8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 راز یک بعد از ظهر
🔻حال و هوای یک دعای عرفه
#تصویری #عرفه
@Panahian_ir
4_5852697821966238401.mp3
2.03M
🎵من که درِ خانه تو آمده بودم...
🔻فرازی از دعای عرفه
#عرفه #مناجات
@Panahian_ir
940701-Panahian-DoaArafe-18k.mp3
19.12M
🎵صوت دعای عرفه با قرائت علیرضا پناهیان
#عرفه
@panahian_ir
@panahian_mp3
13940312_11625_128k.mp3
3.38M
🔹مهمترین وظایف منتظران واقعی🔹
#امام_خامنهای
#سربازی_امام_زمان
#مهدویت
♥️ @javad_mohammady ♥️
🇮🇷ڪانال شهید جواد محمدی🇮🇷
🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾🌾
#حاج_حسین_یکتا
بچهها!
اگه آدم بشید، گریه کنید، توسل کنید، مراقبت کنید؛ میرسیم به نقطه ظهور؛ میرسیم به نقطه امام زمان علیهالسلام.
چون آقا لَنگِ آدما نیست که بیان،
آقا یه جا وایساده میگه بیا! ما باید بِکِشونیم خودمونو برسونیم به اون بالای قلّه.
@masirshahid
🔹🔶عکس های ماندگار🔶🔹🔸
💠مثل جدش💠
آن روزها من کارمند بنیاد شهید آبیک بودم. مغازه هم داشتم، برای اولین بار بود که در سال ۶۵ اعزام می شدم، آن هم از بسیج آبیک.
حاج آقای طباطبایی، امام جماعت آبیک بود، با درخواست مردم، او تازه به شهر ما آمده بود.
نمازهایش را همه دوست داشتند و اتحاد خوبی در سطح شهر ایجاد کرده بود، خیلی ها هم با دیدن چهره بشاش و همیشه خندان او، شارژ می شدند.
روز اعزام، من از زیر قرآنی که بدست او بود گذشته و عازم جبهه ها شدم در حالی که او می گفت: دست علی به همراهتان باشد...
اما خود که پس از ما به جبهه ها اعزام شده بود، از خداوند خواسته بود تا همانند جَد بزرگوارش به شهادت برسد، که اینچنین نیز شد و تکه های پیکر مطهرش را پس از عبور تانگ های دشمن از رویش، جمع آوری و به خاک سپردند، در حالی که صورتش کاملا سالم و نورانی مانده بود.
👈پرویز تک زارع
📚 خط سرخ
@masirshahid
.
🔹نام کتاب: #راز_پلاک_سوخته
( بر اساس دستنوشتهها و خاطرات #شهید_مدافع_حرم #مهدی_طهماسبی در سوریه)
🔹به قلم: #علی_ابراهیمی_گتابی
🔹ناشر: #انتشارات_شهید_کاظمی
🔹تعداد صفحات: 256 صفحه
🔹قیمت پشت جلد: ۲۵۰۰۰تومان / قیمت با ۲۰درصد تخفیف: ۲۰۰۰۰تومان
.
📚️برشی از کتاب
این کتاب بدون هیچ گونه داستان پردازی تخیلی و غیرواقعی، هرآنچه #مهدی_طهماسبی در دو سفرش به #سوریه دیده بود و در #دفترچه_خاطراتش قبل از شهادتش نوشت و همچنین با بهرهگیری از برخی #دستنوشته_های به جا مانده از او و مصاحبه از دوستان و همرزمان به رسم وظیفه و امانتداری علاوه بر رفاقت و برادری نوشته شده.
با تذکر و یادآوری به اینکه تمامی اسامی موجود در کتاب به نوشته خود شهید بنا بر #مسائل_امنیتی، #نام_جهادی و مستعار است؛ همچنین دریچه نگاهی که در هر #عمليات مبنی بر نقاط ضعف یا قوت به روی مخاطب باز می شود، از زاويه ديد خود شهید است، بدون هیچ دخل و تصرفی.
این کتاب ماجرای زنده رزمنده گمنام #نسل_سوم_انقلاب اسلامی است که در لباس #مدافع_حرم برای دفاع از حریم آلالله به سوریه رفت. کسی که در میان مردم زندگی کرد؛ مردم را میشناخت و با آنها بود.
فرشته نبود. از آسمان نیامد. انسانی زمینی و خاکی بود؛ اما با اخلاصش شاهراه های آسمان را خوب شناخت.
در راه رسیدن به قله #سعادت ، رنج کشید تا به گنج #شهادت رسید.
گنجی که کلید آن یک #پلاک_سوخته بود....
@masirshahid
🔹قبل از ماموریت اخرش به سوریه پایش در فوتبال شکسته بود! برای اینکه زودتر برود
سوریه، زودتر از موعد گچ پایش را در آورد🙂. کمی می لنگید. اصرار می کردم برود عصا بگیرد. قبول نمی کرد. ته دلم فکرش را هم نمی کردم با این پا برود مأموریت! ☹️
🔹خوشحال بودم که به مأموریت نمی رود. اما #محمود می گفت: «خانم، تو دعا کن هرچه خیر هست خدا همان را انجام دهد☺️». گفتم: «آخرتو چطوری می خواهی توی درگیری با این پایت فرار کنی؟»
🔹خندید و گفت: «مگر من می خواهم فرار کنم؟ آن قدر می جنگم تا با دست پر برگردم! من و فرار؟!»
📒منبع : #کتاب_شهید_عزیز "مجموعه خاطرات شهید رادمهر"
راوی:همسرشهید♥️
پ.ن : ساده زیستی شهید رو در وسایل منزلشون مشاهده کنید.🌹