دو/ «راستش خیلی دوست دارم اینکارارو بکنم اما، وضعیت به قدری آش و لاشه که هرسمتشو میگیری یه سمتِ دیگش وا میره. به درس فکر میکنم یاد آتشبس میوفتم و به کار که فکر میکنم حرصم از وضعیت سیاسی و جنگ میگیره. به وقت گذرونی که فکر میکنم میبینم حال و حوصلشو ندارم وقتی که همهچیز رو هواست و معلوم نیست کی کیو تهدید میکنه یا کی واقعاً دلش با ایرانه. گندم و سویا و ذرت تایید شده یا تکذیب یا باز جنوبو زده و ما واقعاً جواب دادیم یا فقط گفتیم پخ. آره عزیزِ من، روانی شدم.»
سه/ «ولیخب شاید باورت نشه، هنوزم کوهی از امیدم و نگران نیستم. نه، فقط یکم نگرانم اونم بخاطر بیایمانی خودمه وگرنه که دلمون قرص، نِ چه گرانی؟
آه راستی گفتم گرانی، ای تو روحت ***.»
بچهها راستی من متأسفانه در چنگال تلگرام و اینستاگرام افتادم.
و فکر نکنید عکس نمیگیرم، این گزینه واقعاً محاله. بقدری که امشب مامان در آخرین دفعهای که وسط خیابون دیدن نیستم داشت تصمیم میگرفت وقتی پیدام شد و معلوم شد طبق معمول داشتم عکس میگرفتم از یچیزی، گوشیمو درجا بترکونه زیر کفشاش.
اشتباهِ خوب"
بچهها راستی من متأسفانه در چنگال تلگرام و اینستاگرام افتادم. و فکر نکنید عکس نمیگیرم، این گزینه واق
ولیخب خوشبختانه اینبار بخاطر عکس گرفتن غیبم نزده بود، داشتم پشت گاردم برچسب میچسبوندم.
حالا چرا عکسارو نمیزارم با وجود اینکه میدونید دیونهٔ اینم که عکسامو سریع نشونتون بدم؟
دو دلیل داره.
یک، افسردگیِ تنبلی حاد در آن شدن در ایتا و پست کردن گرفتم. چون سریع و داغ استوریشون میکنم اینستا همون اول.
دو، متاسفانه تو خیابون قالب عکسام یکی نمیشه. یکیش افقی یکیش عمودی و این واااقعاااااا با قانون نانوشتهٔ من که همهٔ عکسا باید افقی باشه اینجا و پشت سر هم تناقض داره.