#سیره_شهدا
عکس فرزندم را برای من نفرستید...
🌷شهید مدافع حرم
غلام رضا لنگری زاده🌷
همسر شهید:
غلامرضا شهریورماه امسال
به سوریه اعزام شد
و من فرزندم محمودرضا را باردار بودم
و قاعدتاً دوست داشتم هنگام تولد فرزندمان، همسرم کنارم باشد.😔
هنگامی که این پیغام را به ایشان دادم، گفت:
🌹 «اینجا به من بیشتر نیاز است و باید بمانم» و من هم قبول کردم.🌹
وقتی محمودرضا به دنیا آمد،
همسرم به من پیغام داد که
🌹عکس فرزندم را برای من نفرستید، زیرا میترسم دلم بلرزد و برگردم ایران و وابستهاش شوم🌹
غلامرضا
درباره نماز اول وقت و مواظبت از فرزندمان بسیار سفارش میکرد
و تأکید بسیار داشت که
ما نماز را اول وقت بخوانیم
و همیشه دعا میکرد که فرزندانمان سرباز امام زمان (عج) باشند.
من نیز سعی میکنم تا مونس و محمودرضا را طوری تربیت کنم که وی آرزو داشت.
ان شاءالله....
روحش شاد و راهش پر رهرو باد...
🔻کانال گلزار شهــღــدای کرمان
💎 @kerman_golzar
#خاطرات
#هدیه_اے_تقدیم_به_امـامِ_زمـان عج
🔹نمازهاے مستحبے زیاد مےخواند ،
ولے به خوندن دو رکعت خیلے مقید بود️.
همیشه بعد از نماز صبح با حالِ خاصے
مےخوندش...️ مےدونستم پشتِ هر کارش
حکمت و دلیلے نهفته است.
❔ براے همین یک بار ازش پرسیدم:
این نمازِ دو رکعتے که بعد از نماز صبح
مے خوانے ، چیه؟
اول از جواب دادن طفره
رفت، اما اصرار که کردم ،
گفت: اگه قول بدے
تو هم همیشه بخونی مےگم️..☺️
وقتے قول دادم ،
گفت: من هر روز این
دو رکعت نماز رو براے سلامتے و فرجِ
امـام زمـان (عج) مے خوانم...🌹☺️
📚منبع: کتاب ساکنان ملک اعظم۳
منزل حسینے صفحه ۴۴
🌺اللهم عجل لولیک الفرج🌺
🔻کانال گلزار شهــღــدای کرمان
💎 @kerman_golzar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ تصویری
قاطی نکن!!!!
بلده!!!!
🔻کانال گلزار شهــღــدای کرمان
💎 @kerman_golzar
950402-03.mp3
6.63M
❤️السلام علیک یا اباعبدالله❤️
🎵 با یاد تو #صبحم☀️
رو آغاز می کنم!
#سلام اول صبح به ارباب
🎤حاج #سیدمجید_بنی_فاطمه
🔻کانال گلزار شهــღــدای کرمان
💎 @kerman_golzar
#سیره_شهدا
بخواب! اما توی آفتاب، نه توی سایه!!!
هوا خیلی گرم بود؛
من هم خیلی خسته.
بعد از ناهار میخواستم بخوابم و استراحت کنم، تا این که بروم به هور.
خجالت میکشیدم به عنوان مسئول واحد بگویم میخواهم بخوابم.
رو کردم به حمید رضا و گفتم:
حمید رضا، بریم؟
گویی حمید رضا فکرم را خوانده بود، گفت:
اقا مرتضی خوابم میآد. میشه یه چرتی بزنیم، یک ساعت دیگه بریم؟
از خدا خواسته قبول کردم و همین که آمدم بخوابم، حمید رضا از سنگر رفت بیرون. چند دقیقه بعد که برنگشت، رفتم دنبالش.
بیرون سنگر، روی سنگهای داغ😳 خوابیده بود. خیلی تعجب کردم.
گفتم:
حمید رضا! چرا این جا خوابیدی؟ چرا نیومدی توی سنگر؟😳😐
به خودش اشاره کرد و گفت:
خوابش میآد، بهش میگم بیا بریم هور، اما میگه من خوابم میآد. منم بهش گفتم اشکال نداره.☺️
بگیر بخواب، اما توی آفتاب😎
همین طور با خودش صحبت میکرد؛ میخندید و میگفت:
حالا که نمیآیی هور و می خواهی بخوابی، باشه ، بخواب! اما توی آفتاب، نه توی سایه.☺️
🌷شهید حمیدرضا جعفر زاده🌷
🔻کانال گلزار شهــღــدای کرمان
💎 @kerman_golzar