eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
⭐️یادی از استاد شهید حاج علی کسائی⭐️ 🌹سربازی علی مصادف با اوج و شتاب گرفتن فعالیت های انقلابی مردم علیه رژیم شاهنشاهی بود. علی انقلابی گری را در مشهد به عنوان یک دانشجوی انقلابی شروع کرده بود، در سربازی هم مرتب در حال چاپ و تکثیر اعلامیه های امام بود. وقتی امام دستور فرار سربازان از خدمت را دادند، علی هم از سربازی فرار کرد. بعد از انقلاب، باز به دستور امام به پادگان برگشت تا خدمتش را تمام کند. همین زمان شهید آیت الله سید عبد الحسین دستغیب که حکم پدر معنوی علی را داشت، با توجه به اینکه از کودکی با علی و توانایی های ایشان آشنا بود شفاهاً به علی فرمودند: من بر شما واجب می دانم که در ارتش بمانی! علی به دستور شهید دستغیب در ارتش ماند، تا ارتشی که بدنه آن در رژیم پهلوی شکل گرفته بود را به یک ارتش انقلابی و ارزشی تبدیل کند هدفی که تا زمان حیاتش به آن ادامه داد و سبب برکات زیادی برای ارتش شد... 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌸مراسم عروسی ام بود. همه شاد و خندان بودند. مصطفی نیم نگاهی به من کرد و متوجه غصه ام شد. مرا برد بیرون از مجلس و مشکل را جویا شد. 🌸گفتم: چهار صد نفر مهمان آمده، در حالی که برای دویست و پنجاه نفر تدارک دیدیم. گفت: این که مشکلی ندارد. باهم رفتیم به خرابه ای که محل طبخ غذا بود. به آشپزها گفت: چند دقیقه بروید داخل کوچه. مصطفی رفت سر دیگ و دعایی را زیر لب خواند و به غذاها دمید! خندان برگشت به طرف من و گفت درست شد! 🌸آخر شب چهل نفر هم از حوزه علمیه قم آمدند برای دیدن مصطفی. همه شام خورند تازه یک دیس هم اضافه آمد! 🌷 📚راوی: برادر شهید 📙مصطفای خدا 🌱🍃🌱🍃🌱🍃🌱🍃 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🌹 *میهمانی لاله های زهرایی* 🌹 💢و گرامیداشت سردار شهید سید محمد تقی موسوی 🔹با : حجت الاسلام قدوسی 💢 : کربلایی سید محمد موسوی : ◀️دارالرحمه_شیراز/قطعه شهدای گمنام : ◀️ پنجشنبه ۱۸خرداد / از ساعت ۱۷ 🔺🔺🔺🔺 🔺🔺🔺 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb مبلغ باشید
🚨🚨 انشاالله سه شنبه ۳۰ خرداد، در سالروز ازدواج حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) یک ویژه برنامه ، در خواهیم داشت ..😊💖 انشاالله به زودی برنامه آن اعلام خواهدشد
🌷🕊🍃 نام آورِ بی نشان ما،بی نامست... از شهد شراب عشق، شیرین کامست... بر تارک او نوشته با خطی خوش... این دسته گل محمدی،"گمنامست" 🍃 پنجشنبه و‌‌ یاد ‌شهدا با ذکر 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🌟 🌟 9⃣ 2⃣ روز تا عیدالله الاکبر، بزرگ غدیر باقی مانده است... ✅ مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ ما مِنْ قَرْیَةٍ اِلّا وَ اللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذیبِها قَبْلَ یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ مُمَلِّكُهَا الْاِمامَ الْمَهْدِىَّ وَ اللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ. ✅ هان مردمان! هیچ سرزمینی نیست مگر اینکه خداوند بخاطر تکذیب اهل آن - حق را -آن را پیش از برپایی روز رستاخیز نابود خواهد کرد و آن سرزمین را به امام مهدی (عج) خواهد سپرد و حتما خداوند وعده ی خود را انجام خواهد داد . 📚فرازی از بخش ششم خطابه غدیر ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 👈مبلغ باشیـــد http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
💢به مناسبت یادواره شهید ، امروز در گلزار شهدای شیراز 🔰آن روز تشنگی امان همه بچه ها را بریده بود خورشید به شدت به سرمان می تابید انگار از آسمان و زمین آتش می بارید چند ساعت بیشتر از شروع عملیات بیت المقدس7 نگذشته بود که متوجه شدیم آب قمقمه ها رو به اتمام است هرچند بچه ها جرعه جرعه از آب می نوشیدند تا عطش کشنده کمی کمتر شود اما زیر این خورشید سوزناک انگار آب قمقمه ها هم تبخیر میشد در این بین سید حال و هوای دیگری داشت بدون توجه به خستگی و تشنگی گام هایش را استوار برمی داشت رد نگاهش را با امتداد تلاقی کرده بود لبهای خشک و تبدارش را با نام مقدس حضرت اباعبدالله (ع) زینت داد. با لبخندی زیبا بچه ها را امیدوار ساخت.. 🔰فردای عملیات انگار گرمای هوا به اوج خود رسیده بود دیگر هیچ کس طاقت تشنگی نداشت قمقمه های خالی خجل از نگاه عطش بار رزمندگان اسلام بودند اما صدای جرعه ای آب از قمقمه ای به گوش رسید صدای آب بود بچه ها با تعجب به سید نگاه کردند قمقمه او هنوز مقداری آب داشت چطور با این همه عطش طاقت آورده؟ سید محمد تقی آبش را برای فردای بچه ها ذخیره کرده بود و به اندازه یک لب تر شدن به همرزمانش آب می رسانید شاید همین عشق و شور و علاقه او به سالار کربلا و سیدالشهداء بود که او را لایق کرد تا با کامی تشنه و مانند مولایش اباعبدالله (ع) جام شهادت را بنوشد! سیدمحمد تقی موسوی 🌱🌷🌱🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
🥀 داستان روزانه هر روز یک قسمت🥀 * * _راستی شما ناهار خوردین؟ همان جا ناهار خوردیم .نان و سیب زمینی و کنسرو لوبیا .هنوز سفره جمع نکرده بودیم که رزمنده ها وارد چادر شدند‌. سفره جمع شد . آنجا پر شده بود از رزمندگانی که چند تا چند تا دور هم پچ پچ می کردند، طوری که من نفهمم. به گمانم فرمان عملیات صادر شده بود .با اصرار زیاد غلامعلی و غلامحسین به شیراز برگشتم. یک هفته بعد مشغول آب دادن به گل های باغچه بودم که صدای زنگ در را شنیدم. در را باز کردم و غلامحسین را دیدم،دو ساک در دستش بود یکی مال خودش و دیگری مال غلامعلی. سراغ غلامعلی را گرفتم لبخند زد و گفت :جنگ هنوز تمام نشده و برای ادامه عملیات در جبهه ماند‌. لبخندش طعم تلخی داشت .دلم گرفت. از خانه بیرون رفتم. همسایه ها به شکل غریبی به من نگاه میکردند .اشک در چشمانم موج میزد . یاد خاطراتی افتادم که از غلامعلی داشتم و چیزهایی که از دیگران شنیده بودم. از کوچه منتهی به سردزک که میگذشتم بچه هایی را دیدم که بی توجه به گرمای هوا فوتبال بازی می‌کردند . یادم به زمانی افتاد که بچه های مسجد شاهزاده قاسم تیم فوتبال تشکیل داده بودند و این کارشان حسابی سر و صدا را انداخته بود.یادمه ماه رمضان بود و صدای ربنا در خانه پیچیده بود که در باز شد و غلامعلی سلام کرد و گفت: سلام بابا چطوری؟؟مادر کجاس؟ _سلام بابا ..رفته خونه خاله زهرا مجلس ختم قرآن. مشغول وضو گرفتن بود که رو به من کرد و گفت :چه خبرا؟! هنوز جواب نداده بودم که تلفن زنگ زد به غلامعلی گفتند فردا مسابقه فوتبال دارد .ساعت ۸ صبح استادیوم شهید دستغیب . گوشی را سر جایش گذاشت .پرسیدم ؛میخوای اول افطار کنی ؟ جواب داد: اول نماز میخونم . به نماز ایستاد سلام که داد دوباره تلفن زنگ زد. از پادگان بود. وضعیت فوق‌العاده اعلام شده بود و باید هرچه سریعتر برمیگشت. گفتم :افطار کن بعد برو. گفت: نمیتونم باید برم. لیوانی آب نوشید و رفت و بعد ها فهمیدم به خاطر فشار کاری نتوانسته بود هری بخورد اما با آن گرسنگی صبح روز بعد خودش را به استادیوم رسانده و مسابقه داده بود چرا چون به دوستانش قول داده بود. به سمت شاهچراغ راه افتادم. وارد صحن شدم .صدای تلاوت قرآن را شنیدم .پسرم با قرآن انس گرفته بود هر وقت فرصت می کرد قرآن می خواند و بر این کار مداومت داشت. سوره الرحمن و واقعه را هر شب می خواند. پیش از خواب چند آخر آیه سوره کهف را تلاوت می کرد تا به موقع از خواب بیدار شود و شب های جمعه هم با صدای بلند سوره اسرا را میخواند. یک شب پرسیدم :چرا سوره اسرا شبهای جمعه می خوانی؟! اشک در چشمانش چرخید .نگاهم کرد و گفت :خواندن سوره اسرا در شبهای جمعه دیدار آقا امام زمان را نصیب آدم می کند . آه کشید ساکت شد و به نقطه ای خیره ماند. http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb •┈┈••✾❀🍃♥️🍃❀✾••┈┈•*
•دلت که گرفت💔 •با رفیقی درد و دل کن ⇜که باشد •این زمینیـ🌎ها •در کارِ مانده اند 🌷 😔 🌹🍃🌹🍃 عصر پنجشنبه، هدیه به شهدا 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐یادی از استاد شهید حاج علی کسائی⭐ 🌷سال 59 بود،‌كلاس هاي نهج البلاغه استاد كسائي در مسجد عظيمي هم برپا شده بود، من هم شرکت می کردم. ایشان روی نهج البلاغه بسیار مسلط بودند و بسیار زیبا کلام امیرالمونین را شرح می دادند. .. آن شب خواب دیدم، با استاد کسائی، با لباس هايي سفيد روی یک تخته سنگ نشسته ایم و پرواز می کنیم. به پائین نگاه کردم، دیدم از روی بهشت زهرا تهران عبور می کنیم. با آقاي كسايي آیه رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ حَسَنَة را می خواندیم و اشک می ریختيم. از خواب پریدم. صورتم غرق اشک بود. صبح روز بعد خواب را براي مادرم نقل كردم و گفتم: احتمالاً آقای کسایی به خواستگاری من می آید. چند ساعت بعد، زنگ خانه را زدند. آقای کسائی و خواهرشان برای خواستگاری آمده بودند. ... 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
🌷🍃 داده آرامش بہ قلبم ذڪرِ زیباے حسین در دلم هرگز نمےگیرد کسے جاے حسین در گلو عمریسٺ جا خوش ڪرده آواے حسین میشود خوشبخٺ آنڪه پیر شد پاے ❤️ 🌹 🌙دلم حرم می خواهد... 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌷🕊🍃 ❣ ❣ معنـای سحـر سلام بـر تو غـایب ز نظـر سلام بـر تو غم میرود از سینه‌ی شیعه با گفتن هر ســــــلام بر تو اللهم‌عجل‌لولیک‌الفرج 💚 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb