ناکجا آباد |🇮🇷
https://eitaa.com/abbas_mowzoon/103 عباس موزون هربار منو غافلگیرتر از قبل میکنه. این استیکرای سمو خو
باورم نمیشه هنوز خود عباس موزون اینا رو از خودش ساخته
هدایت شده از چیمه🌙
هردوتایشان شبیه جوجههای لرزانی زیر دستوبال مادرشان وارد سالن وداع میشوند. یکی هفت ساله است و آن یکی سهچهار ساله. به همسر شهید میگویم: «اجازه بدین دخترا رو ببرم سالن کودکمون. اینجا اذیت میشن.» اینطور جوابم را میدهد که: «نه باید باشن، باید با باباشون خداحافظی کنند. آخه باباشون عاشق دختراش بود.» و شروع میکند به خودزنی. بستگان دورش را میگیرند و من دوتا جوجهها را میگیرم و میبرم پیش اسباببازیها. کفشهایشان را درمیآورم و میگذارم کنار کفش خودم و تحویل مربی مهدکودک میدهم. برایشان کیک و آبمیوه میآورم. الکیالکی صورتم را خندان و صدایم را بچهگانه میکنم. بهشان میگویم: «منم دوتا دختر دارم، آلا و زهرا، شما هم دخترای منید.» میخندند و مشغول بازی میشوند. خیالم که راحت میشود خوبند میروم توی محوطه. دستهایم را رو به آسمان بالا میبرم و زار میزنم. به خودم که آمدم دیدم یادم رفته کفش پاکنم. پابرهنه دویدهام توی محوطه. صبح یادم رفته کیف بیاورم. من سرپست جدیدم دچار فراموشی مزمن شدهام. فقط کارت خادمی بهشت زهرا را میآورم، انگار به چیز دیگری نیاز ندارم.
@chiiiiimeh
.