اشتباهِ خوب"
POV: ازت متنفرم ۱۴۰۴ برای هزار بار و به هزار دلیل
POV:
و من برای بار هزارم یادم میره ریکشنای اون آدم هیچوقت اونی نیست که من میخوام و حتی برعکسه و باز با هیجان میرم پیشش و با فوش به خودی برمیگردم
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک
خانه چای خوردیم، برایت تعریف میکنم
که این روزها چقدر سخت و دیر و دور
گذشت. "
بیخیال
واقعا قراره همیشه اینطوری پر از خشم و ناراحتی و البته حقدار باشم اما برای اثباتش نتونم کاری کنم؟
چرا فقط وقتی برای اولین بار ناراحت میشم ابرازش نمیکنم تا اینطوری یه عالمه روی هم جمع نشه که وقتی فریادش زدم کسی حقی بهم نده و درکش نکنه؟