب(سلام الله علیها) را نصیب ما کند." 🔹روز بعد یکی از دوستان من زنگ زد و گفت: "با یک کاروان راهی سوریه هستیم. دو نفر جا دارد. اگر گذرنامه داری، سریع اقدام کن. باور کردنی نبود شب جمعه ی بعد در حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) نائب الزیاره سید بودیم!" 🌷☘🌷☘ 🔸در بین بچه های همکار این ماجرا را تعریف کردم. اینکه هرکسی از خدا چیزی بخواهد به سراغ مزار سید می رود و با قرائت زیارت عاشورا از خدا می خواهد که مشکلش برطرف شود. 🔹هفته بعد سید را در عالم خواب دیدم. گفت: "به فلانی(از همکاران محل کار)، این مطلب را بگو..." 🔸روز بعد همان شخص در حضور جمع گفت: "تو درباره ی سید مجتبی چی می گفتی؟! من رفتم سر قبر سید. زیارت عاشورا هم خواندم. اما مشکل من حل نشد." گفتم: "اتفاقا سید برات پیغام داده. گفته تو دو تا مشکل داری!" از جمع خارج شدیم. ادامه دادم: "سید پیغام داد و گفت: " مشکل اول تو با توسل به مادرم حضرت زهرا(سلام الله علیها) حل می شود. اما مشکل دوم را خودت به وجود آوردی. در زندگی خیلی به همسرت دروغ گفتی و این نتیجه همان دروغ هاست!" رنگ از رخسار دوستم پریده بود. گفت: درسته" 🌷☘🌷☘ 🔹توی سفر راهیان_نور همین مطالب را گفتم. نوروز 1388 بود. یکی از روحانیان کاروان  جلو آمد و گفت: "من زیاد به این حرف ها اعتقاد ندارم. برو به این سید که می شناسی بگو یه دختر شهید داره طلاق می گیره برای اینکه بچه دار نمی شه. بگو آبروی خانواده شهید در خطره." 🔸من هم بعد از سفر به سراغ مزار سید رفتم و بعد از زیارت عاشورا همین مطالب را گفتم. نوروز سال 1389 همان روحانی با من تماس گرفت. می خواست آدرس قبر سید را بپرسد. 🔹گفت: "با همان دختر شهید و همسر و فرزندش می خواهیم بریم سر مزار سید!" 🌷☘🌷☘ 🔸سید به یکی از دوستانش گفته بود: "هروقت خواستید برای من کاری انجام دهید زیارت عاشورا را بخوانید. بار هم در اول و آخر آن نام مادرم حضرت_زهرا(سلام الله علیها) را ببرید." نقل از: یوسف_غلامی 📚 کتاب"علمدار" کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی شادی روحش صلوات شهید_سید_مجتبی_علمدار❤️🕊 🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/golestanekhaterat
🍃چند بار گفتیم "وای اگر خامنه ای حُکم جهادم دهد!!!"؟؟؟ چند بار گفتیم: "سید علی! از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن!!!"؟؟؟ وقتش نرسیده مثه مـَرد پای حرفی که زدیم وایسیم؟؟ وقتش نرسیده مثه شهدا مردونه پای ولایت وایسیم؟؟؟ داداش من! خواهر من! جنگ شروع شده!!!! اون جهادی که منتظرش بودیم ، رسیده! مگه حضرت آقا به منو شما نگفتن ‼️ این گوشی تلفن همراه، میدونِ جنگه! میدون مینِ... بسم الله ببینـیم چطور مرد جهادیم‼️ چطور پای ولایت مےمونیم‼️ پای ولایت مےمیریم‼️ به حضرت آقا گفتند: "هدف بچه های مجموعه فرهنگی ما است." ایشان فرمودند: "هدفتان نباشد، هدفتان باید باشد"... پای تکلیفمون باشیم خودش میاد @golestanekhaterat ╰─┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅─╯