اشتباهِ خوب"
POV: آبنباتچوبیای که تهش آدامس داره بهشته بهشته.
POV:
من فارسی حرف میزنم اونام فارسی
نمیدونم چطوریه که حرف همو نمیفهمیم.
صبح معمولاً وقتی خیلی دوستداشتنی و نازه که فقط خودم باشم. تعداد از یکنفر که بالاتر بره احتمالِخطا هم میره بالا.
[گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم.
دارویِ دردم گر تویی، در اوج بیماری خوشم! ]
[دوستداشتنیان.]
آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، براشون سخت نیست. اونهایی که براشون زیاد تفاوت نمیکنه توی چه موقعیت و شرایطی باشید، حتی برای چندلحظهٔ کوتاهم که باشه، میتونن برنامشونو نگه دارن، کنارت بایستن، بهت گوش بدن، یا حتی فقط با سکوت، حالترو بهتر کنن یا حداقل شریکت باشن. دوستداشتنین، کسایی که بیشتر از دوستنداشتن، میتونن دوستداشته باشن و دوستداشته بشن.
اشتباهِ خوب"
[دوستداشتنیان.] آدمایی که بدون اینکه بگی، متوجه میشن حرف داری، و حدس و فهمِ اینکه چه حسی داری، برا
«دوستداشتنیه، اونی که میتونی گاهی پیشش صادقانه دوستنداشتنیترین ورژن خودت باشی.»