eitaa logo
گلزار شهدا 🇮🇷
5.3هزار دنبال‌کننده
9.7هزار عکس
3.1هزار ویدیو
55 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 تبادل و‌تبلیغات نداریم⛔️ . ادمین: @Kh_sh_sh . #ترک_کانال
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️💚 🌱ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﭘﺎے ﮔﻠﻬـﺎ ﻫﻤﭽــﻮ ﺧﺎﺭﻡ ﺍﮔﺮ سـرمایہ ﺍے ﺑﺮ ڪﻒ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺭﻭے ﺍﺧﻠﺎﺹ ﻭ ﺍﺭﺍﺩٺ امیرالمُؤمِنیـنْ ﺭﺍ ﺩﻭﺳٺـ ﺩﺍﺭﻡ✨💚 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷 @golzarshohadashiraz
استان فارس🌹 ‌ : علے : استــاد نهج البلاغه : عیـــدغدیر : عیــدغدیر : عیــدغدیر 🌷🌸🌷🌸 مراسم مان را ظهر☀️ گرفتیم که به چشم نیاید و داغداری خانواده شهداء حفظ شود👌. آمـدیم توےاتاق ڪہ بخوریـم؛ در را بسـت و پشـت آن ایسـتاد، رو به من کـرد و گفـت:😊 مے دونی که تو این لحظه دعـاے ما ؟ گفتم: آره ولے الان بیا ناهـار بخوریم. گفت: روزه ام. گفتم: تو روز گرفتے؟؟ گفـت روزه ی نذره؟😳 گفتم: چه نذرے؟ گفت: اینکه همـون طـور که خدا منو تو عید متولد کرد تو عید غدیر هم مزدوج کنه 😍حالا من دعا می کنم تو آمین بگو. دستم را به بلند کردم. گفت:خـدایا همـون طورڪہ منو درعـید غدیر متـولد کردےو در عیدغـدیر مزدوج کردے، در عیـدغدیـر هم به برسان... غدیرهرسال ﻋﻴﺪ ﻏﺪﻳﺮ که می آمد منتظر خبرش بودم. غدیر آخر که خبر شهادتش را در برایم آوردند گفتم: سال هاست منتظر شنیدنش بودم.😔 🌷 ☘☘☘ :ﮔﻠﺰاﺭﺷﻬﺪاﻱ_ﺷﻴﺮاﺯ 🌺🌷🌺🌷 : ﺩﺭ اﻳﺘﺎ : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * * * * * * 🎤 به روایت محمدعلی شیخی تا جایی که یاد دارم همیشه سرزنده و پرتحرک بود . توی کوچه و خانه شیطنت زیاد می کرد. یک روز پدرم از کوره در رفت و افتاد دنبالش من دیدم از دیوار باغ بالا رفت پدرم هم دید و رفت سراغش فکر می‌کرد حالا دیگر هاشم نمی‌تواند از آن طرف بپرد و می‌افتد توی چنگش . اما زمانی که هاشم پرید پدرم دو دستی زد توی سر خودش . می دانست که آن طرف دیوار با آن ارتفاع چه وضعیتی هست. با پدر دویدیم که به حساب خود نیمه جانش را نجات بدهیم . اما دیدیم که هاشم با فاصله زیادی داشت دور می شد. پدر اول خندید و بعد دوباره عصبانی شد من هم خنده ام گرفته بود . از همان کودکی آمادگی جسمی عجیبی داشت .وقت و بی وقت بازی می‌کرد . هر وقت چشمت به این بچه می‌افتاد سرگرم بود. من چندین بار با چشم خودم دیدم که از بالای دو طبقه های نوساز روی تل ماسه می پرید. بعد هم که رفت دور جبهه و جنگ باز هم همین روحیات را داشت. 🎤 به روایت جلیل عابدینی برای بحث عملیات بدهم من باهاشم و محمد دریساوی و رضا راحمی حقیقی با هم از کنار دجله نفوذ کردیم و رفتیم توی منطقه دشمن. همان روز هم عملیات با شدت ادامه داشت و ما شهادت شهید مهدی باکری را با چشم خود دیدیم. همانجا بود که خواستیم برگردیم اما هاشم مانع شد. گفت که باید برویم جلوتر ببینیم چه خبر است. فقط محمد دریساوی را گذاشت برگردد ‌. ما اصرار کردیم که همه دارن عقب‌نشینی می‌کنند ما چرا باید برویم طرف دشمن؟! زیر بار نرفت . خمپاره ۶۰ مثل تگرگ می بارید. دست آخر هم یکی از همان خمپاره ها کار دست مان داد. چنان نزدیک کرد که سه تایی از زمین بلند شدیم . من از کمر و گردن خورده بودم هاشم جفت زانوهایش از کار افتاده بود و رضاا راحمی هم از دو پا خراب بود . فقط خدا میداند چه زجری کشیدم تا خود را به قایق رساندیم. هنوز به اورژانس جزیره نرسیده بودیم که هواپیماها بمباران کردند و قایق کناری ما متلاشی شد. به چشم خود غرق شدن برادری به‌نام محسنی را دیدم او را از قبل می شناختم بچه محله امام بود یک آدم زال و لوری بود .او هم الان امام جمعه یکی از شهرهای کرمان است.پریدم توی آب و موهای سرش را چنگ زدم و کشیدمش طرف قایقی که هاشم و رضا بودند. توی اورژانس اسکله بود که دیگر نفهمیدم چه شد. زمانی که به هوش آمدم فرودگاه اهواز بودیم. من و رضا را فرستادن یکی از بیمارستان های مشهد و هاشم را فرستاده بودند یزد . حالا بگذریم که بعد توی لشکر همه فکر کرده بودند که ما شهید شده‌اند و برایمان مراسمی هم گرفته بودند. .. ❤️❤️❤️❤️❤️❤️ در ایتا @shohadaye_shiraz 🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿
🌹 *میهمانی لاله های زهرایی* 🌹 و گرامیداشت تولد و شهادت شهید غدیری استان فارس علی کسایی 🌹🌹🌹 و اختتامیه طرح شهید حاج منصور خادم صادق و اهدای جوایز مسابقه کتابخوانی آرزوی فرمانده 🔹🎊 🔹🎊🔹 💢 *کربلایی محمد شریف زاده* 💢 : ◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام : ◀️ *پنجشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۰ /از ساعت ۱۸/۳۰* ⬇️⬇️⬇️⬇️ *مراسم در و با رعایت فاصله گذاری اجتماعی و پروتکل های بهداشتی برگزار می‌شود* 🔺🔹🔺🔹🔺 🔹🔹🔹🔹 پخش زنده با اینترنت رایگان از لینک: http://heyatonline.ir/heyat/120
💫یادی از سردار شهید محمد اسلامی نسب 💫 🌷عید غدیر سال 1357 بود. دیدم محمد از اتاقش بیرون آمد و آماده شد تا با همسرش و پسرش بیرون برود. گفت: دارم میرم مسجد حبیب جشن! یکی دو ساعت بعد همسر محمد با ابوذر برگشتند، هر دو خاکی با چشمانی قرمز و اشک بار و سرفه زیاد، می گفت مزدوران رژیم مردمی که برای جشن آمده بودند را به خاک و خون کشیدن... از محمد خبری نبود. هرچه گشتیم کمتر پیدا کردیم. شب ساعت یک بود که بالاخره صدای ماشین پیکانش در کوچه آمد. محمد بود با سر و رویی عرق کرده و خون آلود. گفت خواهر ای ماشین من را بشورید. ماشینش پر از خون دلمه شده و چادرهای خونی بود. می گفت مجروحین را توی ماشین می گذاشتم و این چادر ها را روی سرشان می کشیدم. و به خانه ای امن می بردم تا مداوا شوند.... شستن این پیکان خونی، پس از هر تظاهرات یا درگیری مأموران با مردم، ادامه داشت. راوی خواهر شهید 🌿🌷🌿🌷🌿 : ﺩﺭ سروش: https://sapp.ir/shohadaye_shiraz یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
⚘﷽⚘ پنجشنبه است... وباردیگر مزار شهدا دل ها را به سوی خود می کشاند... دل هایی که این مکان راخلوتگاه خویش قرارداده اند و یکدل سیر دلتنگی را بر مزارشان می بارند... 💔 🍃🌹🍃🌹 ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ, قرائت زیارت عاشورا 👇👇 🚨🚨🚨🚨 تا دقایقی دیگر ⭕️⭕️ لینک هییت آنلاین با اینترنت رایگان: http://heyatonline.ir/heyat/120
🚨نتایج مسابقه کتابخوانی آرزوی فرمانده🚨 با توجه به برگزاری دوماهه مسابقه کتابخوانی کتاب آرزوی فرمانده مربوط به زندگینامه شهید حاج منصور خادم صادق و استقبال گسترده امت حزب الله طی قرعه کشی انجام شده توسط خانواده های معظم شهدا، اسامی زیر انتخاب گردید ۱.خواهر مریم محمودی از شیراز ۲.خواهر لیلا نصیری آقجه قشلاق سفلی... از تهران ۳.خواهر مائده یوسفی یوسف آباد از کرج ۴.برادر پوریا شایق از کرج ۵.برادر سجاد فرح بخش از ارومیه ۶.خواهر زینب مروتی اردکانی از شیراز ۷.خواهر زهرا آقاخانلو از کرج ۸.خواهر ناهیده عقیلی از تهران ۹.خواهر هستی میری از شیراز ۱۰.خواهر فاطمه جعفری از زابل ۱۱.برادر سجاد محمد خانی از قم ۱۲.خواهر نرگس تکتاش از یزد 🔹🔹🔹🔹🔹 جوایز عزیزانی مقیم شیراز شامل یک کارت هدیه ۱۰۰ هزارتومانی به همراه یک سری کتاب خاطرات مادری مربوط به کتاب‌های شهدای شیراز امروز در گلزار شهدای شیراز اهدا شد جوایز بقیه عزیزان در دیگر شهرهای کشور نیز طی هماهنگی با ایشان در روزهای آتی اهدا خواهد شد 🎊🌱🎊🌱 خداوند روح مطهر شهید والامقام حاج منصور خادم صادق را از این عمل ما خشنود دارد و هدیه ما را از طرف این شهید به ما در روز عید غدیر ،تعجیل در امر ظهور قرار دهد 🌹🍃🌹🍃 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
>•🌸‌•< زیر لواے علے صف کشیده ایم . . چشم انتظار مهدے آل محمدیم♥️:)) • اللهم صل علی محمد وآل محمد. عجل فرجهم🌺🌸 . السلام‌علیڪ‌یاخلیفة‌الله‌فےارضھ..✋🏻 🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷🌿🌷 @golzarshohadashiraz
🌷حاج علی کسایی نهج البلاغه درس می داد. خیلی از مطالب کلاس سنگین بود مخصوصا درک معارف قرآن و نهج البلاغه و جذب هدایت الهی که معلوم بود اکثریت کلاس متوجه نشدند. ناگهان شهید کسایی از کلاس بیرون‌ رفت و با یک تنگ و لیوان آب برگشت. لیوان را که تمیز بود به همه نشان داد. مقداری هم با آن آب خورد. بعد دستش را با روغن ماشین کثیف کرد و به بیرون لیوان کشید و مقداری آب تمیز در لیوان ریخت و به بچه‌ها پیشنهاد کرد بخورند. تقریبأ هیچ کس حاضر نشد با رقبت بخورد. شهید کسایی گفت: معارف الهی چشمه های زلال هدایت هستند که باید ظرف دل راب برایش از زنگارهای دنیایی پاک کنید و در این صورت است که اگر هم لازم شد جرعه ای از آن را به کسی بدهید طرف مقابل رغبت توجه و نوشیدن بهم بزند. لذا شما هم سعی کنید در‌ ابتدا دل های خود را پاک و بی غل و غش کنیدو از زخارف دنیائی دوری کنید تا هم انوارالهی را درک کنید و هم سخنانتان نفوذ داشته باشند چرا که سخنی کز دل برآید لاجرم بردل نشیند. حاج علی کسائی 🌹🍃🌹 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌸🌺🌸🌺🌸🌺 اﺳﺎﻣﻲ ﺑﺮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ 👇🌺👇🌺 ۱-امیر علی طهرانی ۶/۵ ساله از آران وبیدگل ۲-هستی مصلحیان ۲/۵ ساله از شیراز ۳-نگار رویین تن ۷ساله از شیراز ۴-محدثه حیدری ۷ ساله از شیراز ۵-نازنین فاطمه قراباغی ۷ ساله از شهرستان فامنین همدان ۶-آیسودا کیان پور محمود آبادی ۷ساله از شیراز 🌺🌸🌺🌸 اﻧﺸﺎاﻟﻠﻪ ﻃﺒﻖ ﻭﻋﺪﻩ اﻱ ﻛﻪ ﺩاﺩﻳﻢ ﺑﻪ ﮔﻞ ﭘﺴﺮا و ﻧﺎﺯﻧﻴﻦ ﺩﺧﺘﺮاﻱ ﻋﺰﻳﺰﻣﻮﻥ ﻳﻚ ﻫﺪﻳﻪ 50 ﻫﺰاﺭ ﺗﻮﻣﺎﻧﻲ اﻫﺪا ﻣﻴﺸﻮﺩ 👏👏👏 اﻧﺸﺎاﻟﻠﻪ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭ ﻫﺎﻱ ﺧﻮﺏ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺷﻬﺪا و ﺧﺎﺩﻣﻴﻦ ﺷﻬﺪا ﺑﺮاﻱ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻳﻪ ﻫﺪﻳﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻤﻨﺎﺳﺒﺖ ﻋﻴﺪ ﻏﺪﻳﺮ ﺑﺨﺮﻧﺪ 😊😍 ✅😊✅😊 ﻫﻴﻴﺖ ﺷﻬﺪاﻱ ﮔﻤﻨﺎﻡ ﺷﻴﺮاﺯ http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
*داستان دنباله دار هر روز یک قسمت* * * * * * * 🎤 به روایت همسر شهید مرتب برایم نامه می نوشت . من هم می نوشتم یک تعداد از آن نامه هایی که من نوشته بودم و توی وسایلش پیدا شدند. اما چون نام‌های خودم خیلی اهمیت نداشتند نگه نداشتم . فقط یکی دو تا را نگه داشتم .. این یکی از آن نامه ها بود.. به نام او که زندگی ام از اوست . با سلام و درود به تمام اولیا خداوند به خصوص امام حسین علیه السلام با سلام بر تمام شهیدان و سلام گرم به همسرم هاشم آقا که واقعاً نمی دانم با چه زبانی از خداوند شد گذاری کنم که چنین همسر خوب و مهربانی به من داده است. امیدوارم که حالت خوب باشد و سرشار از رحمت های خداوند باشی. عزیزم امیدوارم زیر سایه امام زمان عجل الله مشغول خدمت باشی و به فکر من هم نباشی. اگر جویای حالم باشی به لطف خدا خوب و سرحال هستم و هیچ گونه ناراحتی هم ندارم . فقط دوری تو است که مرا ناراحت و دلتنگ می کند. اما همانطور که خودت هم نوشته بودی باید صبر کرد چون خدا با صابران است. در تمام لحظاتی که از تو دور هستم در ذره ذره وجودم احساس می کنم خانه خدا را شکر کلاس خیاطی خیلی سرگرمم کرده است. راستی در نامه حدیثی از امام علی علیه السلام برای من نوشته بودی «هر کاری که سرا به غیر از خدا مشغول کند بت تو است» عزیزم مطمئن باش که هیچ کاری بت من نمی‌شود که بخواهد مرا از خدا دور کند. نمیدانی وقتی که نام از را دریافت کردم چقدر خوشحال شدم. از اینکه نوشته بودی «با سلام و درود به همسرانی که در سنگر تنهایی زندگی می‌کنند و به این تنهایی می سازند» کمی تعجب کردم! .عزیزم این چه حرفی است که میزنی ؟! این ما هستیم که باید سپاسگزاری کنیم و به شما یاری دهیم تا پیروز شوید . من به سهم خودم به تو افتخار می کنم که با دشمنان دین و کشورم می جنگی. بگذریم. با وجود همه این حرف‌ها دلم برای تو تنگ شده است. خدا کند جنگ خیلی زود با پیروزی ما به پایان برسد تا بتوانیم همیشه در کنار هم باشیم .همه اهل خانواده و پدر و مادر همه خوب هستند و سلام می رسانند و همه فامیل خودم و خودت خوب و سلامت هستند. زیادی سرت را درد نمی اورم . در مورد آن چیزی که نوشته بودی هم فعلا جواب منفی است. هرچه خدا بخواهد. انشاالله که لحظه لحظه های زندگیم قدم به قدم با تو پیش برود. همیشه به یاد تو زهره شیخی 🎤به روایت همسر شهید با آن همه صمیمیت که بین ما بود هیچوقت از کارش در شناسایی نمی گفت. اتفاقاً من خودم خیلی علاقه داشتم که از کارش سر در بیاورم اما بروز نمی داد . طوری وانمود می‌کرد که نباید ازش چیزی بپرسم . تنها موردی که توانستم از زبانش حرف بکشم بعد از یکی از عملیات ها بود. آن هم فقط در این حد گفت:« با یه نارنجک سه تا عراقی را توی سنگر کشتم . خیلی دوست داشتم اسیرشان کنم اما در خطر بودم..» سپس یک کارت شناسایی از جیبش در آورد و به من داد و گفتم: این که کارت شناسایی یک عراقی پیش تو چیکار میکنه... .. ❤️❤️❤️❤️❤️❤️ در ایتا @shohadaye_shiraz 🌿🌿🌹🌿🌿🌹🌿🌿