eitaa logo
گلزار شهدای کرمان
20.1هزار دنبال‌کننده
34.6هزار عکس
14.6هزار ویدیو
46 فایل
✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🗣️ارتباط با ما: @golzar_admin 🔹تلگرام، اینستاگرام، ایتا، سروش، روبیکا و توییتر : @golzarkerman 🔹پیج روبینو https://rubika.ir/golzarkerman1 🔹آیدی مسابقه @Ya_SAHEBALZAMAN_M
مشاهده در ایتا
دانلود
گلزار شهدای کرمان
« بِسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیم » صلوات ‌‌و سلام خداوند بر ارواح طیبه ی شهیدان 📖شهر عشق: در مسیر بهش
« بِسمِ اللهِ الرحمنِ الرحیم » صلوات ‌‌و سلام خداوند بر ارواح طیبه ی شهیدان 📖شهر عشق: در مسیر بهشت (آشنایی با شهدای حادثه تروریستی سالگرد شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی) ✍نویسنده: جمعی از خادمین شهدا پارت ۴۴:شهید ماشاء الله مهدی زاده فرزند: حسن ۴۳ ساله پاکبان شهرداری متاهل و دارای سه فرزند پسر محل دفن: گلزار شهدای سرآسیاب * پدر و مادر شهید ماشاء الله مهدی زاده فوت کرده اند. او اصالتاً سرآسیابی بود و در تاریخ ۱۴۰۲/۱۰/۱۳ در انفجار دوم حادثه تروریستی گلزار شهدای کرمان به شهادت رسید. * همسر شهید نقل میکند حدود پنج سال بود که در شهرداری کار میکرد. روز حادثه بعد از انفجار اول تماس گرفت و گفت شما طوری نشدید؟ گفتیم: نه. گفت: بروید خانه من هم میآیم. محل کارش در ایام سالگرد حاج قاسم محدوده ی گلزار شهدا بود. در انفجار دوم در حالی که با موتور در حال تردد بوده، در اثر اصابت ترکش به سرش شهید می شود. وقتی پسر اولم را حامله بودم امام سجاد (ع) را خواب دید میگفت امام خیلی قد بلند بودند و شال سبزی دور گردن داشتند و هر وقت میخواستم به صورتشان نگاه کنم نور چشمانم را میزد پرسیدم شما کی هستید؟ گفتند: من امام چهارم شما هستم و شما از یاران مایید خودش گفته بود اگر بچه ام پسر شد اسمش را سجاد میگذارم. پسرم دومم مهدی روز تولد حضرت مهدی (عج) به دنیا آمد اسم او را مهدی گذاشتیم‌. بچه سومم پشت کمرش لاله ای بود گفت این لاله نشانه شهادت است با این را پسر شهید میشود یا من شهید می.شوم من ناراحت شدم :گفت من بچه را نمیگویم من خودم شهید میشوم ۲۸ آذر یعنی دو هفته قبل از شهادت :گفت من دوست دارم شهید شوم. شبها کار شهرداری را انجام میداد و روزها کار بنایی میکرد دو روز کارگری می.کرد یک روز می.خوابید زیارت عاشورا را حفظ بود میگفت روزی ده بار می.خوانم اگر پیرزن یا پیرمردی میخواست از خیابان عبور کند علی رغم این که جلویمان وسایل نقلیه بود، پیاده میشد او را از خیابان رد میکرد. یک بار رفته بودیم دفتر خدمات قضایی، پیرزنی پول کم داشت. نزد هر کسی رفت کسی پول بهش نداد. شوهرم رفت و کارت کشید و ۲۱۳ هزار تومان بهش داد. پیرزن دست کشید روی سرش و گفت: انشاء الله عاقبت به خیر شوی. * توی بیمارستان آیت الله کاشانی خانمی میخواست وضع حمل کند. ولی گفته بودند باید سزارین .شود پول نداشت هفتصد هزار تومان پول سزارینا خانم را داده بود و پول وضع حمل مرا را از داداشش قرض گرفته بود. آن این سرپناه را با دستهای خودش ساخت روزها بنا بود و شب ها پاکبان نگران سلامتی اش .بودم همیشه میگفتم ما راضی نیستیم این قدر خودتو به زحمت بندازی یه کم به فکر سلامتیت .باش میگفت: نگران نباش طوریم نمیشه. شب سرکار چند بار زیارت عاشورا میخونم، اتفاقی برام نمی افته. زیارت عاشورا را هم حفظ شده بود. بس که خوانده بود. شهید حسن محمدآبادی فرزند: غلام رضا متولد: ۱۳۸۶/۲/۱۷ تحصیلات سیکل شغل کارگر سردخانه خرما تاریخ شهادت: ۱۴۰۲/۱۰/۱۳ محل دفن: نرماشیر * حسن تک پسر خانواده بود. توی سردخانه خرمای نرماشیر کار میکرد و عصرها سرش بود و کارهایی که روی زمین مانده کارهای فرهنگی قبل از مناسبات برایش مهم بود. پرچم غدیر را بالا میبرد. غدیر که تمام میشد پایین می آوردش و پرچم عاشورا را جایگزین می.کرد همه کارهایش ،بماند پرچمها را که میبینیم یاد حسن می افتیم. *حسن و پسرعمویش حسین (شهید حسین محمدآبادی) کنار هم بزرگ شدند. فاصله بین خانه آنها یک کوچه بیشتر نبود حسن عاشق راه حاج قاسم بود و سال دوم بود که برای پذیرایی زائرین به کرمان میرفت. قبل از رفتن به کرمان به همراه چند نفر رفتند برای جمع آوری و بارگیری هیزم جهت موکب در کرمان. وقتی شب به خانه آمد خیلی خوشحال بود که مسئول موکب امروز به او کار داده و قرار است فردا راهی کرمان شود. وقتی پسر عمویش حسین فهمید که حسن قرار است به کرمان برود، گفت با هم بریم و همین جا بود که شدند یک گروه پنج نفره از خانواده محمد آبادی و صبح نهم دی ماه راهی کرمان شدند. بچه های گروه همه در یک رده سنی بودند. حسن و حسین دو پسرعمو در تعطیلات مدرسه با هم کار میکردند. حسن خیلی هیئتی بود. در ایام فاطمیه کل ده شب توی روضه حضرت زهرا (س) شرکت می.کرد من مطمئنم که شهادتش را از حضرت زهرا (س) گرفته است. حسن روز حرکتش به کرمان به دوستانش گفته بود: بچه ها میشه بریم شهید بشیم برگردیم؟ بچه ها میخندند و میگویند: مگه میریم جنگ؟ حسن تا روز شهادتش با چای از مردم پذیرایی میکرد و چفیه روی صورتش می گذاشت وقتی رفقایش دلیل کارش را سوال میکنند، می گوید: نمی خوام چشمم به نامحرم بیفته
روز آخر که قرار بود برگردند به خانه دوستانش میگفتند حسن خیلی خوشحال نبود که قراره برگرده حسن و حسین جلو و سه نفر دیگه هم پشت سرشان در حال حرکت بودند حالا که انفجار رخ میدهد. حسن و حسین شهید میشوند و آن سه نفر مجروح. امیرحسین علی و مهدی به حال حسن و حسین غبطه میخورند روحشان شاد راوی برادر شهید ✅تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
خدایا عذرخواهی من از پیشگاهت عذرخواهی کسی است که از پذیرفتن عذرش بی نیاز نگشته پس عذرم را بپذیر ای کریم ترین کسی که بدکاران از او پوزش خواستند مناجات شعبانیه ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
گفت: آنجا که دل آرام گرفت، مقصد است. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید رضا روزپیکر چطوری شهادتش رو گرفت؟ ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل من گرفته کاش یکم بارون بباره شعبان هم تمام شد...:) باز هم نشدم لایق دیدارت ارباب ترس دارم ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
💠شهدای کرمان را بشناسیم شهید ایزد خواه یزدی مقدم. بیست و نهم شهریور ماه سال ۱۳۴۵در شهر کرمان دیده به جهان گشود. پدرش علی به شغل شیشه بری مشغول بود و مادرش پوران نام داشت. او تا سوم متوسطه درس خواند. همزمان با شروع جنگ تحمیلی ایزد خواه به عنوان سرباز ارتش به جبهه اعزام شد. این سرباز دلاور میهن بیست و یکم اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۵ در شرهانی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
@golzarkerman63f35b9b3b8f839bf706f36d.mp3
زمان: حجم: 32.7M
مناجات شعبانیه 🔹نوای بندگی در واپسین روزهای شعبان 🔹 این مناجات نورانی که از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده، سرشار از مضامین عمیق بندگی، توبه، امید و شوق دیدار الهی است. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
مثل آدم من خودم یک بار از محمد حسین پرسیدم : ( حسین ! تو از یک سری قضایا باخبر می شوی ، چطور این کار را می کنی ؟ ) با اصرار زیاد بلاخره راضی شد و جواب داد ، آن هم کوتاه و مختصر . گفت : ( کار خاصی نمی کنم ، فقط وقتی می خوابم ، سعی می کنم مثل آدم بخوابم . ) گفتم : ( آدم ها مگر چه طور می خوابند ؟ ) گفت : ( این را دیگر خودت باید بفهمی . ) و دیگر هیچ حرفی در این مورد نزد . ✍ کتاب حسین پسر غلامحسین سالروز شهادت شهید محمد حسین یوسف اللهی ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پدر کشتگی ما با آمریکا تمامی ندارد... ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
نحوه به شهادت رسیدن بعضی شهدا رو که میشنوم همش به این فکر می کنم یعنی وقتی داشتند میجنگیدن امام زمان عج داشته نگاه میکرده چقدر اشک ریخته...؟ ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman