هدایت شده از استاد محمد شجاعی
#گپ_روز
#موضوع_روز : « برنامهریزیِ نو برای ساختن آینده، بمعنای فهم نواقص گذشته و عزم جبران آن در آینده است.»
✍️ چند وقتی بود که خطای بزرگی را مدام چندین مرتبه تکرار کرده بود!
• البته نمیگویم که قبلاً به این جاده خاکی نزده بود، نه ... ولی حالا انگار، جنسی از بینیازی، طغیانش را بیشتر کرده بود!
• و من نگران بودم...
امان از روزی که عزیزت را در آستانه ی درهای میبینی و او نمیفهمد. تذکر مستقیم و غیرمستقیم هم اثری ندارد.
• سحر بود! ایستاده بودم روبروی پنجره و به آسمان زل زده بودم.
ذهنم دو دو میزد دنبال یک جمله، یک راه، یک راه حل درست.
اما با خودم گفتم الآن وقت این چیزها نیست! رهایش کردم و صحیفه را گشودم و دعای «مکارم اخلاق» را جرعه جرعه خواندم.
• دیدم این دعا از همان اول به خواستنِ ناب ترین ظرفیتها و نیتها و رفتارها دارد میگذرد، نه از «مرا ببخش» و «خطا کردم» خبری هست، نه از شکر نعمتها!
※تازه این دوزاری کج من، تکانی خورد و رفت سرجایش نشست!
وقتی آدم میرسد به طلب، دیگر از گذشته حرف نمیزند که! برایش تمام میشود همه آنچه گذشته بود...
رسیده به آنجا که میخواهد باشد، که جلو برود، دیگر برای بهتر بودن وکاملتر شدن دعا میکند و این یعنی گذشته خرابم را هم من میدانم هم تو...
بی خیالِ آنچه گذشت، آینده ام را درست کن. آینده ای که بی نهایت است و تمام نمیشود!
✘ این جواب سوال من بود، نه؟
با خودم گفتم: بعضی وقتها شاید لازم است یکی آنقدر یک خطا را تکرار کند، تا قبح آن خطا را بفهمد، تا از آن بیزار شود.
نمیدانم واقعاً، شاید برای همین هم هست که ربوبیت خدا ربوبیت بی کلام است!
بازی میکند با بنده اش انگار!
گوشش را برای خطایی میکشد و بی صدا تنبیهش میکند، ولی اگر میلش باز به همان خطا بود راه را برای رفتنش باز میگذارد که برود!
آخر این بنده هنوز بدش نیامده از این گناه،
و طهارت، مقام «بیزاری از خطا در قلب» است.
• با خودم گفتم وقت آن رسیده که سکوت کنی و دست و پا نزنی!
تا قلب قیمت چیزی را نشناسد، حفظ حرمت و نگهداریاش ممکن نیست! اگر هم دست و پا بزند تا چیزی درست شود، اداست! واقعی نیست! فقط صرفاً برای از کف ندادن نعمت است.
• آرام شدم و انگار چیزی از وجودم کنده شد.
وقت آن بود که اصل سرمایه را بدهم دست خدا و آرام بگیرم و اعتماد کنم به آنکه دارد دعاهایم را میشنود و مربیگری اش صدا ندارد!
※ ولی من میفهمیدم اینرا:
«که تمام مقصود خدا همین بود که بفهمم باید این مدلِ دقیق تربیتی را خوب یاد بگیرم؛ همین.»
@ostad_shojae | montazer.ir
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
#گپ_روز
موضوع : «مهارت استفاده از غیب»
✍ موقع پست «گپ روز» نیست!
ولی گپ روز «حرف دل» است و دل وقت و ساعت نمیشناسد که!
• نشستهام گوشهی حرم!
گوشه که میگویم چقدر کلمهی مبتذلی است برای این مثال!
بینهایت که گوشه ندارد،
و حرم همان بهشت بینهایتی است که وعده دادهاند، و ما توان ادراکش را نداریم.
زیارت نامه در دستانم است :
السلام علی آدم صفوه الله،
السلام علی نوح نبی الله،
السلام علی ابراهیم خلیلالله ...
و یکی یکی سلام، تا میرسد به پادشاه زمین!
حالا من با این همه عظمتِ پیش رویم چه کنم؟
آنقدر آدم ناتوان میشود مگر؟
نه بلد شدهام دور این عظمت بگردم، نه بلد شدهام قربان صدقهشان بروم، نه بلد شدهام خودم را در این آغوشهای همیشه باز جا کنم!
آنقدر آدم ناتوان میشود مگر؟
برمیگردم به عقب!
دیروز بالای قبر یکی از دوستانم ایستاده بودم که فقط یک روز از من کوچکتر بود!
عمرم تمام دارد میشود، ترس ندارد این؟
و من میدانم که «آدم و نوح و ابراهیم و ....» یک پیامبر نبودهاند و تمام، یک حقیقت جاریاند که دستم باید برسد به آنها! همینجا باید برسد!
ولی دستانم ضعف دارد و نمیرسد...
• میدانم اگر اینجا از بهشت لذت نبرم، آنجا بهشتی در کار نیست.
من با این بهشتی که در آن نشستهام چه کردهام مگر؟
کور میآیم و مینشینم و کَر برمیگردم!
√ خدایا «لا حول و لا قوه الّا بک»
توانی نیست جز به قوّت تو،
میشود از این بدبختی و بیپر و بالی برهانی مرا؟
دلم اینور ماجرا را میطلبد اما جانم کشش بالا رفتن ندارد! رحم کن بر بندهای که گناه زمینگیرش کرده...
#دوربرگردان
@ostad_shojae | montazer.ir
هدایت شده از استاد محمد شجاعی
#گپ_روز
#موضوع_روز ؛ سرعت بیداری و طلب دنیا در منجیشناسی و منجیخواهی و مهمترین وظیفه ما در زمان کوتاه باقیمانده.
✍️ یکسال پیش بود.
جلسهی درونگروهی واحد خودمان بود که برای آسیبشناسی روند یکی از فعالیتهایمان که کند شده بود، تشکیل داده بودیم.
• لابلای ریشهیابیهای مختلفی که هر کداممان به ذهنمان میرسید، از بچهها پرسیدم؛ ما چرا اینجاییم؟
هر کدام ما چرا زندگی و شهر و شغل و ... مان را رها کردیم و آمدیم #شهرری و زیر سایه استاد، و بر خط منظومه فکری مهدوی ایشان شروع کردیم به فعالیت رسانهای؟
✘ هر کدامشان با همان جهان قشنگ عاشقشان پاسخهایی دادند که اگر میخواستی در یک جمله خلاصهشان کنی؛ «رفع موانع ظهور و یاری امام علیهالسلام» بود.
※ گفتم؛ «خدا با یک حرکت سر انگشتانش قادر است قلب همهی دنیا را بیدار کرده و بساط ظهور را در کسری از ثانیه مهیا کند...
اما ارادهی خداوند بر آن تعلق گرفته که برخلاف یازده امام دیگر، آزمون مردم زمان امام آخر را در زمان غیبت او قرار دهد تا مثل بقیه اهلبیت علیهمالسلام، آخرین جلوهی کاملش قربانی «عدم مهارت امامداری مردم» نشود و دست زمین دوباره به گناه «حذف امام از جامعه» آلوده نگردد.
• ما همه چیزمان را ول نکردیم و نیامدیم که بساط ظهور مهیا کنیم، بساط ظهور با ارادهی خدا چیده میشود!
ما آمدیم که تمرین «امام داری» کنیم، که برای کسی که نمیبینیمش یکی یکی سنگینیها و تعلقاتمان را ذبح کنیم و ببینیم اهل استقامتیم یا نه ...
اگر ظهر عاشورا بود و امام به نماز ایستاد، چند نفرمان حاضریم سپر باشیم و تیرهای دشمن با افتخار به سینه ما بخورد بجای اماممان!
• ساده بگویم؛ ما آمدیم فقط تمرین کنیم «اهل کوفه نباشیم» همین!
یاد که گرفتیم: چه در دنیا باشیم و امام ظهور کند، و چه نباشیم در جریان ظهور ادامه داریم و باقی هستیم!
زیرا نَفْسی که از جریان زمان و مکان عبور کند، در تمام گذشته و آینده جریان خواهد داشت و محیط خواهد بود.
ظهور در انحصار زمان، جزئی از آینده است، ولی خارج از این انحصار یک حقیقت است که تاریخ در حال بروز دادن آن است.
• ما توهم مؤثر بودن داریم!
و این درحالیست که «لا مؤثر فی الوجود الا الله»
خدا هنرنماییاش را آغاز کرده، و بزودی جهان میفهمد که خدا یک نفری تمام روند ظهور را اداره خواهد کرد.
ما در زمان باقیمانده تا میتوانیم باید از فاصله میان خود و اماممان کم کنیم همین!
در دولت کریمه، نزدیکترین افراد به امام، شبیهترینشان به امام خواهند بود.
• امروز در این رابطه بیشتر باهم صحبت خواهیم کرد.
@ostad_shojae | montazer.ir