eitaa logo
🔷گلستان خاطرات شهـــدا🏴🔷
3.8هزار دنبال‌کننده
26.6هزار عکس
10.8هزار ویدیو
196 فایل
💠خاطرات،وصایا،سیره عملی شهدا💠 ،انتقادات پیشنهادات @Sun_man313 🕪مسئول تبادلات و تبلیغات 👇👇 @MZ_171 تبادل فقط با کانالهای انقلابی و مذهبی بالای 1k در غیر اینصورت پیام ندهید این کانال در سروش👇 https://sapp.ir/golestanekhaterat
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷گلستان خاطرات شهـــدا🏴🔷
#کتاب‌_شهید_نوید📚 #هم‌قدم_به‌روایت‌همسرشهید✍ نوید صفری طرف دیگر پلاک هم عکس شهید رسول را زده بود. ا
📚 ✍ آقا نوید رویش زده شده ،بود دارند می.آورند مسافرهایی که توی سالن بودند کم کم از جایشان بلند شدند و آمدند سمت تابوت یک عده هم از روی صندلی بلند شدند و همان جایی که بودند . ایستادند استقبال مسافران از آقا نوید باعث شد تابوت را سه دور دور سالن فرودگاه بچرخانند من چه احساسی داشتم؟ از شما که چیزی پنهان نیست خانم جان، راستش من احساسی را داشتم که یک عروس شب مراسم عروسی اش دارد. شب سالگرد ازدواج حضرت خدیجه و رسول اکرم بود تاریخی که برای مراسم عروسی توی ذهن من و آقا نوید بود. پیکر را که وارد حرم کردند ما پشت سر تابوت بودیم. زیر لب گفتم السلام علیک یا ابالجواد انگار روی ابرها راه میرفتم آقا نوید از سوریه برگشته بود و ما برای مراسم عروسی آمده بودیم حرم امام رضای عزیزمان. باور کنید همین احساس را داشتم بس که حواسم پرت بود چادرم کشیده میشد روی زمین خواهرت چادرم را که جمع کرد بی اختیار گفت: «مریم» شبیه عروسا شدی یکی باید دنبال سرت بیاد چادرت رو بگیره بالا شبیه عروس ها شده بودم! آقا نوید را که آوردند کنار ضریح توی دلم گفتم: حتماً آقا رسولم الان اینجاست. اصلا شاید الان زیر پیکر همکار شهیدش رو گرفته باشه. یعنی میشه اهل بیتم باشن!؟ اشک سر خورد روی صورتم من بهتر از این مراسم عروسی میخواستم. من همیشه ارزو داشتم طوری جشن عروسی ام را بگیرم که شهدا بتوانند توی مراسمم شرکت کنند اهل بیت به جشنمان نظر .کنند حالا به آرزویم رسیده بودم زیر لب پیکر آقا نوید را که میخواستند از حرم ،ببرند برگشتند و تابوت را بردند بالا و فقط الحمد لله میگفتم ... 💯~ادامه‌دارد... همراهمون‌باشید😉 📗/ 🔹 https://eitaa.com/joinchat/1434779652C5643b82bb4 ──┅═ঊঈ🌹ঊঈ═┅── 🌸نشر با ذکر صلوات جهت سلامتی و تعجیل در امر فرج 🌸