🌹 نـــ✒ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹
#آیه_های_جنون
#قسمت_399
میدیدم روزبہ چطور سر شما با مامان و بابا بحث میڪنہ و میخواد متقاعدشون ڪنہ.
با خودش ڪلنجار میرفت،از وقتے از شرڪت رفتید سر ڪار ڪلافہ بود! سیگار ڪشیدناش بیشتر شدہ بود!
نمیشد چشمامو روے اینا ببندم! مخصوصا ڪہ شما قبلا علاقہ رو با مردے تجربہ ڪردہ بودید ڪہ زمین تا آسمون با روزبہ فرق داشت!
تازہ چند وقت بود ڪہ فهمیدہ بودم سرطان دارم،باید خیالم راحت میشد!
نمیدونم رابطہ و محبت برادرانہ رو چطور براتون توضیح بدم!
تو یہ جملہ میتونم خلاصہ ش ڪنم! روزبہ خودِ من بود! از خودم عزیزتر!
چند لحظہ مڪث میڪند و لبش را بہ دندان میگیرد: بہ بار از روزبہ سیلے خوردم! اونم بخاطرہ شما!
همون روز ڪہ جلوے دانشگاہ گفتم بهتون علاقہ دارم و بهش خبر دادید!
عصرش ڪہ اومد خونہ،خواست بریم تو حیاط تنها حرف بزنیم.
حرفاے شما رو بهم گفت و پرسید واقعا من همچین ڪارے ڪردم؟!
همینڪہ گفتم آرہ نفهمیدم ڪے و چطور ازش سیلے خوردم!
انقدر محڪم زد ڪہ چند ثانیہ سرم گیج رفت! خواستم سر بلند ڪنم ڪہ صورتشو محڪم ڪوبوند تو صورتم!
عصبے بود اما هیچے نمیگفت!
خواست یہ سیلے دیگہ بهم بزنہ ڪہ نتونست! انگار یادش افتاد بہ جز برادر،رفیقو پدرم دومم بودہ!
صورت خونے شو چسبوند بہ صورتم،دستشو پیچید دور گردنم.
میدونید بهم چے گفت؟!
سرم را بہ نشانہ ے منفے تڪان میدهم.
_گفت:فرزاد! یادتہ همیشہ اسباب بازیامو بهت میدادم؟! گفتم آرہ داداش!
گفت یادتہ ڪلاس دوم دبستان بودم ڪتونے مشڪیامو ڪہ بابا برام جایزہ خریدہ بود بہ زور مے پوشیدے و ازم میگرفتے؟!
گفتم آرہ!
گفت یادتہ دفتر مشق و ڪتابامو بهت میدادم بازے ڪنے؟!
گفتم آرہ!
گفت یادتہ همیشہ هرچے ازم میخواستے با اینڪہ خودم دوستش داشتم بهت میدادم؟!
گفتم آرہ یادمہ!
محڪم بغلم ڪرد،گفت:آیہ اسباب بازے و دفتر و ڪتاب و ڪتونے نیست فرزاد! عشقمہ! جونمو ازم بخواہ اما آیہ رو نہ!
اشڪ در چشم هایش حلقہ میزند:شما بودید وقتے میدید برادرتون اینطور دیوونہ وار یڪیو دوست دارہ نمیخواستید مطمئن بشید ڪہ طرف مقابلشم همین قدر دوستش دارہ؟!
نفس عمیقے میڪشم و بغضم را میخورم.
_نمیدونم!
یڪ نفس تمام دمنوشش را سر مے ڪشد!
_نمیخواستم چیزے بگم تا با مامان بہ اختلاف بخورن!
اما نتونستم جلوے خودمو بگیرم،همہ چیزو بهش گفتم!
نمیخواستم فڪر ڪنہ برادر نامردے بودم! قسمش دادم ڪارے نڪنہ!
با مامان بحثش شد و از خونہ زد بیرون!
چند وقت بعد اومد باهام صحبت ڪرد،خواست چیزے بہ شما نگم.
گفت نمیخواد ڪہ حالا شما بهش جواب مثبت دادید همہ چیز دوبارہ بہ هم بریزہ.
نمیخواست بیشتر از این از خانوادہ مون دور باشید.
نمیخواست بین شما و مامان ڪینہ و ڪدورت بہ وجود بیاد.
ڪلے ازم معذرت خواهے ڪرد،مدام خودشو سرزنش میڪرد چرا ڪنترلشو از دست دادہ و ڪتڪم زدہ!
مردد بودم براے این ڪہ قضیہ ے سرطانو بهش بگم،بالاخرہ بهش گفتم.
باورش نمیشد! ڪلے باهام بحث ڪرد چرا زودتر نگفتم؟!
بهش گفتم نمیخواستم مامان و بابا نگران بشن،مخصوصا بابا ڪہ قلبش ضعیف بود.
ازش خواستم بہ ڪسے چیزے نگہ،خودم دنبال معالجہ افتادہ بودم اما نمیدونم چرا دلم نمیخواست معالجہ بشم!
از وقتے فهمیدم سرطان دارم یہ حس ڪرختے تمام وجودمو گرفتہ بود،یہ حسِ بے حسے!
روزبہ خیلے ڪمڪم ڪرد،باعث شد سریع و راحت بتونم از ایران برم.
گفت هم بخاطرہ معالجہ ے خودم هم شرایط بوجود اومدہ بهترہ ایران نباشم.
گفت یڪم ڪہ اوضاع بهتر بشہ و حالت خوب شد سریع برمیگردے ایران! بہ آیہ میگم چقدر برادر خوبے بودے! چقدر میتونہ روت حساب باز ڪنہ! ولے بازم نگو مامان ازت خواستہ بود اون حرفا رو بزنے بگو من خواستم!
وقتے رفتم آلمان خیلے بیشتر هوامو داشت،یڪے از دوستاشو بهم معرفے ڪردہ بود ڪہ هر مشڪلے داشتم بهش بگم تو آلمان ڪمڪم میڪنہ.
اینا رو گفتم ڪہ بعد از چهار سال بہ من بہ چشم یہ غریبہ ڪہ چشمش دنبالتون بودہ نگاہ نڪنید!
الان وقتشہ بگم من هیچ حس و قصدے نسبت بہ شما نداشتم و ندارم!
میخوام مثل یہ برادر روم حساب ڪنید!
لیوان را برمیدارم و جرعہ اے از دمنوشم را مینوشم،سرد نگاهش میڪنم:بعد از چهار سال،بعد از نبودن روزبہ گفتن این حرفا چہ فایدہ اے داشت؟!
دوبارہ لبخند میزند:بهم اعتماد ڪنید!
مشڪوڪ نگاهش میڪنم:این همہ ے چیزے ڪہ میخواستید بهم بگید نبود درستہ؟!
ساڪت نگاهم میڪند،ابروهایم را بالا میدهم:پس حرف اصلے یہ چیز دیگہ ست!
نگاهے بہ ساعتش مے اندازد:الان وقتش نیست! این پیش زمینہ لازم بود!
چشم هایم را ریز میڪنم:دارید نگرانم میڪنید!
پیشانے اش را بالا میدهد:بخاطرہ همین فعلا نمیتونم بگم! با این وضعیتتون هیجان و استرس براتون خوب نیست!
ڪنجڪاو نگاهش میڪنم:اینطورے ڪہ بیشتر فڪرم درگیر میشہ و نگرانم میشم!
✍نویسنده:لیلے سلطانے
http://eitaa.com/golestanekhaterat
https://sapp.ir/golestanekhaterat
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
هدایت شده از خاکریز افسران جنگ نرم🏴🌷
❣دیگه بحث از خونه
و ماشین
و طلا
خریدن تو خواستگاری گذشته
از این به بعد میان خواستگاری باید بپرسی
ببخشید آقا داماد چند وعده غذا میتونه به دختر ما بده؟ 😂😂😂
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
❣زنگ درخداروبزنیم
این روزها
آخر سری یادمونمیاد
خداییم هست
به همه رومیندازیم
وباهمه درددل میکنیم
ولی مشکل گشا خداست...😊
#شبتون_بخیر_...
https://eitaa.com/javanan_enghelabi313
https://sapp.ir/javanan_enghelabi_313
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
هدایت شده از 🌹محب الشهدا🌹 شهیدسعیدبیاضےزاده❤
✨بسم الله الرحمن الرحیم✨
سلام✋
🌸چلهمون از امروز شروع میشه
ترک یک گناه و نذر لبخند صاحب الزمان(عج)
💪میخوایم کمر همت ببندیم و گناه نکنیم تا دل حضرت مادر(س) رو شاد کنیم و در ظهور آقامون حضرت حجت(عج) مؤثر باشیم.
یا زهرا✌️
#کانال_گلستان_خاطرات_شهدا
http://eitaa.com/golestanekhaterat