این فیلم را به عقب برگردان.
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود که می دود در دشت های دور؛
آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین.
نه!
به عقب تر برگرد.
بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد؛
شاید تصمیم دیگری گرفت . .
- گروس عبدالملکیان .
فهمیدم از هر که دور شدم،
آسمانش آبیتر شده!
خندهام گرفت.
فکر میکردم آفتابم و چه ابر سیاهی بودهام . .
- حمید سلیمی .
هر سربازی در جیب هایش،
در موهایش و لای دکمه های یونیفورمش،
زنی را به میدان جنگ میبرد . .
آمار کشته های جنگ، همیشه غلط بوده؛
هر گلوله دونفر را از پا در می آورد،
سرباز
و دختری که در سینه اش میتپد ! . .
- مریم نظریان .
هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
تمامی خون ِ رگانم را من ، قطره ، قطره ، قطره ، گریستم تا باورم کنند . ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم و صبح طلوع نکرد !
- عباس معروفی