eitaa logo
گلزار شهدای کرمان
16.3هزار دنبال‌کننده
24.3هزار عکس
9.9هزار ویدیو
33 فایل
✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🗣️ارتباط با ما: @golzar_admin 🔹تلگرام، اینستاگرام، ایتا، سروش، روبیکا و توییتر : @golzarkerman 🔹پیج روبینو https://rubika.ir/golzarkerman1 🔹ادمین مسابقه👇 @Ya_SAHEBALZAMAN_M
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 می خواهم این پارچه رو به منتقم خون شهدا، حضرت مهدی (عج) هدیه کنم. 🔹 یک هفته پس از شهادتش، هنوز از زخم کتفش خون می آمد پدر فوری یک پارچه آورد و به خون آغشته کرد. 🔹گفت: می خواهم این پارچه رو به منتقم خون شهدا، حضرت مهدی (عج) هدیه کنم. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔰 فرازی از وصیت نامه شهید رضا دادبین که روی مزار او حک شده‌است. 🔸من از روی هوی و هوس به جبهه نرفتم فقط ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین و امام( ره ) را لبیک گفتم و شهید شدم ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
✍عنایت شهید رضا دادبین به فرد اصفهانی؛ قبولی در دانشگاه و سفر مکه 🔹یک شیشه گلاب و یک بسته گز گذاشته بود روی قبر رضا و داشت با گلاب قبر را می شست. ♦️نگفتم پدر شهیدم رفتم جلو و پرسیدم: شما این شهید رو می شناسید ؟ 🔸گفت : من اهل اصفهانم مدتی پیش آمدم سر قبر این شهید و خواستم کمکم کند تا در دانشگاه قبول شوم. 🔹وقتی در دانشگاه قبول شدم تصمیم گرفتم دوباره شهید را امتحان کنم. 🔸قبول شدن در دانشگاه را اتفاقی تلقی می کردم لذا از شهید خواستم کارم را درست کند که به سفر مکه بروم. 🔹به لطف شهید برنامه ی سفر مکه هم درست شد و من به سفر مکه مشرف شدم. 🔸حالا هم آمدم تا از شهید تشکر کنم. 👤 روای : پدر شهید رضا دادبین ✅  تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔰 پاسدار شهید رضا دادبین : 🔸من از روی هوی و هوس به جبهه نرفتم فقط ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین و امام( ره ) را لبیک گفتم و شهید شدم 🔻 آغاز عملیات بیت المقدس، مصادف با سالروز شهادت شهید رضا دادبین و تعدادی از نیروهای رزمنده لشکر ۴۱ثارالله که در گلزار شهدای کرمان آرمیده اند. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
8.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمله نوشته شده بر تابلوی مزار مطهر شهیدی که بعد از یک هفته از پیکرش خون تازه جوشید.. 🔹پدر شهید گفت: بعد از هفت شبانه روز که از شهادت رضا گذشت جنازه او را آوردند. از رضا خواستم مقداری از خونش را جهت تقدیم به حضرت مهدی عجل الله هدیه بدهد. 🔹همان زمان از جای زخم ( کتف ) خون بیرون آمد انگار که قلب می زند. مقداری از این خون به پارچه ی سفید آغشته شد تا تقدیم به منتقم گردد. 🔺آدرس مزار : گلزار شهدای کرمان قطعه ۱ ردیف ۱۰ شماره ۳۲ ✅  تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
11.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سلام رفیق شهیدم سلام همه‌ی امیدم... 🔹️ یاد کنید شهدا را با ذکر صلوات ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔰مقداری از خونش را تقدیم امام زمان (عج) کنم 🔹پدر : گفت بعد از ۷ شبانه روز که از شهادت رضا گذشت جنازه او را آوردند از رضا خواستم مقداری از خونش را جهت تقدیم به حضرت مهدی عجل الله هدیه بدهد همان زمان از جای زخم (کتف) خون بیرون آمد انگار که قلب می‌زند مقداری از این خون به پارچه سفید آغشته شد تا تقدیم به منتقم گردد. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اَلسَلامُ عَلی الحُسین و عَلی المَهدی و عَلی الاَصحابِ المَهدی🖤 👆نوشته ی هک شده بر روی مضجع شریف اللهم عجل لولیک الفرج 🤲 ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🏴 لبیک به هل من ناصرینصرنی.... شهید رضا دادبین: ازروی هوی و هوس نرفتم، هل من ناصرینصرنی امام حسین(ع) وامام را لبیک گفتم و شهید شدم. مادرم: درمرگم گریه و حتی ناله نکنی! خواهرم: آموزش نظامی ببین و حجابت را حفظ کن! که دشمن از همین چادر و حجاب شما می ترسد. برادرم: راه شهیدان و شهدا گمنام را ادامه بده! ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔶تصمیم گرفتم دوباره شهید رو امتحان کنم..!  یک شیشه گلاب و یک بسته گز گذاشته بود روی قبرِ رضا و داشت با گلاب، قبر را می شُست. نگفتم پدر رضا هستم. رفتم جلو و پرسیدم: شما این شهید رو می شناسید؟ گفت: من اهل اصفهان هستم. مدّتی پیش آمدم سر قبراین شهید و خواستم کمکم کند تا در دانشگاه قبول بشوم. وقتی قبول شدم، تصمیم گرفتم دوباره شهید رو امتحان کنم. قبول شدن در دانشگاه رو اتفاقی تلقّی می کردم، لذا از شهید خواستم کارم رو درست کند که به سفر مکّه بروم. به لطف این شهید، برنامه ی سفرم درست شد و من به حج مشرّف شدم. حالا هم آمدم تا ازش تشکّر کنم. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔰فقط می خواهم به پدرو مادرم سربزنید؛ آنها را تنها نگذارید 🔹سه نفربا لباس سپاه آمدند توی خانه. بعد از احوال‌پرسی، فهمیدم از دوستان رضا بوده اند. گفتند: رضا را بعد از شهادتش توی خط دیدیم که دارد پا‌به‌پای سایر بچّه ها می جنگد. پرسیدیم: رضا مگه تو شهید نشدی؟ پس این جا چه کار می‌کنی؟ گفت: آره شهید شدم، ولی آمدم کمک شما. گفتیم: آقا رضا، کاری از دست ما بر می آید تا برات انجام بدهیم؟ گفت: فقط می خواهم به پدرو مادرم سربزنید؛ آنها را تنها نگذارید. ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman
🔹پدر شهید گفت: بعد از هفت شبانه روز که از شهادت رضا گذشت جنازه را آوردند از رضا خواستم مقداری از خونش را جهت تقدیم به حضرت مهدی (عج) هدیه بدهد همان زمان از جای زخم(کتف) خون بیرون آمد انگار که قلب می‌زند.. مقداری از این خون به پارچه سفید آغشته شد تا تقدیم به منتقم گردد ✅ تنها کانال رسمی گلزار شهدای کرمان 🆔 @golzarkerman