اینجاست که باید
زاویه ی نگاهَت
رشد پیدا کند..
تا جهانَت را بلند تر از زمینی که رویَش ایستاده ای ببینی! :))))
و آرزوهایَت را
طولانی تر از دنیایی به این کوچکی
آرزو کنی..
برای دور دست ها زندگی کنی..
و برای جاودانگی جان بدهی :)🌊
صبح
با تمام زیبایی اش..
گنجشک هایش
هوای پاک و چمنزار سبزش..
با طلوع آیینه ی نورانی اش وُ با سکوت طبیعتِ آسمان گیرش
باز برایم چیزی کم دارد..
باز
عِطری که باید را ندارد و گرمایَش، سرد است..
صبح ها
دلم انگار بیشتر تنگ است و آفتاب
با آن همه عشق
آغوشش برایم نا آشِناست..
بهار گویی بیمعناست
و نگارِ نقشِ گل ها نیز
گویی نا پیداست..
کاش
دست نوازشی بر سر و روی جهانم میکشیدی..
کاش روزی بجای آفتاب
تو طلاوع کنی..
طلوعی که غروبی ندارد.. :)
-بارید
هدایت شده از بارید؛
کاش مقدارِ دردِ شکستنِ اعتماد
برابر باشه با شکستنِ دل.
کاش عدالت
این باشه.
اشتباهِ خوب"
-
کفش هارا که پوشید
رنگ غم گرفت تمام جهان را..
که از کم شدنِ هوای علی بود انگار
ترک خوردنِ سنگ و بال بال مرغان حیاط
آب حوض میلرزید
خاک هم می لغزید
امشب همه مشغول غرق شدن بودند
در موجِ سرمای راه رفتن های علی..
که ای کاش دیگر ادامه نمیداد رفتن را..
کاش همانجا مینشست
آب میداد به باغچه ی گل های پژمرده
از غمِ تنها به مسجد رفتن های علی..
کاش بلند میشد و نان میداد
به مرغابی های بیچاره ی پرکنده ی گریانِ علی..
کاش امشب هم به رسم هرشبَش
افطاریِ کفتر، دانه ی ارزن میکردَش علی..
کاش امشب را علی برگردد
مسجد امشب کفر ورزد بسته باشد ای کاش
از برای حفظِ جانِ حیدر، یا امیرَ المومنین
دربِ خانه که می گشود از هم
گرد و خاکی شد از نبودِ علی..
باد هم انگار سردش شده بود
ترس را دور خودش میپیچید
گویی انگار اون نیز میدانست
فرق است بین نماز امشب و شب های علی..
های و هویی بود؛اشک و آه و حزن و داد و التماس
آن علی رفت و تمامِ خانه، ما جان دادیم
زینبَش دست علی را میگرفت و واسطه میشد کاش..
کاش امشب را علی میماندَش
کاش صاحب خانه باز برگردد
کاش دلتنگیِ زهرا امشب
روز های دیگری میبُردش
کاش حیدر امشبی را خواب میماندَش سحر.. :))
-من.